آوای شمال
  • گزیده اخبار :
  • جمعه ۱ شهریور ۱۳۹۸ , Friday 23 August 2019

    ابزار هدایت به بالای صفحه

    avayeshomal.ir
    آرشیو سایت





  • کد مطلب : 83380
  • تعداد نظرات : ۰ نظر
  • تاریخ انتشار خبر : ۱ مرداد, ۱۳۹۶ - ۲۲:۵۴
  • شما اینجا هستید :ایران و جهان
  •   

    مروز سالروز ثبت یک نام بزرگ در ادبیات انقلاب و دفاع مقدس است. مرصاد یا همان کمینگاهی که خداوند برای نابودی منافقین و کفار تدارک دیده است. تنگه ای فراخ در حد فاصل اسلام آباد غرب و کرمانشاه مملو از ناگفته ها و

    روایت حضور رجوی در فرمانداری اسلام آباد غرب/ از دستور مریم برای کشتن مجروحین تا راز یک عملیات ناگفته همزمان با مرصاد

    برای دانستن بیشتر از عملیات ظفرمند مرصاد بر آن شدیم که با یکی از شاهدان عینی لحظه به لحظه این عملیات و دست اندر کاران عملیات آزادی اسلام آباد غرب به گفتگو بنشینیم. گفتگویی که در آن از ناگفته های جالبی سخن به میان آمد. مسعود محمدی از رزمندگان دفاع مقدس و کسی است که […]

    برای دانستن بیشتر از عملیات ظفرمند مرصاد بر آن شدیم که با یکی از شاهدان عینی لحظه به لحظه این عملیات و دست اندر کاران عملیات آزادی اسلام آباد غرب به گفتگو بنشینیم. گفتگویی که در آن از ناگفته های جالبی سخن به میان آمد. مسعود محمدی از رزمندگان دفاع مقدس و کسی است که شخصا قدم به قدم نفوذ،‌پیشروی و شکست منافقین را در برابر رزمندگان اسلام شاهد بوده است و خاطرات منتشر نشده ای در زمینه دارد.

    وی با حضور در دفتر شبکه اطلاع رسانی مرصاد، به واگویه ناگفته هایی از عملیات مرصاد پرداخت و از نقش بی بدیل رزمندگان و مردم غیور استان کرمانشاه مخصوصا شهرستان اسلام آباد غرب در مواجهه با منافقین سخن گفت؛ مشروح این مصاحبه را در ادامه می خوانید:

    آقای محمدی شما ظاهرا خاطره ای عجیب از دوران دفاع مقدس دارید و ماجرایی بر شما گذشته است، پیش از شروع بحث ممکن است ابتدا از آن اتفاق برای ما بگویید ؟

    من توفیق حضور در جبهه ها از همان ابتدای جنگ تا عملیات مرصاد را داشته ام. بنده یک خاطره عجیبی از همان اوایل جنگ دارم؛ در سال ۶۰ و بعد از عملیات والفجر مقدماتی بنده از چند ناحیه مجروح شدم و مرا به بیمارستان انتقال دادند، ظاهرا دکتر ها تشخیص داده بودند که که من فاقد علائم حیاتی هستم و به قول آنها شهید شده ام. روی همین حساب مرا به سردخانه بردند و ۵۲ ساعت در سردخانه بودم، خانواده هم که برایم مجلس ختم گرفتند و پارچه شهادت نصب کردند اما بعد از ۵۲ ساعت به طور اتفاقی و با خواست خدا از بخار نایلون سردخانه دکتر ها فهمیده بودند که زنده ام و تقدیر بر آن بود که زنده بمانم و روایت گر رشادت های شهدا باشم. به وضوح می توانم بگویم که ۵۲ ساعت دنیای دیگر حس کردم.

