آوای شمال
  • گزیده اخبار :
  • شنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۹۶ , Saturday 29 April 2017

    ابزار هدایت به بالای صفحه

    avayeshomal.ir
    آرشیو سایت





  • کد مطلب : 55198
  • تعداد نظرات : ۱ نظر
  • تاریخ انتشار خبر : ۱۴ تیر, ۱۳۹۵ - ۱۴:۰۷
  • شما اینجا هستید :اخبار محمودآباد > گزارش و گفت‌وگو
  •   

    فرهیخته محمودآباد در گفتگو با آوای‌شمال:

    محمودآباد شهری با نخبه‌های جوان اما همچنان بدون برنامه است

    ساعت 15 یک روز آفتابی در دفتر هفته نامه، پای سخنان مردی نشستیم که از دغدغه های بیشمارش در حوزه های فرهنگی، اجتماعی و مخصوصاً اشتغال سخن گفت. متن مصاحبه مارا با یکی از سرمایه های شهرستان محمودآباد با دقت بخوانید.

    آوای شمال/ پس از چند هفته بالاخره موفق شدیم تا هماهنگی های لازم برای یک مصاحبه متفاوت را انجام دهیم. جوان ۳۴ ساله سال۷۴، امروز در قامت مدیری ارشد در وزارت نفت مشغول به کار است. ساعت ۱۵ یک روز بهاری در دفتر هفته‌نامه، پای سخنان مردی نشستیم که از دغدغه‌های بیشمارش در حوزه‌های فرهنگی، اجتماعی و مخصوصاً اشتغال سخن گفت. متن مصاحبه مارا با یکی از سرمایه‌های شهرمان با دقت بخوانید.

    IMG_0176

    از خودتان بگوئید ؟

    محمود هاشمی؛ متولد ۱۳۴۰ در روستای اهلم شهرستان محمودآباد هستم. البته تاریخ تولدم در شناسنامه، پنجم فروردین ماه سال ۴۲ می‌باشد. در گذشته به دلیل نزدیک بودن و پشت هم بودن تولد فرزندان و سختی‌های زیاد برای گرفتن شناسنامه، وقتی  برادر کوچکترم سید داود در سال ۴۲ به دنیا آمد، مرحوم پدرم برایمان شناسنامه گرفت. نکته جالب این است که سید داود از من دو سال کوچکتر است اما در شناسنامه ایشان از من ۴ روز بزرگتر می‌باشد. تاریخ تولد ایشان اول فروردین ماه سال ۴۲ می باشد.

    دوران کودکی شما چگونه گذشت؟

    روستا زاده‌های آن زمان با همان طبع روستایی دوران کودکی خود را گذراندند. کشاورزی شغل اول مردمان خطه عزیزم در آن زمان بود. اولاد ذکور هم از کوچکی با کشاورزی سروکار داشتند.

    کودکی اهل چه بازی بودید؟

    مثل دیگر کودکان آن زمان بازی‌های خاص آن دوره را بازی می‌کردیم. مثل چرخک یا تیله‌بازی. اسب‌سواری من هم خیلی خوب بود. در گذشته خرمنکوب نداشتیم و دروی شالی را با اسب انجام می‌دادیم. من از سن ۸ الی ۱۰ سالگی اسب‌سواری را آموخته بودم. البته برادر بزرگتری دارم به نام سید ابوالفضل. با ایشان در رودخانه اهلم‌رود و خشت‌سررود همیشه ماهیگیری می‌کردیم. ایشان هم در ماهیگیری خوش نقش بودند و امروز هم پس گذشت این همه سال، در شکار موفق عمل می‌کنند. زمستان‌ها ماهی سفید صید می‌کردیم و در بهار کپور. یادش بخیر. دوران خوبی بود. پر از خاطره و شیرینی‌های آن روزها

