آوای شمال
  • گزیده اخبار :
  • چهارشنبه ۴ مرداد ۱۳۹۶ , Wednesday 26 July 2017

    ابزار هدایت به بالای صفحه

    avayeshomal.ir
    آرشیو سایت





  • کد مطلب : 82345
  • تعداد نظرات : ۰ نظر
  • تاریخ انتشار خبر : ۲۲ تیر, ۱۳۹۶ - ۰۱:۴۹
  • شما اینجا هستید :سیاسی
  •   

    صنعت سینمایی ایران بعد از امریکا و هندوستان در رده‌های برتر جهان قرار دارد. بااین‌وجود، جریان هنری کشور، جریان مثبتی نیست و روند تغییرات و پیشرفت‌ها،همانطور که در این سال ها به وضوح قابل مشاهده است، روزهای بهتر برای هنر و مخصوصا سینمای ایران را نوید نمی‌دهد.

    پیشنهادی مطلوب برای تغییر رویه هنری موجود

    این نوشتار برخلاف رویه مرسوم و عادت معهود نتیجه گیری اش در قالب یک داستان خیالی در همان سطرهای اولیه صورت می گیرد و تالی های اول و دوم و مقدمه چینی اش در ادامه می آید! و اما داستان…..  جزیره ای کردن و تقسیم بندی های مرسوم که مردم را به دودسته متدین و […]

    این نوشتار برخلاف رویه مرسوم و عادت معهود نتیجه گیری اش در قالب یک داستان خیالی در همان سطرهای اولیه صورت می گیرد و تالی های اول و دوم و مقدمه چینی اش در ادامه می آید!

    و اما داستان…..  جزیره ای کردن و تقسیم بندی های مرسوم که مردم را به دودسته متدین و غیر متدین یا به تعبیر خودمانی تر، حزب اللهی و غیر حزب اللهی منقسم می کند، به خودی خود کاری است از بن غلط، اما در این داستان بنا به عینیت یابی، نسبت سنجی ها و لزوم رسیدن به یک حقیقت مغفول این تقسیم بندی انجام می شود و اگر شاخص جداسازی و غربالگری را نیز پیش پا افتاده ترین و دم دستی ترین معیار ممکن، با رویکرد کاملاً حداقلی، همین انتخابات ریاست جمهوری سال ۹۶ در نظر گرفته و فرض را بر آن بگذاریم که عزیزانی که به جناب حجت‌الاسلام رئیسی در تهران رای داده اند لااقل ۳۰ درصدشان[۱] را جماعت حزب اللهی تشکیل می دهند( شایان ذکر است که تمامی این اعداد و ارقام و درصدها و نسبت ها فرض است و خارج کردن یا داخل نمودن هواداران همه کاندیداها در جرگه افراد متدین و حزب اللهی نیازمند افکارسنجی های متقن و دقیق می باشد.لذا لطفا با عینک سیاست به این داستان نگاه نکنید!).
    با چند ضرب و تقسیم ساده درمی یابیم که ۲۹۰ هزار و ۴۶۵ نفر ۳۰ درصد افرادی هستند که در «شهرستان تهران» به ایشان رای داده اند. القصه اینکه اگر روزی بیاید و فیلمی ساخته شود و از این جماعت تقریبا  ۳۰۰ هزار نفری(که با سنگ محک ناقص، حداقلی و محدود بدست آمده اند) بخواهیم که به صورت انفرادی به سینما، تئاتر، نگارخانه یا گالری رفته و به منظور حمایت از یک اثر فرهنگی انقلاب اسلامی نظیر قلاده های طلا، بادیگارد، ماجرای نیمروز، یتیم خانه ایران،ویلایی ها و ….. و برای  مقابله با تهاجم فرهنگی و گذراندن اوقات فراغت پای یک اثر هنری ناب و بی ضرر بنشینند؛ می دانید چه اتفاقی می افتد؟! نمونه سینمایی چنین حرکتی آن می شود که با احتساب میانگین قیمت بلیط ۸هزار تومانی سینماها، رقم فروش فیلم در صرفا شهر تهران چیزی حدود ۲میلیارد و ۴۰۰ میلیون تومان می شود.(جهت یادآوری مجدد این میزان فروش صرفا متعلق به ۳۰ درصد افرادی است که به جناب رئیسی رای داده اند و اعضای خانوده شان، کلیه مردم غیر تهرانی در این جرگه قرار ندارند) و سوال این است که چه می‌شود که جریان مذهبی و متدین کشور با دهها هزار جلسه،همایش، تجمع و راهپیمایی منتسب به انقلاب و ولایت دارد و سالانه میلیارد ها تومان پول به نام فرهنگ و مقابله با تهاجم فرهنگی خرج می‌شود اما اوضاع این است که اکنون در سینماها یا حتی گالری های نقاشی کشور، یک فرد دغدغه مند اجازه رفتن به این مکان ها را به خود و خانواده اش نمی دهد و از آن طرف جماعتی که کم‍ّاً و کیفاً از اکثریت فرهنگی مردم ایران کمترند، مبدل به جریان سازان و کنشگران فرهنگی و هنری در کشور شده و زمام همه امور را به دست گرفته اند؟” پایان نتیجه و داستان”