    سرهنگ از عملیات مرصاد شروع کنیم، در آن زمان کجا و دارای چه مسئولیتی بودید؟

    بنده در آن زمان معاونت اطلاعات عملیات کمیته انقلاب ایلام بودم، خاطرم هست که شب و بعد از اینکه منافقین تا اسلام آباد آمده بودند فرماندار اسلام آباد با عین همین عبارت که منافقین با نفربر های چرخ پلاستیکی آمدند به من گفت که اسلام آباد سقوط کرد. بالاخره ورود منافقین بدون پشتیبانی نبود، ارتش عراق از چند روز قبل شروع به بمباران های وسیع و حملات توپخانه ای شدیدی کرده  به طوری که یگان های نظامی را با آشفتگی روبرو کرده بود، از طرفی نیروهای سپاه بیشتر توان خود را برای حفظ خرمشهر به کار گرفته بودند که مبادا در آخر جنگ این شهر دوباره سقوط کند. بعد از این حملات گسترده عراق بود که منافقین با تحلیل های خام خودشان مبنی بر اینکه نظام در حال فرو پاشی است و مردم دیگر با رژیم همراه نیستند و از آنها با دسته گل استقبال می کنند از طریق مرز خسروی وارد کرمانشاه شدند و تا خود اسلام آباد پیشروی کردند. حرکت غیر منتظره بود و کسی فکر این تهاجم را نمی کرد، بنده وقتی متوجه سقوط اسلام آباد شدم در کمیته ایلام با یک گردان از نیرو های کمیته کرمان که برای اعزام به مناطق غرب کشور آمده بودند سر و کار داشتم و همان جا تصمیم گرفتم این گردان را به جای صالح آباد به اسلام آباد ببرم که البته موثر هم واقع شد.

    بعد از اطلاع از سقوط اسلام آباد چکار کردید؟ در ایلام ماندید یا به اسلام آباد رفتید؟

    من خودم را شب به اسلام آباد رساندم، اطلاعات اولیه ما از این شهر و تسخیر آن خیلی کم بود، به طوری که نیمه شب وقتی در تاریکی مطلق به اسلام آباد رسیدم اطلاعات اولیه ام این بود که منافقین به اسلام آباد آمدند و مردم را در مسجد جامع شهر جمع کرده و دور مسجد تله گذاشته و ادارات را منفجر کرده و فرار کرده اند. این اطلاعات با عقل هم جور می آمد چرا که کسی فکر نمیکرد که منافقین بخواهند تا تهران پیش بروند. شب وقتی به اسلام آباد رسیدم با چند رزمنده که بودند و ماشین خودم داخل شهر رفتیم چون طبق همان اطلاعات فکر میکردیم منافقین رفته اند، وارد شهر شدیم و در همان میدان ورودی شهر به کمین منافقین خوردیم که همان جا یکی از رزمندگان شهید شد و یک مجروح هم دادیم و ماشین من نیز مورد اصابت آر پی جی منافقین قرار گرفت. بعد از این کمین خوردن بود که از طریق سردار مکاهی متوجه شدیم که منافقین رو به کرمانشاه حرکت کرده و قصد تسخیر تهران را دارند.

    پس از اینکه از متوجه این امر شدید چه کردید؟ از یک سو سقوط اسلام آباد و از یک سو حرکت به سمت تهران!

    پس از اطلاع از این قضیه بود که با حاج داوود کریمی مواجه شدیم؛ ایشان افرادی را دور خود جمع کرده بود تا دست به عملیات بزند، بنده که به جمعشان ملحق شدم ایشان گفتند که چه کسی اسلام آباد را می شناسد که بنده گفتم من اهل اسلام آباد هستم و از همانجا بود که بلدیه رزمندگان در قبل و بعد از عملیات مرصاد شدم.