    ظاهراً باید خاطرات خوبی هم داشته باشید؟

    بسیار زیاد. من نقش جمع کننده ماهی را داشتم. در آن دوران صید ماهی حتی در رودخانه‌ها ممنوع بود و سربازانی از شیلات گشت می‌زدند . من علاوه بر اینکه ماهی‌ها را جمع می‌کردم، به فاصله ۲۰۰ متری از برادرم می‌ایستادم تا به محض نزدیک شدن سربازان به او خبر دهم که فرار کنیم. گاهی ماهی‌ها را همان‌جا می‌انداختیم و فرار می‌کردیم. روزی من روی ارتفاع ۳ متری بودم که سربازها به من نزدیک شدند. برای فرار از دست آنها از همانجا خودم را داخل رودخانه انداختم. روزی پسر عموی ما به نام سید عیسی که در آن زمان در اصفهان مشغول خدمت سربازی بود به خانه ما آمد. برایش ماهی سفید کباب کردیم. انقدر از خوردنش لذت برد که پرسید این ماهی را از کجا گرفتید؟ ما هم گفتیم خودمان از رودخانه صید کردیم و مشکلات صید و سربازان را هم گفتیم. ایشان اصرار بر این داشت تا برای ماهی‌گیری به رودخانه برویم. به او گوشزد کردیم که سربازان شیلات هستند و نمی‌شود. گفت: من هم سرباز آنها هم سرباز، من هم ارتشی آنها هم ارتشی. برویم من هستم. خلاصه با او قرار گذاشتیم برای صید. طبق معمول من مشغول نگهبانی شدم. از دور سربازان را که دیدم سید عیسی را صدا زدم. او باز هم شعار معروفش را می‌داد که من هم سرباز آنها هم سرباز، من هم ارتشی آنها هم ارتشی! وقتی سربازان نزدیک شدند و سید عیسی چشمش به سربازان خورد اولین نفری که پا به فرار گذشت خودش بود. آن روز به زحمت از دست سربازان از راه زمین‌های باتلاقی کشاورزی فرار کردیم.

    رابطه شما با پدر و مادرتان چگونه بود؟

    پدر مرحومم ۴۰ سال متولی مسجد محلمان بود. مسجدی که پدر بزرگم آن را وقف کرده بود. به دلیل سیادت پدر بزرگمان در حدود هشتاد سال پیش، اهالی محل احترام و اعتقاد خاصی با ایشان داشتند. حتی برای حل گرفتاری و علاج بیماری خود و بستگانشان به ایشان متوسل می‌شدند. هنوز هم در محل کسانی هستنند که شاهد این ماجراها بودند. همه اینها را گفتم تا بگویم ما احترام زیادی برای آنها قائل بودیم. هر چه داریم از احترام به آنهاست. امروز دانستن قدر و منزلت خانواده باید سرلوحه جوانان ما باشد.

    مهمترین و پر تکرارترین نصیحتی که پدرتان به فرزندانش می‌کرد چه بود؟ 

    یکی از بارزترین ویژگی‌های ایشان خوش اخلاقی و مهربانی بود. وقتی که فکر می‌کنم میفهمم که چقدر مردم‌دار بودند. ساده رفتار می‌کردند. شاید باورتان نشود اما پدرم به فرزندانش حتی یک بار نصیحت کلامی نکرد. با رفتارشان مسیر درست زندگی کردن را به ما یاد می‌دادند. فرزندانش را بسیار دوست داشت. کمترین تندی در رفتارشان نبود.

    با همسرتان چگونه آشنا شدید؟

    سال ۶۱ با ایشان ازدواج کردم. این ازدواج انتخاب مادرم بود. برای همین غالباً ازدواج‌های اینچنینی با موفقیت همراه می‌شد. امروز اگر میزان طلاق در جامعه ما زیاد شده است، به جزء موضوعات اقتصادی و معضل بیکاری که خود من را نیز رنج می‌دهد، کمرنگ شدن نقش خانواده‌ها در انتخاب همسر برای فرزندان است. دیدگاهم این است که انتخاب همسر باید از دو وجه برخوردار باشد. تلفیقی از تجربیات بزرگترها و شور نشاط جوان‌ها. این به معنای پدر و مادر سالاری نیست. غالباً انتخاب یک‌جانبه و بدون مشورت به شکست می‌انجامد.