    و اما بعد……

    ایران یکی از معدود کشورهای جهان است که در شاخه های مختلف هنری اعم از نقاشی، شعرو ادبیات، هنرهای تجسمی، موسیقی و علی الخصوص سینما در طول تاریخ همواره پیشتاز و الیته ممتاز بوده است. به طوری که صنعت سینمایی ایران بعد از امریکا و هندوستان در رده‌های برتر جهان قرار دارد و تعداد بالای نیروهای تحصیل‌کرده و دوره‌دیده در سینما در بخش‌های فنی و فیلم‌برداری و گریم و… نشان‌دهنده‌ی ظرفیت فراوان سینمای ایران است. بااین‌وجود، جریان هنری کشور، جریان مثبتی نیست و روند تغییرات و پیشرفت‌ها،همانطور که در این سال ها به وضوح قابل مشاهده است، روزهای بهتر برای هنر و مخصوصا سینمای ایران را نوید نمی‌دهد و هم اکنون نیز اگرچه آمار و ارقام گیشه ها خبر از استقبال و «مردمی» شدن سینما و تئاتر و …. دارد اما با گذری بر سینماها و تماشاخانه ها و افکارسنجی عمومی از تماشگران آن درمی یابیم که «اکثریت» سینماروها لزوما برای فرار از روزمرگی ها و گذراندن اوقات فراغت به سینما پناه آورده و به صورت مطلق از وضعیت کنونی سینما رضایت خاطر ندارند و اگر گذرتان به سینما افتاده باشد و احیانا یکی از همین فیلم های سال اخیر را به تماشا نشسته باشید؛ قطعا تصدیق می کنید که «اکثریت»فیلم ها، از درام های اجتماعی چون تیک آف و مالیخولیا و چندماهگی گرفته تا کمیک های پرفروشی نظیر گشت۲، خوب بد جلف، نهنگ عنبر۲ و در نهایت اکسیدان، همه و همه اگر تاثیرات سوئی بر تماشاگرانشان نداشته باشند( که دارند!) تقریبا هیچ عائده مثبتی هم نصیب آن ها نمی کنند. البته این کنش ها و واکنش ها برای توقیف فیلم ها متعلق به امسال و سال های گذشته نیست و با مرور حافظه تاریخی هنر و سینمای انقلاب می توان ریشه چالش های مدیریتی، فرمالیستی و البته محتوایی سینمای انقلاب اسلامی را در میان چند دهه گذشته نیز جستجو کرد.