    عملیات شهید کریمی به کجا رسید؟

    ایشان با کمک بنده طراحی یک عملیات برای باز پس گیری شهر را انجام دادند و پس از آن با نیرو هایی که از باقیمانده نیرو های تیپ حضرت نبی اکرم (ص) کرمانشاه در سرپل ذهاب به آنجا آمده بودند ، نیروهای ۵۵ هوابرد شیراز و همان گردان کمیته اعزامی از کرمان وارد عمل شدیم و از سه جهت به شهر حمله کردیم، نتیجه عملیات موفقیت آمیز بود و نیرو ها به فرماندهی شهید کریمی توانستند اسلام آباد را به طور کامل از منافقین پس بگیرند. وقتی اسلام آباد را از منافقین پس گرفتیم حملات هوایی عراق بر علیه ما قوت گرفت به طوری یارای ایستادن نداشتیم ضمن اینکه منافقین با انسجام بیشتری هم از زمین به ما حمله ور شدند، در نهایت بیش از دوساعت آزاد سازی شهر طول نکشید که مجبور به عقب نشینی شدیم. در اینجا لازم است به این نکته که کمتر اشاره به آن می شود اشاره کنم و آن این است که سرکرده منافقین بعد ها به دروغ می گفت که در این عملیات ارتش عراق هیچ پشتیبانی ای از ما نکرد، این یک دروغ بزرگ است چرا که هم قبل از از عملیات مرصاد و هم در حین آن ارتش عراق با بمباران های وسیع هوایی دست به حمایت همه جانبه از منافقین زد که یکی از مصداق های بارز آن همین عقب نشینی ما از شهر اسلام آباد است که دیگر تاب مقاومت در برابر حملات بی وقفه جنگنده های عراقی را نداشتیم و از شهر خارج شدیم.

    از این عملیات محدود و رزمندگان آن خاطره خاصی در ذهنتان مانده است؟

    بله! در حین عملیات بود که به واسطه بمباران های هواپیماهای عراقی قوزک پای شهید کریمی ترکش خورد و بنده می دیدم که از کنار بند پوتین ایشان خون بیرون می زند، به پای ایشان اشاره کردم وبه ایشان گفتم که بهتر است به کناری بروید و پایتان را پانسمان کنید اما این شهید بزرگوار کوچکترین توجهی نکرد و همچنان با آن پای مجروح عملیات را فرماندهی کرد تا جایی که بالاخره از شدت خونریزی ایشان از حال رفتند و مجبور شدیم او را  به بهداری ببریم.

    منافقین در زمان آزاد سازی چند ساعته اسلام آباد و بعد از اشغال دوباره آن چه نقشه ای داشتند؟

    زمانی که اسلام آباد را به مدت دو ساعت آزاد کردیم بخشی از نیرو های منافقین از گردنه چهارزبر عبور کرده بودند اما بخش عمده ای از آنان به سمت کرند غرب عقب نشینی کردند تا اینکه دوباره شهر را اشغال کرده و وارد آن شدند؛ پس از اشغال دوباره شهر بود که کم کم عملیات هوانیروز بر علیه آنها شروع شده بود و غیور مردان هوانیروز با عملیات های متحورانه دست به تار و مار  منافقین می زدند. در اینجا لازم میدانم که یادی کنم از شهید جواد علیزاده، این بسیجی شهید که همشهری های ما بود و بنده او رااز نزدیک می شناختم. او هم مثل من بلدی رزمندگان بود؛ ماجرا به آنجا بر میگردد که رزمندگان لشکر ابوالفضل العباس(ع) لرستان از قسمت جنوبی استان کرمانشاه خود را به محور مواصلاتی اسلام آباد  – خرم آباد می رسانند و در فرودگاه آنجا مستقر می شوند؛ منافقین که از وجود این لشکر هیچ اطلاعی نداشتند پس از آنکه واحد های پیشتازشان در چهار زبر تار و مار شدند عمده نیروهایشان را در کنار نیروگاه برق اسلام آباد متمرکز کردند تا راه فراری بیابند، اینجا بود که این لشکر رزمندگان لرستان مثل صاعقه بر سر آنها نازل میشوند و منافقین در کمین آنها می افتند و همین شهید علیزاده تلفات خیلی زیادی را از منافقین در همین کمین گرفت. این درگیری آنقدر ناگهانی و پر ثمر بود که ما وقتی به محل آن رسیدیم تمام جاده از اجساد منافقین پر بود و یک ساعتی طول کشید تا بتوانیم اصلا جاده را باز کنیم. خود شهید علیزاده هم در همین عملیات بود که به شهادت رسید، پس از این کمین بزرگ باقیمانده نیروهای منافقین دست به فرار زدند و رزمندگان با قوت آنها را تا مرز بین المللی دنبال کردند.