    حاصل این ازدواج؟

    در حال حاظر دو فرزند پسر دارم. یک فرزند دیگرم(پسر) در سن ۱۵ سالگی مرحوم شدند.

    از دوان معلمی بگویید؟ چگونه و در چه سالی معلم شدید؟

    دوران تحصیلم از اول تا چهارم ابتدایی را در مدرسه اهلم گذراندم. برای ادامه درس به شهر آمدم و در مدرسه امام خمینی(ره) (شاهپور سابق) ادامه تحصیل دادم. یادش بخیر آقای ابوالفضلی و آقای اسماعیلی از معلمانم بودند که دستشان را می‌بوسم. من جزء شاگردان نمونه آن زمان بودم. در سال ۵۸ مقطع نظری را به همراه برادرانم در مدرسه دکتر شریعتی نور گذراندیم. آروز داشتم وارد دانشگاه شوم. اما انقلاب فرهنگی سال ۶۰ بوجود آمد و دانشگاه‌ها تعطیل شدند. به دلیل احترامی که به جایگاه معلمی داشتم، معلمی را انتخاب کردم و برای گذراندن دوره تربیت معلمی به تهران رفتم. پس از آن  به مرکز استان نزد آقای تقی‌پور که به نظرم رئیس امور تربیتی آموزش و پرورش بودند برای مشخص کردن محل خدمتم رفتم. از من پرسید: چرا دیر آمدی؟ گفتم فصل کشاورزی بود و درگیر کار بودیم. گفت برو بندپی بابل! من فکر کردم بندپی نام کوچه‌ای در بابل است. بعدها فهمیدم که چه مشقتی باید تحمل کنم برای رسیدن به آنجا. جاده‌اش خاکی بود تا می‌رسیدیم آنجا همه لباسهامان خاکی می‌شد. رفتم اداره آموزش بندپی غربی تا خودم را معرفی کنم. گفتند برای رفتن به مدرسه جهت تدریس باید مصاحبه بگیریم! ممانعت کردم. جو آنجا در آن زمان طوری بود که این ممانعت از مصاحبه آمیخته با شجاعت شد و بعدها معلم راهنمای آنجا از من بابت این شجاعت تشکر کرد. یک سال تمام برای رفتن به بندپی بابل اذان صبح از اهلم حرکت می‌کردم تا ۸ صبح در مدرسه حاظر باشم. در آنجا دوستان زیادی پیدا کردم و در مدتی کوتاه به دلیل صراحت لهجه و اعتمادی که به نقشم داشتند، معروف شدم و در جلسات برای نظراتم احترام زیادی قائل بودند. پس از آن در سال ۶۲ با معلمی از بندپی که در محمودآباد تدریس می‌کرد جابه‌جا شدم و به شهرم بازگشتم. رفتم مدرسه راهنمایی روستای معلم‌کلا  که آن زمان ۶ کیلومتر جاده خاکی داشت که پاره‌ای از اوقات برای رسیدن به مدرسه باید این مسیر را پیاده می‌رفتیم. خدا رحمت کند شهید فتاحی را. از دانش آموزان من بود.

    اولین باری که بچه‌های کلاس رو دیدید چه احساسی داشتید؟

    یکی از روش‌های من در اداره کلاس در طول ۱۶ سال خدمتم این بود که همیشه به اولین روز و ساعت کلاس فکر می‌کردم و معتقد بودم در همان برخورد اول دانش آموزان نسبت به معلمشان به شناخت می‌رسند و ارتباط برقرا می‌کنند.

    در دوره‌ای عضو هیئت مدیره شرکت تعاونی فرهنگیان بودید. از اونجا بگید که اصلا کارش چی بود؟

