آوای شمال
  • گزیده اخبار :
  • سه شنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۹۶ , Tuesday 25 April 2017

    ابزار هدایت به بالای صفحه

    avayeshomal.ir
    آرشیو سایت





  • کد مطلب : 59663
  • تعداد نظرات : ۰ نظر
  • تاریخ انتشار خبر : ۲۷ تیر, ۱۳۹۵ - ۱۸:۰۳
  • شما اینجا هستید :فرهنگی
  •   

    به بهانه سال‌روز عملیات رمضان

    هوای گرم تیر ماه در اهواز مانع از روزه گرفتن رزمنده‌ها نشد

    به هر طریقی بود خط شکست اما صبح به یک‌باره خودمان را در محاصره تانک‌های دشمن دیدیم این لحظات در واقع چیزی شبیه به نبرد تانک با شکارچیان تانک بود در حالی که صدها تانک در این محور روبروی ما قرار داشت.

    آوای شمال/ برای اولین بار بود که گرمای بالای ۴۸ تا ۵۰ درجه خوزستان را تجربه می‌کردیم، گرمایی که با رطوبت و شرجی بودن بالای منطقه، نفس کشیدن را برایمان مشکل کرد.

     بعد از عملیات بیت المقدس همراه نفرات باقی مانده به گردان دیگری منتقل شدیم گردانی که غالب نیروهایش از بچه‌های استان اصفهان و از شهر درچه بودند و تنها جمع کمی از مازندران، گلستان، گیلان و تهران در این گردان حضور داشتند.

     چند روزی بود که در شلمچه به‌عنوان خط نگهدار مسقر بودیم؛ پس از ورود ما به پایگاه شهید بهشتی اهواز، مقر اصلی تیپ کربلا در آن روزها حال و هوای خاصی پیدا کرد؛ حال و هوایی که نشان از شکل گیری عملیات در آینده‌ای نزدیک را نوید می‌داد.

    در واقع از فضای معنوی حاکم در نماز و یا مراسم پر فیض دعای کمیل و یا دعای توسل در میدان صبح‌گاه تیپ کربلا می‌توانستنی این مهم را تشخیص دهی.

     آن روزها در تیپ کربلا نمازخانه مستقلی که همه نیروها بتوانند در آن نماز بخوانند، وجود نداشت و میدان صبح‌گاه بهترین مکان برای انجام این کار بود اما یک مشکل جدی وجود داشت و آن این که گرمای هوا زمین میدان صبحگاه را بسیار گرم می‌کرد.

     چند شب قبل از عملیات اعلان کردند که به مناسبت شهادت آیت الله صدوقی مراسم دعای کمیل توسط آقای آهنگران در تیپ نجف اشرف اجرا می‌شود؛ عجب شبی بود آن شب با فضای معنوی خاص خود همه را آماده عملیات بعدی کرد.

     اگر چه ۳۴ سال از آن روزها می‌گذرد اما نوحه‌ای که ایشان در آن شب خواندند را خوب به یاد دارم، آه صدوقی کشته شد با لب عطشان و…

    هوای گرم تیر ماه در اهواز مانع از روزه گرفتن بچه‌ها نشد اما با همه آن گرمای نفس‌گیر و طاقت فرسا روزه گرفتن هم لذت و صفای خاص خودش را داشت.

     بعد ازظهر رور ۲۳ تیر ماه فرمانده گردان ما حاج علی آقافردوست دستور حرکت به سمت منطقه عملیاتی شلمچه را صادر کرد.

     پس از طی مسیر جاده اهواز به خرمشهر به شلمچه رسیدیم خدا رحمت کند جانشین گردان شهید احمد کاکا و شهید علی امامی معاون گردان را، آن روز آرام و قرار نداشتند دائما از این نقطه به آن نقطه می‌رفتند تا خدایی ناکرده اتفاقی برای بچه‌ها پیش نیاید.

     شام را در روشنی هوا خوردیم و با تاریکی هوا نمازمان را در فضای ساکت منطقه خواندیم اما کسی نمی دانست ساعاتی بعد، این سکوت معنادار با ریخته شدن خون یاران و فرزندان خمینی کبیر شکسته می‌شود.

     هنوز دقایقی از خواندن آن نماز مخصوص شب‌های عملیات نگذشته بود که گردان خط شکن به سمت خطوط دشمن حرکت کرد و گردان ما به‌عنوان پشتیبان این گردان در حال آماده باش بود.

     به یاد دارم با شهید حسین دلدار ایرانی رانده شده از عراق ساکن آمل و شهید احمد نصرت الدین از محمودآباد گرم صحبت بودم که به یک باره کل منطقه عملیاتی با صدای انفجار مین‌های منور موجود در جلوی خطوط دشمن، منطقه را روشن کرد( ۲۱/۳۰ دقیقه).

     همراه با روشن شدن منطقه آتش سنگین تیربار و آرپی چی عراقی‌ها بر روی میدان متمرکز شد هنوز دقایقی از آغاز درگیری نگذشته بود که هواپیماهای دشمن با ریختن منور بالای سرمان منطقه را مانند لامپ‌های هزار وات به فاصله ۵۰ متری روشن کردند.

    در چنین لحظاتی بود که دستور حرکت به سمت خطوط دشمن صادر شد ابتدا فکر می‌کردیم خط شکسته شد اما وقتی در زیر آتش سنگین تیربارهای عراقی که هنوز برخی‌هایشان خاموش نشده بودند به میدان وسیعی از مین رسیدیم با صحنه‌های دلخراشی روبرو شدیم که گفتنش برای نگارنده بسیار سخت است.

     به یادم دارم در میدان مین شهید حسین دلدار به بنده گفت: دواتگر آرام‌تر، چه می‌کنی؟ سعی کن روی دست و پاهای قطع شده پا نگذاری و…

     به هر طریقی بود خط شکست اما صبح به یک باره خودمان را در محاصره تانک‌های دشمن دیدیم این لحظات در واقع چیزی شبیه به نبرد تانک با شکارچیان تانک بود در حالی که صدها تانک در این محور در دشتی باز روبروی ما قرار داشت.

    در حین عقب نشینی معلم شهید حسن تصفیه از ساری، که انسان شوخ طبعی بود می‌کوشید تا به هر طریقی روحیه بچه‌ها را حفظ کند، انگار محاصره در میان تانک‌های بی‌شمار عراقی‌ها فرقی برایش نمی‌کرد.

     کل منطقه زیر آتش گلوله مستقیم به همراه تیربار گرینوف و دوشکای تانک‌ها بود و ما چاره‌ای جز مقاومت نداشتیم در این گیر و دار به یک باره معلم شهید محمد حسن‌نژاد از آمل با شکم به روی زمین افتاد دنبال عینک‌اش بود، عینک را به دستش دادم دیدم شکمش با تیر دوشکا پاره شده لبخندی زد و …

    یاد همه شهدای مظلوم عملیات رمضان شهیدان محمود خراسانی، محمد حسن‌نژاد، مسلم محمدی از آمل حسن تصفیه از ساری، محمد زمان چلچلایی، ولی‌الله استرآبادی از گرگان، طلبه شهید اسدی از قائمشهر و … گرامی باد.

    برچسب ها :

    نظرات