    سرکرده منافقین در عملیات چه کسی بود؟ رجوی ها چرا به این عملیات نیامدند؟

    بنده طبق اطلاعات موثقی به دستم رسید در آن زمان متوجه شدیم که مریم رجوی در حین عملیات ابتدا به کرند غرب آمده و آنجا ساکن می شود و بعد از آن هم برای مدتی به اسلام آباد می آید و در ساختمان فرمانداری این شهر مستقر بود، افراد محلی بعد از آزاد سازی اسلام آباد به ما اطلاعاتی دادند که متوجه شدیم خود مریم رجوی در اسلام آباد حضور داشته و چند ساعت بعد از شروع عملیات مرصاد با هلی کوپتر فراری داده می شود. او با بنز ضد گلوله اش در سطح شهر هم گشت زده و توسط مردم رویت شده بود. دستور حمله به بیمارستان و مجروحین را هم او صادر کرد.

    خوب اشاره فرمودید، جریان جنایت منافقین در بیمارستان اسلام آباد چه بود؟

    منافقین کوردل بعد از اینکه از رزمندگان در تنگه چهارزبر شکست سختی را می خورند به اسلام آباد آمده و با جمع و جور کردن خودشان شروع به فرار می کنند اما قبل از آن خیلی از نقاط شهر را منهدم می کنند که از جمله آنها همین بیمارستان اسلام آباد بوده که بیمارستان را با تمام مجروحانش به خاک و خون می کشند ، اتفاقا منزل پدری من در جنب همین بیمارستان اسلام آباد بود و پدر بنده که در همان زمان در شهر حضور داشته شاهد عینی این ماجرا بوده ضمن اینکه خود ایشان هم در حین حضور منافقین در شهر با درگیر شدن با آنها مجروح می شوند و منافقین چهار گلوله به وی شلیک می کنند.

    آقای محمدی مردم اسلام آباد در این عملیات چه نقشی داشتند؟

    در این خصوص لازم است مقدمتا اشاراتی را داشته باشم، طبق اسنادی که بعدا از منافقین به دست آمد مشخص شد که اینها برای بعد از ورود به هر شهر که مشخص کرده بودند طبق برنامه ریزی بر روی حمایت مردم آن شهر حساب ویژه ای باز کرده بودند به طوری که بنا بود گردان های جدیدی را از مردم شهر ها تشکیل بدهند؛ پس ازورود منافقین به اسلام آباد غرب، آنها نه تنها با استقبال مردم مواجه نشدند بلکه با مخالفت های گسترده مردم بر علیه خودشان روبرو شدند اما به واسطه اینکه شهر کاملا در تسخیر منافقین بود مردم نمیتوانستند به طور خیلی علنی آنهم در حالی که هیچ اسلحه نداشتند با آنها به مبارزه برخیزند. این وضعیت تا آنجا ادامه پیدا کرد که وقتی رزمندگان وارد شهر شدند، به محض ورود رزمندگان بخش عمده ای از مردم شهر مسلح و به طور کاملا خود جوش ساماندهی شده به تعقیب منافقین پرداختند و بخشی از آنها هم بلدی رزمندگان شدند، البته در خود اسلام آباد افراد انگشت شماری که از اراذل و اوباش شهر هم بودند صرفا به دلیل تحریکات جنسی ای که منافقین به آنها نشان داده بودند با همان زنهای خودشان به حمایت از منافقین پرداختند که البته زود هم از بین رفتند. جالب این است که بعد از ورود منافقین مریم رجوی فرماندار هم برای شهر برگزیده بود.