    آموزش و پرورش مربی ارشدی در حوزه فرهنگی به ریاست آقای قربان درزی داشت. من به عنوان نماینده امور تربیتی فعالیت می‌کردم و بعد از آن به هنرستان علوم‌دریایی رفتم. از همان سال‌ها به دلیل اینکه معلم معارف و اجتماعی بودم در مقولات مرتبط دغدغه‌های بسیاری داشتم. در محل خودم نیز تا جائی که می‌توانستم به مردم کمک می‌کردم. در آن زمان حدود ۲۰ خانواده از کشاورزان مزدگیری بودند که به دلیل دوری از محل و در حاشیه بودن، زمین نداشتند. با ارتباطی که با دوستانم در جهاد و سپاه برقرار کردم موفق شدم زمین مخروبه جتگلی را در اختیار آنها قرار دهم  تا از امنیت شغلی و خانوادگی برخوردار شوند. در همان سالها انتخابات هیئت مدیره شرکت تعاونی رفاه فرهنگیان برگزار شد و من موفق شدم اعتماد همکارانم را جلب کنم. در انتخابات داخلی هیئت مدیره نیز با لطف همکاران برای دو دوره ۴ ساله متوالی برای ریاست انتخاب شدم. در خصوص کار آنجا نیز باید بگویم که من معتقد بر ارزش والای جامعه معلمین بوده و هستم. تلاش داشتم تا بتوانم مشکلات معیشتی آنها را حل کنم برای همین بانک قرض الحسنه فرهنگیان را با مکانی که از آموزش و پرورش وقت گرفتیم تأسیس کردم. با سازمان اقتصاد اسلامی همکاری کردیم تا بتوانم گره گشای مشکلات همکاران عزیزم باشیم.

    به سیاست علاقه دارید؟

    اگر سیاست مسیری برای کمک به مردم شهرم باشد از آن بهره می برم.

    هر زمان که به انتخابات مجلس و نزدیک می شویم، نام شما هم به عنوان یک کاندیدای جدی به گوش می رسد. این علاقه مردم رو چگونه ارزیابی می کنید؟

    مردم به من همیشه لطف داشتند. ارتباط من با مردم شهرم هیچ گاه قطع نبوده است. در تمامی این دورانی که من انتهای هفته به زادگاهم باز می گشتم مورد مراجعه مردمانی بودم که برای رفع مشکلاتشان به من نیاز داشتند. بیکاری امروز یکی از این مشکلات است. در مدتهای نچندان دور مشکل گاز روستاهای محمودآباد بسیار آزار دهنده بود. من نمی توانستم مشاهده کنم که مردم شهرم نیاز به فرزندشان برای رفاه بیشتر دارند و من آن را دریغ کنم. عرض کردم که انسان شجاع و پرتلاشی بودم اما نیک می دانم که به پشتوانه مردم عزیزم به نقطه های موفقیت در عرصه شغلی دست پیدا کردم و همیشه این موفقیت را در اه اعتلای شهرم به کار خواهم بست.

    برای همبستگی بیشتر در محمودآباد برای انتخابات مجلس دهم، نقشی ایفا کردید؟

    جلسات متعددی برگزار گردید. به دوستانمان تذکرات لازم را دادم. با اینکه از مدتها قبل از قشرهای مختلف مردم و نخبگان مراجعاتی جهت شرکت در انتخابات مجلس دهم داشتم، صلاح شهرم را به منفعت های شخصی ترجیح دادم و به عزیزان هم سفارش بر اتحاد کردم. متأسفانه فرآیندی اتفاق افتاد که نامزدهای حاظر خود را از قبل پیروز می پنداشتند در صورتی که اینچنین نبود.

    از انتخابات سال ۷۴ بگوئید. محمود هاشمی با میزان رأی قابل توجهی با رقیب دیرینه و البته مستحکم رقابت کرد. از ناگفته های اون روزها بگوئید؟

    سال ۷۴ شرائط خاصی حاکم بود. قبل از ورود به عرصه انتخابات با هم محلی های خودم مشورت کردم چون به اصل مشورت معتقدم. آن سال مجموع دو شهرستان نور و محمودآباد ۷۰٫۰۰۰ رأی دهنده داشتیم. من در آن سال موفق شدم با همت والای مردم عزیزم ۲۰٫۰۰۰ رأی سالم أخذ کنم. برخی از همشهریانم به دلیل اینکه شانسی برای کاندیدا های دیگر قائل نبودند به نماینده آن روزها رآی دادند با این حال اگر میزان رأی دهنده و رأی بنده را با انتخابات دور گذشته مجلس مقایسه کنید متوجه خواهید شد که چرا خودم را مدیون مردم شهرم می دانم و برای حل مشکلات آنها از هیچ تلاشی دریغ نخواهم کرد. در اینجا لازم می دانم به نماینده منتخب مردم در مجلس دهم نیز تبریک بگویم.

