آوای شمال
  • گزیده اخبار :
  • جمعه ۲۸ تیر ۱۳۹۸ , Friday 19 July 2019

    ابزار هدایت به بالای صفحه

    avayeshomal.ir
    آرشیو سایت





  • کد مطلب : 8960
  • تعداد نظرات : ۰ نظر
  • تاریخ انتشار خبر : ۲۵ بهمن, ۱۳۹۳ - ۱۰:۴۳
  • شما اینجا هستید :حوادث
  •   

    هلیا قربانی خمار بودن پدر ومادر شد

    آوای شمال/ اردیبهشت ماه سال ۹۱ بود که مأموران پلیس تهران از مرگ مشکوک نوزاد ۲۰ ماهه‌ای به نام هلیا در بیمارستان رسول اکرم با خبر شدند و دست به تحقیق زدند. بررسی‌ها نشان داد که کودک، چند روز قبل بر اثر اصابت جسم سخت به سرش به کما رفته و بعد فوت شده است. […]

    آوای شمال/ اردیبهشت ماه سال ۹۱ بود که مأموران پلیس تهران از مرگ مشکوک نوزاد ۲۰ ماهه‌ای به نام هلیا در بیمارستان رسول اکرم با خبر شدند و دست به تحقیق زدند.

    بررسی‌ها نشان داد که کودک، چند روز قبل بر اثر اصابت جسم سخت به سرش به کما رفته و بعد فوت شده است.

    سیما، زنی که هلیا را به بیمارستان منتقل کرده بود به مأموران گفت: پدر و مادر هلیا به مصرف مواد مخدر اعتیاد دارند و مادرشوهرم از طفل نگهداری می‌کرد. روز حادثه، مادرشوهرم هلیا را به من سپرد و خودش به مراسم ختم یکی از بستگان رفت. می‌خواستم به هلیا سوپ بدهم که گریه کرد. عصبانی شدم و او را چند بار به زمین کوبیدم که حالش بد شد. وقتی او را به بیمارستان رساندم پزشکان گفتند که به کما رفته است.

     

    با کامل شدن بررسی‌ها، بازپرس، سیما را به اتهام قتل عمد مجرم شناخت و پرونده یک سال قبل در شعبه ۷۱ دادگاه کیفری استان تهران بررسی شد. درحالی که اولیای دم، درخواست قصاص کردند سیما در جایگاه حاضر شد و بار دیگر اظهارات اولیه‌اش را مطرح کرد. هیئت قضایی سحر را از اتهام قتل عمد تبرئه و به دو سال حبس و پرداخت دیه محکوم کردند. رأی دادگاه با اعتراض اولیای‌دم در شعبه ۲۴ دیوان عالی کشور بررسی شد.

     

    قضات دیوان عالی کشور رأی دادگاه درباره حبس را تأیید اما با استدلال به اینکه اولیای‌دم در جلسه دادگاه درخواست دیه را مطرح نکرده بودند، رأی را نقض کردند و پرونده را به شعبه ۷۴ دادگاه کیفری استان تهران ارجاع دادند.

     

    صبح دیروز، بعد از اینکه قاضی عبداللهی رسمیت جلسه را اعلام کرد، نماینده داستان تهران سیما را گناهکار شناخت و برای او درخواست صدور حکم شایسته کرد.

     

    سپس اولیای‌دم در جایگاه حاضر شدند و گفتند که برخواسته خودشان که قصاص است اصرار دارند اما اگر دادگاه قتل را شبه‌عمد تشخیص دهد، خواسته‌شان دیه است.

     

    مادر مقتول گفت: وقتی هلیا به دنیا آمد من و شوهرم جایی برای زندگی نداشتیم. من برای ادامه زندگی به خانه مادرم رفتم و شوهرم نیز راهی خانه پدرش شد تا جایی برای زندگی پیدا کنیم. چند روز در هفته مادر من و چند روز هم مادر شوهرم از هلیا مراقبت می‌کرد چراکه من و شوهرم چند سالی بود که به مصرف شیشه اعتیاد داشتیم. شوهرم با موتور کار می‌کرد و من هم درآمدی نداشتم.

     

    مادر مقتول ادامه داد:سیما دختری هفت ساله داشت و هلیا را هم خیلی دوست داشت، نمی‌دانم چرا او را به قتل رسانده است و برای خودم هم جای سؤال است. قاضی سؤال کرد: چرا روزهایی که هلیا در خانه مادرت بود خودت از او مراقبت نمی‌کردی؟ شاکی مقابل سؤال قاضی سکوت کرد.

     

    سپس سیما به درخواست قاضی در جایگاه حاضر شد و گفت: من اتهام قتل عمد را قبول ندارم. وقتی هلیا به دنیا آمد، مادر‌شوهرم طفل را به خانه خودش برد و گفت دخترش حاضر نیست بچه را نگه دارد. مادرشوهرم چند روز در هفته هلیا را نگه می‌داشت. خانه‌اش نزدیک خانه ما بود و هر وقت برایش کاری پیش می‌آمد، طفل را به خانه ما می‌آورد تا آن را نگه دارم. خودم دختری هفت ساله به نام عسل داشتم. بعد از زایمانم بود که دچار افسردگی شدید و بیماری دو‌قطبی شدم. فکر می‌کردم که به زودی فوت می‌شوم. به فامیل زنگ می‌زدم و حلالیت طلب می‌کردم. همه خانواده هم می‌توانند این موضوع را تأیید کنند. چند بار به پزشک مراجعه کردم و دارو مصرف می‌کردم. البته شوهرم به مصرف مواد اعتیاد داشت و نمی‌گذاشت داروهایم را مصرف کنم. می‌گفت روانپزشکان خودشان بیمار هستند و نمی‌توانند بیماران را معالجه کنند. چند روز قبل از حادثه هم داروهایم تمام شده بود.

     

    متهم در توضیح حادثه گفت: روز حادثه مادرشوهرم هلیا را به خانه ما آورد و گفت می‌خواهد به مراسم خاکسپاری یکی از بستگان برود. دخترم عسل مشغول بازی با هلیا شد. خواستم اجازه دهد هلیا بماند و با عسل بازی کند که قبول کرد. برای هلیا ظرفی سوپ آورد و خانه را ترک کرد. لحظاتی بعد هلیا را بین دو پایم گذاشتم تا غذایش را بدهم که گریه کرد و غذا را تف ‌کرد. عصبانی شدم و هلش دادم که با صورت به زمین خورد. یادم نیست که چند بار او را زدم. یک لحظه به خودم آمدم و دیدم که دارم سرش را به زمین می‌زنم. لحظاتی بعد دوباره مشغول بازی شد تا اینکه موقع خوابش رسید. وقتی او را خواباندم دیدم که چشمانش دور می‌زند. ترسیدم و با مادرشوهرم تماس گرفتم و گفتم حال هلیا بد شده است. طفل را به بیمارستان رساندم که پزشکان گفتند به کما رفته است.

     

    زن جوان گفت: من بچه خودم را هم کتک می‌زدم. وقتی غذا نمی‌خورد او را با دمپایی می‌زدم تا غذایش را بخورد اما دست خودم نبود. بیمار بودم و روی رفتارم کنترل نداشتم. مادر‌شوهرم می‌داند که من دست بزن داشتم.

     

    سیما گفت: همه می‌دانند که من هلیا را دوست داشتم. قاضی عبداللهی بعد از شنیدن آخرین دفاع متهم و وکیل او با اعضای دادگاه- ملکی، اصغرزاده، قربان‌زاده و تولیت- وارد شور شد‌.

    برچسب ها :

    نظرات