    از سرانجام عملیات مرصاد بفرمایید؟

    عملیات مرصاد یک عملیات کاملا مردمی بود، واحد های نظامی عموما به خاطر اینکه با سردرگمی ناشی از ورود ناگهانی منافقین روبرو بودند سازماندهی خاصی نداشتند به همین دلیل رزمندگان از چند جهت که خودشان را تکلیف محور به عملیات رسانده بودند وارد عمل شدند، عملیات مرصاد از سه محور ورودی کرمانشاه به اسلام آباد، ورودی خرم آباد به اسلام آباد و شمال اسلام آباد شروع شد و رزمندگان از این سه حور به منافقین حمله کردند. هدف اولیه عملیات آزاد سازی شهر اسلام آباد بود و پس از آزاد سازی شهر که ظهر روز سوم عملیات بود هدف آن به تعقیب منافقین تا مرز بین المللی تغییر کرد و رزمندگان منافقین را تا خسروی پس زدند. در اینجا خاطره در ذهنم هست که آقای رفسنجانی هم به آن در تریبون نماز جمعه در آن زمان اشاره کردند و آن سردرگمی منافقین پس از حملات برق آسا رزمندگان اسلام بود به طوری که در شنود هایشان به سرکرده خودشان انواع توهین ها را میکردند ولی متاسفانه برخی از منافقین به دلیل اینکه ایرانی بودند توانستند با تغییر لباس از معرکه فرار کنند ولی در کل عمده نیرو های منافقین از بین رفتند. خاطره ای هم از پاکسازی شهر دارم که آن هم زنی بود که به اسارت درآمده بود و بعد از اینکه برخورد رزمندگان را با خودش دید متوجه شد که گول خورده و بعد دست به شیون و گریه زد وقتی از او دلیل کارش را پرسیدیم میگفت نگران کودک خردسالش در پادگان اشرف است که منافقین او را به گروگان گرفته اند. به هر حال بعد از تمرکز نیروهای رزمنده در اسلام آباد شروع به تعقیب منافقین کردند و جالب اینجاست که منافقین در هر جا حین عقب نشینی از رزمندگان ضربه می خودند.

    در بین منافقین بودند کسانی که دست به خود کشی میزدند و برای این حمله انگیزه داشتند، شما با این موارد در عملیات مواجه شدید؟

    بودند کسانی که با انگیزه به این جنگ آمده اما عموما افراد جاهلی بودند و تحت تاثیر تبلیغات سوء منافقین قرار گرفته بودند، البته خوردن سیانور و خود کشی از کارهای سازمانی منافقین مخصوصا برای فرماندهانشان بود اما عموما افراد خودشان را گول زده بودند، بنده بار ها پیش آمد که دیدم اسرای منافق وقتی با عطوفت رزمندگان مواجه می شدند متعجب بودند و همین را هم به زبان می آوردند که فکر میکردیم اگر اسیر بشویم با شکنجه های خیلی بد مواجه خواهیم شد.

    سرهنگ ممنون از حضورتان، در آخر اگر صحبتی دارید بفرمایید.

    در آخر تقاضایم این است که عملیات مرصاد با همه ایثارگری هاش و خاطراتش و همه اهمیتی که دارد و واقعا موجودیت نظام را حفظ کرد رزمندگان با دفاع جانانه خودشان نظام را از خطر نجات دادند و آخرین تیر دشمن را ناکام گذاشتند، باید خیلی بیشتر به این عملیات توجه بشود و این عملیات را هم نگذاریم با تمامی خاطرات تلخ و شیرینش برای نسل امروز کمرنگ شود لذا قلبا امیدوارم در سالگرد های عملیات مرصاد که روز ملی کرمانشاه هم هست مردم از فیض زیارت مقام معظم رهبری به طور هرساله بهره مند شوند. بنده همان طور که در مصاحبه هم گفته بودم تحقق این امر با پیگیری دلسوزانه مسئولان امکان پذیر است و انشاالله با یک عزم جدی برای اینکار اقدام شود.

    برچسب ها :

    نظرات