    انتقال شما به وزارت نفت چه ثمراتی برای شهر وشهروندان ما  داشت؟

    وقتی در سال ۷۴ به وزارت نفت رفتم، با خود اندیشیدم که باید فرد قابلی برای مردم شهرم در وزارت خانه ای باشم که جزء وزارت خانه های استراتژیک کشور است. به دلیل توجهم به هنجار های اجتماعی در تلاش بودم در طول این سالیان متمادی بتوانم خدمتی انجام دهم. همچنان معضل بیکاری بسیار مرا آزار می دهد. اما من همیشه از تمامی ارتباط های شخصی، اجتماعی و شغلی خود در جهت رفع این مشکل گام برداشتم. پیشتر گفته بودم که در عرصه گازرسانی برای روستاهای محمودآباد من هم در حد توانم به دوستان دیگر کمک کردم تا مشکل  بیش از ۲۰ روستا را حل کنیم. تقدیر نامه ای که شوراهای اسلامی آن روستاها مشترکاً به بنده دادند گواه این یاری است. امروزه که به عنوان یکی از مدیران ارشد وزارت نفت در سمت معاونت برنامه ریزی و نظارت راهبردی سازمان حراست قرار دارم مثل همیشه توجهم ابتدا به معضلات شهرم است تا پاسخگوی همان آرایی باشم که در سال ۷۲ مردم به فرزند ۳۴ ساله خود داده اند.

    اخیرا ًشنیده شده برای جشن تقدیر به مناسبت هفته معلم که در مجتمع نفت محمودآباد برگزار شده شما همکاری ویژه ای با آموزش و پرورش محمودآباد داشتید؟

    جهت گرامیداشت مقام شامخ فرهنگیان هرکاری از امثال بنده برآید جزء وظائف خود می دانم.

    محبوب ترین غذای شما؟

    ماهی کباب

    اهل موسیقی هستید؟

    از موسقی اصیل مازندرانی بسیار خوشم می آید چون تمام کلماتی که در شعرشان به کار می برند را در گذشته لمس کرده ایم. با آنها می شود همزاد پنداری کرد.

    بهترین روز زندگیتان کدام روز است؟

    من هم مثل همه آقایان زن ذلیل هستم پس بهترین روز زندگی ام روز ازدواجم بود و بدترینش درگذشت فرزندم

    آخرین باری که با تمام وجود خندیدید یادتان هست؟

    چند روز قبل پدر و مادر همسرم شام میهمان ما بودند. برای شام پس از کلی تعریف و تمجید آنها را دعوت به کله پاچه کردم. خلاصه راضی شدند و رفتیم. از شانس بد ما و یا از دستپخت عالی خودشان، آن شب غذا مناسب نبود. به من گفتند شما از این غذا انقدر تعریف کردی؟!محمود هاشمی

    سرگرمی مورد علاقه شما چیست؟

    در درس به فرزندم کمک می کنم. هفته ای یک شب در اختیار خانواده هستم و بیرون می رویم.

    طرفدار کدام ورزش و تیم ورزشی هستید؟

    پیاده روی را دوست دارم. مسیر منزل تا محل کار را گاهی اوقات پیاده میروم. هفته ای دو روز هم از تردمیل و دستکاه های ورزشی استفاده می کنم. ولی نه پرسپولیسی هستم نه استقلالی اما هر دوتیم و هوادارانش را دوست دارم. هر چند یکی از فرزندانم استقلالی و دیگری پرسپولیسی است.

