آوای شمال
  • گزیده اخبار :
  • یکشنبه ۳ شهریور ۱۳۹۸ , Sunday 25 August 2019

    ابزار هدایت به بالای صفحه

    avayeshomal.ir
    آرشیو سایت





  • کد مطلب : 88629
  • تعداد نظرات : ۰ نظر
  • تاریخ انتشار خبر : ۶ آبان, ۱۳۹۶ - ۱۰:۵۷
  • شما اینجا هستید :سیاسی
  •   

    طنزنامه

    پروندتو نذار زیر بغلت

    هدف من اتحاد جامعه ورزشی هم بود، اگر دقت کرده باشید در دل زنبیل قرمز من، پوشه‌های آبی وجود داره، من با این کارم می‌خواستم به جامعه ورزشی بگم که اونها در دل همدیگر جای دارن.

    آوای شمال/ توجه شما خوانندگان عزیز را به مصاحبه‌ای با آقای حمید بقایی، یکی از سه نفر بسیار معروف بهاری جلب می‌کنم.

    +: خوب بگذارید با هم صمیمی باشیم و تعارف معمول رو کنار بگذاریم، موافقی حمید صدات کنیم؟؟

    بقایی: بله بله! بسیار عالی است، من هم خودم به این اعتقاد دارم که باید با مردم صمیمی بود.

    +: خُب حمید! بگو چطور به فکرت رسید که زنبیل قرمز رو به عنوان نماد خودت و رسوندن اعتراضت به دسیسه‌های سیستم قضایی انتخاب کنی؟؟

    حمید: خُب باید بگم که اول این فکر حاج خانم ما بود، حاج خانم ما از مادرم شنیده بود که من از اینکه پروندمو بزارن زیر بغلم خیلی وحشت دارم، یعنی از بچگی این مدلی بودم دیگه خخخخخخ، وقتی آژانس اومد، من استرس بهم دست داد و منم بهش دست دادم، همین موقع پرونده‌ها ولو شد روی زمین، و حاج خانم ما که داشت می‌رفت خرید، زنبیلش رو داد به من و گفت: حمییییییید! از اولش همین‌طور شلخته بودی.

    +: خوب پس حاج خانم شما هم در زمینۀ نماد گرایی و اعتراضات سیاسی فعال هستند؟؟

    حمید: نمی‌شه به طور دقیق گفت آره، اونجا که پرونده‌ها ریخت روی زمین، حاج خانم ما عصبانی شد و جمعشون کرد و ریخت توی زنبیل قرمزش و گفت: تنبیه‌ات اینه که برگشتنی بری خرید کنی، تو خونه هیچی نداریم شبم مهمون داریم!

    +: که اینطور، اما این حرکت حاج خانم شما باعث شد همه به این نتیجه برسن شما سندهای زیادی برای بی‌گناهیتون دارین که قراره زنبیل زنبیل اونها رو هردفعه ارائه بدین! خب بگذریم، اتهام شما چی بود؟؟

    حمید: ببینید اتهام من فساد مالی بود، در واقع من اول خجالت می‌کشیدم و می‌خواستم زنبیل رو تو ماشین بذارم، اما بعد به ذهنم رسید که زنبیل به دست برم، و چون معمولاً زنبیل رو برای داد و ستد به بازار می‌برن و پروندۀ من هم مالی بود، یک‌جورایی به هم ارتباط داشت و تصمیم گرفتم همون‌جا این زنبیل قرمز رو به عنوان نماد خودم مطرح کنم.

    +: اوه، چقدر جالب! الان این زنبیل شما در دنیا معروف شده و همۀ رسانه‌ها تیتر زدن که حمید با زنبیل آمد، فکر نمی‌کنید که زنبیلتون از این به بعد حرف‌های زیادی برای گفتن داشته باشه؟؟

    حمید: بله، البته باید این رو بگم من، محمود و اسفندیار در زمینۀ نمادگرایی و معرفی نماد از چیزهای درپیت و بیخود خیلی استادیم خخخخخخخخخ، مثلاً خیلی وقته که مردم ما محمود رو با ضرب‌المثل‌های چرت و پرتش می‌شناسن مثل آبو بریز اونجا که می‌سوزه یا اون ممه رو لولو برد، هر دفعه هم تهدید می‌کنه که یه ضرب‌المثل دیگه رو رو می‌کنه خخخخخ، یا اسفندیار نمادش درخته، فقط من بی‌نماد بودم که الان با زنبیل قرمز شناخته شدم.

    +: شما با این کارتون یعنی زنبیل قرمز انگار به استقلالی‌ها دهن کجی کردین، آیا این درسته؟؟

    حمید: من از همین جا اعلام می‌کنم که اصلا همچین چیزی نیست، هدف من اتحاد جامعه ورزشی هم بود، اگر دقت کرده باشید در دل زنبیل قرمز من، پوشه‌های آبی وجود داره، من با این کارم می‌خواستم به جامعه ورزشی بگم که اونها در دل همدیگر جای دارن.

    +: حرف آخر.

    حمید: مفسدان اقتصادی عزیز، پرونده‌هاتون رو بزارین تو زنبیل، زیر بغلتون نذارین خخخخخخخ.

    برچسب ها :

    نظرات