    فارغ از مشکلات مدیریتی کلان در دستگاه های فرهنگی، آن روی سکه تلاش و مجاهدت عده ای از دلسوزان و آتش به اختیاران بوده است که یا به سراغ ساخت فیلم های داستانی یا مستند رفته اند و یا با برگزاری کارگاه ها، دوره های فیلم سازی و جشنواره هایی نظیر عمار پای کسانی را به عرصه فیلم سازی، مستند سازی و در یک کلمه هنر باز کرده اند که سال‌های سال یا در این عرصه دیده نشده‌اند و یا اصلاً حضور نداشته‌اند. مشاهده چنین اقدامات خودجوش و مردمی اگرچه قابل تحسین و مایه دلگرمی است اما به نظر می رسد برای به ثمر رسیدن و کمال خود لازمه ای را می طلبد. لازمه ای که بتواند انفکاک فیلم ها و جشنواره های انقلابی را از «مردم» مرتفع نماید و به صورت بلند مدت جریان سینمایی کشور را به سرمنزل حقیقی خود بازگرداند و آن چیزی نیست جز حمایت و حضور مستقیم، فیزیکی و بی واسطه مردم آنچنان که در نتیجه اول نوشتار آمد از آثار هنری انقلاب اسلامی. به بیان دقیق تر با تعمیم سه کلیدواژه اقتصادی «تولید»، «توزیع»و«مصرف» به حوزه فرهنگ و هنر این استنباط حاصل می شود که اگر در هنر انقلاب اسلامی بهترین تولیدات را هم داشته باشیم ولی مصرف و حمایت از جانب ما وجود نداشته باشد، آن اثر هیچ فایده ای ندارد و از سوی دیگر اگر مصرف فرهنگی وجود داشته باشد ولی تولید فرهنگی مطابق ضوابط آن صورت نگیرد یا تولید وجود داشته باشد ولی به دست مصرف کننده نرسد و توزیع مناسبی رخ ندهد ، اثر فرهنگی و هنری محتوم به شکست است. بنابراین پیشنهاد می شود همگی مان به جای نشستن در کنج خانه و انتقادات بی ثمر به فیلم ها و عکس ها و نقاشی ها و تئاتر ها، پاشنه کفش هایمان را بالا زده و به سینماها، گالری ها، نگارخانه ها و تئاترهای انقلابی و پرمایه برویم که با وجود غنای هنری، آهسته آهسته به دلیل عدم حمایت امثال ما بساطشان دارد برچیده می شود؛ مصرف و حمایت ما از آن ها نتیجه اش آن می شود که اولا؛ اینچنین حمایت هایی ذیل پارادایم امر به معروف و نهی از منکر عملی قرار گرفته و ثانیا؛ دقیقا همان آتش به اختیار بودن فرهنگی که رهبر انقلاب چندین بار مورد تاکید قرار داده اند، محقق می شود و ثالثا ؛ با روشن شدن چراغ چنین کارهایی،  عده ای هرچند معدود اما تاثیر گذار آگاه می شوند که دیگر سینما و هنر «ملک انحصاری» روشنفکران نیست و اتفاقاً پابرهنه‌هایی که همیشه مغضوب و مورد تحقیر آنها بوده‌اند هم حرف‌های زیادی برای گفتن دارند و هنرشان از آنها کمتر نیست و اینچنین است که به آنها «اعتماد به نفس» حضور در میدان نیز داده می شود.

    حال می توانید یک بار دیگر داستان و نتیجه ابتدایی را بخوانید.

    لطفا حرف ها و کلیشه ها را کنار بگذاریم……!

    پی نوشت:

    [۱] این ۳۰ درصد به صورت حتم جامع همه افراد نیست، اما مانع دخول اغیار است. یعنی می توان ادعا کرد که جماعت متدینی که به جناب حجت الاسلام رئیسی رای داده اند از ۳۰ درصد کمتر نیستند.

     

    برچسب ها :

    نظرات