    برگردیم به شهر؛ به نظر شما چرا محمودآباد به جایگاه واقعی خودش دست پیدا نکرده است؟

    محمودآباد را نباید نادیده گرفت. زحمات زیادی برای آن کشیده شده اما به وضعیت مطلوب نرسیده. با توجه به فرصت ها و مزیت ها و البته نیروهای مستعد می تواند این شهر بهتر از گذشته باشه. ما باید با شتاب و سرعت بیشتری به سمت توسعه و پیشرفت شهرحرکت کنیم. ما اولین شهر ساحلی و دالان پایتخت ۱۸ ملیون نفری هستیم. این یعنی فرصتی بی نظیر در حوزه توریسم و گردشگر. باید به بهترین شکل ازآن بهره برد. آیا شهر ما امکانات اقامتی و رفاهی و تفریحی گردشگری مناسبی برای پذیرش توریست دارد؟ پاسخ قطعاً منفی است. باید برای تحقق این موضوع تلاش کنیم. نکته دوم که شرائط این شهرستان را ویژه می کند وجود مجتمع نفت در آن است. مجتمع نفت قطب دیپلماسی است. محمودآباد به واسطه این مجموعه عظیم، شهری پرآوازه در صنعت پر افتخار نفت می باشد. کارکنان پرتلاش صنعت نفت همیشه آرزو داشته اند به همراه خانواده برای اقامت درآن به محمودآباد سفر کنند و این به معنای درآمدی پایدار تلقی می شود. این مزیت چنانچه توسط مسئولین محترم در تعامل با عالی ترین مقام وزارت به کار گرفته شود از فرصت های بی نظیر آن می توان بهره مند شد. در این راه به دلیل جایگاه شغلی و موقعیت شخصی خود، حاظر به یاری دوستان می باشم.

    صحبت های در فضاهای شهری مطرح شده که جنابعالی در خصوص انتخابات آینده شورای شهر در حال رایزنی برای کمک به پیشرفت شهرهستید؟

    صحبت پیرامون انتخابات آتی شورای شهر زود است اما به واسطه جایگاه شغلی و اجتماعی و همچنین ارتباط مستمر با همشهریانم به بنده مراجعاتی صورت گرفت تا تجربیات و ظرفیت هایم را در اختیار آنها قرار دهم. بنده از هیچ کوششی برای پیشرفت شهرم دریغ نخواهم کرد. به دوستان هم عرض کردیم که از همه گروه ها باید دعوت شود تا در این امر بزرگ مشارکت داشته و بهترین ها را جهت مدیریت شهری انتخاب کنند. بنده با توجه به تجربیاتم در انتخابات های گذشته، از هیچ مساعدتی دریغ نخواهم کرد.

    نکته ای مطرح است که برخی ها معتقند محمود هاشمی ساکن تهران و اهل روستای اهلم، چرا باید در موضوعات شورای شهر نقشی ایفا کند؟

    به دلیل سوابق گذشته انتخاباتی، سال ۷۴ لطف مردم شهر و روستا شامل حالم بود و آنها هیچ گونه مرزبندی در شهری یا روستائی بودن نداشتند. دوم مراجعات مکرری است که به اینجانب صورت می گیرد. سوم اینکه خودم نیز در پیگری مشکلات بیکاری جوانان عزیز شهرم، ملاک را شهرستان محمودآباد قرار دادم زیرا معتقدم همه باید در پیشبرد شهرمان نقش ایفا کنیم چون در نهایت نام شهرستان محمودآباد است که مطرح می شود.

    نسل جوان و نخبه های جوان چه نقشی در رسیدن به جایگاه حقیقی این شهرستان دارند؟

    همیشه معتقد بودم که این جوانها فرزندان من هستند. من برای فرزندانم چه دغدغه هایی دارم؟ همان دغدغه ها را برای آنها نیز دارم. آنها باید با احترام به پیشکسوتان و نادیده نگرفتن زحمات گذشتگان این شهر را بسازند. عملکردم برای اشتغال بالغ بر سیصد نفر گواه بر این مدعاست.

    در حال حاظر اولویت برای من این سه حرف از الفبای فارسی است که کار و کار و کار برای جوانان.

    اگر به ۷ سالگی برگردید چه کارهایی را انجام نمیدادید؟

    از تجربیات امروزم برای موفقیت بهتر استفاده خوام کرد.

