آوای شمال(طبرستان)
  • گزیده اخبار :
  • چهارشنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۸ , Wednesday 13 November 2019
    avayeshomal.ir
    آرشیو سایت





  • کد مطلب : 8917
  • تعداد نظرات : ۰ نظر
  • تاریخ انتشار خبر : ۲۵ بهمن, ۱۳۹۳ - ۰۹:۴۶
  • شما اینجا هستید :حوادث
  •   

    مرد جوان توسط باجناقش ربوده شد

    آوای شمال/ اوایل هفته گذشته مردی از خانه اش دریکی از محله های شهرستان شهریار در غرب استان تهران خارج شد و دیگر بازنگشت. همسرش چند بار با گوشی تلفن همراه او تماس گرفت، اما تلفنش خاموش بود. با دوستان و خانواده وی تماس گرفت اما کسی او را ندیده بود. زمانی که غیبت مرد […]

    آوای شمال/ اوایل هفته گذشته مردی از خانه اش دریکی از محله های شهرستان شهریار در غرب استان تهران خارج شد و دیگر بازنگشت. همسرش چند بار با گوشی تلفن همراه او تماس گرفت، اما تلفنش خاموش بود. با دوستان و خانواده وی تماس گرفت اما کسی او را ندیده بود. زمانی که غیبت مرد جوان طولانی شد همسرش با حضور در پلیس آگاهی شهریار، ماجرای گم شدن وی را گزارش داد و برای یافتن شوهرش کمک خواست.

     

    در حالی که پلیس در جستجوی مرد گمشده بود، دو روز بعد مرد جوان در حالی که به شدت مصدوم شده بود و آثار ضرب و جرح روی چهره و بدنش دیده می شد با حضور در پلیس آگاهی برای دستگیری سه مردی که او را ربوده بودند، درخواست کمک کرد.

     

    محبوس بودن گروگان در چاه

    همزمان با شروع تحقیقات، مرد جوان به افسر بازجو گفت: روز حادثه زمانی که از خانه خارج شدم، باجناقم در تماس با من مدعی شد برایش مشکلی پیش آمده و خواست نزد او به یکی از محله های شهر بروم. غافل از این که چه بلایی قرار است بر سرم بیاید به محل قرار رفتم. او با دو نفر از دوستانش به آنجا آمده بود. در حال گفت وگو با من بود که ناگهان به دو همراهش دستور داد مرا به شدت کتک بزنند و به زور داخل خودرو بیندازند.

     

    وی ادامه داد: آنها به شدت کتکم زده و با بستن چشم ها و دست و پایم با پارچه ای مرا همراه خود بردند. پس از طی مسافتی خودرویشان مقابل باغی توقف کرد و آدم ربایان همراه باجناقم وارد آن باغ شده و مرا از خودرو پیاده کردند. آنها دوباره کتکم زدند و بعد از آن که دست و پا و چشمانم را باز کردند، داخل چاهی انداختند. آدم ربایان سپس بلوکی را روی دهانه چاه گذاشتند که نفس کشیدن را برایم سخت کرده بود. ساعاتی بعد فقط صدای یکی از آدم رباها ر ا می شنیدم که کنار دهانه چاه نشسته و نگهبانی می داد.

     

    گروگان جوان افزود: هرچه التماس می کردم حداقل دهانه چاه را کمی بیشتر باز کنند تا نفس بکشم بی فایده بود. او حتی به من آب و غذا هم نمی داد. شب اول را به سختی در آنجا سپری کردم و دیگر امیدی به زنده ماندن نداشتم. شب دوم متوجه شدم که صدای مرد نگهبان نمی آید. ازهمین فرصت استفاده کردم. دستانم را روی شیارهای دیواره چاه قراردادم و به سختی خود را به سمت دهانه آن رساندم. در حالی که به شدت زخمی بودم تمام تلاشم را برای زنده ماندن انجام دادم و بلوک سیمانی روی دهانه چاه را به کناری انداختم واز چاه بیرون آمدم، وی یادآور شد: در حالی که مرد نگهبان خواب بود، به سرعت از او دور شده و خودم را به در ورودی باغ رساندم. با برداشتن دیلمی که کنار درخت افتاده بود قفل در باغ را شکستم و از آنجا خارج شدم. با لباس های پاره و سر و صورت خون آلود در خیابان شروع به دویدن کردم و خود را به شهر رساندم و با سد کردن راه یک راننده از او خواستم مرا به مرکز پلیس بیاورد. او با مشاهده ظاهرم ترسیده بود و حاضر نبود سوارم کند. آن قدر به او التماس کردم تا سوارم کرده و مرا به پلیس آگاهی آورد و نمی دانم انگیزه باجناقم از این کار چه بوده است.

     

    با ثبت اظهارات وی، کارآگاهان با هماهنگی قضایی با بازپرس اسماعیل برجسته، رئیس شعبه اول دادسرای عمومی و انقلاب شهرستان شهریار به باغی که مخفیگاه آدم رباها بود اعزام شده و به بازرسی از آنجا پرداختند، اما معلوم شد پیش از حضور پلیس مردی که از گروگان نگهداری می کرده هم آنجا را ترک کرده است. بنابراین باغ را زیر نظر گرفته و ساعاتی بعد مردی را که قصد داشت وارد آنجا شود، دستگیر کردند.

     

    آدم ربایی به دست باجناق

    این متهم با انتقال به پلیس آگاهی بازجویی شد و ماجرای آدم ربایی را تائید کرد و به افسر پرونده گفت: باجناق مرد گروگان از دوستانم است. روز حادثه در باغم بودم که او همراه دو نفر از دوستانش، مرد جوان را به آنجا آوردند. آنها او را به شدت کتک زده و مدعی بودند او را به دلیل این که همسر و خانواده اش را اذیت می کند ربوده اند و می خواهند چند روزی او را دراین باغ زندانی کنند تا دیگرکسی را اذیت نکند واخلاق و رفتارش را تغییر دهد. او را در یکی از چاه های باغ که عمق آن به پنج متر می رسید، انداختند و بلوک سیمانی روی دهانه چاه انداخته و به نوبت درآنجا نگهبانی می دادند.

     

    وی ادامه داد: از آنها خواستم هرچه زودتر گروگان را از باغم خارج کنند تا به دردسرنیفتم که توجهی نکردند و مراهم تهدید کردند که در این رابطه سکوت کنم. باجناق این مرد و یکی از دوستانش رفتند و فقط نفر سوم همچنان در باغ ماند و نگهبانی می داد. حتی چند بار قصد داشتم مقدمات فرار گروگان را فراهم کنم که نشد تا این که نیمه شب دوم زمانی که نگهبان به خواب رفته بود، متوجه شدم گروگان خودش ازچاه خارج شده و فرار کرده است.

     

    با صدور قرار قانونی برای این مرد، تحقیقات پلیس برای شناسایی باجناق فراری و دو همدست گروگانگیر وی آغاز شد، اما آنها خانه هایشان را ترک کرده بودند و کسی از آنها خبری نداشت.

    برچسب ها :

    نظرات