    فرض کنید قراراست  فیلمی از زندگی شما ساخته شود. اسم ان را چه می گذارید؟

    بیا تا قدر یکدیگر بدانیم

    چقدر نظر بقیه درباره شما، برایتان حائز اهمیت است؟

    برای افکار عمومی احترام زیادی قائلم. همیشه فراز و نشیب های زیادی وجود دارد. انسان باید بتواند از نظرات درست دیگران برای بهبود وضعیت و پیشرفت استفاده کند.

    آقای هاشمی زمان دلتنگی چکار می کنه؟

    با خدا خلوت و درد و دل می کنم.

    تو مشکلات به کدوم ائمه متوسل میشی؟

    همه ائمه” کُلُهُم نورٌ واحِد” هستند. در عین حال ارادت ما و خانواده ما به سالار شهیدان به شکلی دیگر است.

    در زندگی بیشتر از همه مدیون چه کسی هستید؟

    پدر و مادر و همسرم

    چرا فضای کلی شهر ما، بیشتر به سمت حاشیه میره تا اصل موضوع و چرا ما قدر داشته های خودمون در زمینه های مختلف رو نمی دونیم؟

    یکی از موارد لازم جهت رشد و توسعه شهر داشتن برنامه های میان مدت و بلند مدتی است که همه پیش بینی ها، اهداف، سیاست گذاری ها و راهبردها در آن مشخص باشد تا برای رسیدن و تحقق اهداف با داشتن برنامه های مشخص حرکت کنیم. برنامه محوری امری ضروری برای مدیران شهری است. پس باید با برنامه محوری فعالیت خود را در شهر ادامه دهیم. دومین مورد توجه به مسائل فرهنگی و اجتماعی است که متأسفانه حقد، حسادت، تنگ نظری، عدم تحمل یکدیگر، عدم خوشبینی به یکدیگر،تشکیک در رفتار فردی و اجتماعی و در نهایت دیدن نیمه خالی لیوان در افکار برخی از افراد وجود دارد که مارا از مسیر اصلی به فرعی منحرف می کند. سومین موضوع، عدم توجه و استفاده از سرمایه انسانی و نیروهای مستعد و با ضرفیت شهرمان است که به درستی از آنها استفاده نمی کنیم.

    عکس العملتان در زمان عصبانیت؟

    سعی می کنم خودم را کنترل کنم اما خوب بعضی اوقات از دستم در می رود.

    وقتی عصبانی هستید چه کاری موجب آرامش شما میشه؟ 

    خودم رو سرزنش می کنم.

    بهترین خاطره دوران زندگی ؟ 

    اول تولد فرزندانم و بعد فارغ التحصیل شدن در مقطع کارشناسی ارشد

    شکست را در زندگیتان تجربه کردید؟

    این اتفاق کم و زیاد برای همه بوجود میاد. شاید فقط شکلش متفاوت باشه. مهم اینه که وقتی زمین خوردیم روی زمین دزار نکشیم و با توکل به خدا از جای بلند بشیم. برای من هم اتفاق افتاد اما روی زمین دراز نکشیدم و به لطف خدا از زمین بلند شدم.

    بزرگترین آرزوی زندگی شما در حال حاظر؟ 

    قبولی در مقطع دکتری. هر چند یک بار قبول شدم اما به دلیل هزینه های گزاف نتوانستم ثبت نام کنم.

    یه بیت شعر باری ما می خونید؟

    به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست

    عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست 

    اگه در مهمانی، غذایی که ازش متنفرید رو براتون بیارند چه واکنشی دارید؟ 

    میگم لطفاً برای من دوتا تخم مرغ نیمرو کنید چون سریع آماده میشه!!!

    یه دعا؟ 

    خداوند متعال کمک کنه تا مشکلات کشور و موضوع اشتغال جوانان حل بشه و در پایان “خدایا چنان کن سر انجام کار؛ تو خشنود باشی و ما رستگار”

    انتشار یافته: ۱
    1. وجود همچین مرد دل سوزی که همه تلاشش برای کمک به شهر و مردم شهرشه واقعا باعث افتخار و خرسندیه.


    نظرات