آوای شمال
  • گزیده اخبار :
  • دوشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۶ , Monday 18 December 2017

    ابزار هدایت به بالای صفحه

    avayeshomal.ir
    آرشیو سایت





  • کد مطلب : 55129
  • تعداد نظرات : ۰ نظر
  • تاریخ انتشار خبر : ۱ تیر, ۱۳۹۵ - ۱۲:۴۰
  • شما اینجا هستید :اخبار محمودآباد > گزارش و گفت‌وگو
  •   

    فوتبالیست پیشکسوت محمودآباد در گفت‌وگوی تفصیلی با آوای‌شمال:

    استعدادهای فوتبال محمودآباد به خوبی کشف نمی‌شوند/ عاشق فوتبالم/ از صدای خمپاره ۱۲۰ می‌ترسیدم

    بهروز ولی‌پور فوتبالیست پیشکسوت محمودآبادی عضو تیم ملی پیشکسوتان کشور در گفت‌وگوی تفصیلی با آوای‌شمال از خاطرات فوتبالی خود و ناگفته‌های شنیدنی زندگی خود گفت.

    آوای شمال/ خبر درست بود! دعوت از شماره ۹ افسانه‌ای شهرم به تیم ملی. سوژه در حاشیه را عوض کردم. به سرعت قرار ملاقات را برای مصاحبه تنظیم کردیم. با متانت و وقار همیشگی، با همان روحیه خاکی از ما استقبال کرد. در راه خوشحال از این بودیم که یادی از چهره‌های کمتر دیده شده شهرم می‌کنیم. راه پله را که بالا رفتیم، شماره ۸ پا طلایی را دیدیم که شاید سورپرایزی بی‌نظیر بود. به قول دوستان یک‌تیر و دونشان زدیم.

    آقا کوروش با لبخند همیشگی و جذابش در کنار ما نشست و “در حاشیه‌ای” خاطره انگیز را برایمان رقم زد.

    IMG_98340

    متن مصاحبه مارا با برادران ولی‌پور بخوانید:

    خودتان را معرفی کنید؟

    بهروز ولی‌پور متولد یازدهم فروردین سال ۱۳۴۴ در خانواده‌ای ۶ نفره در روستای خشت‌سر.

    دو برادر و دو خواهریم و از برادرم کوروش ۳ سال بزرگترم .

    از دورانم کودکی خود بگویید؟

    بهروز: دوران کودکی را در محل پسر دایی‌ها مشغول بازی‌های کودکانه آن زمان بودیم، حیاط بزرگی داشتیم و مانند همه بچه‌ها سرگرم بازی‌های کودکانه.

    چه بازی می‌کردید؟

    بهروز: بازی اصلی ما فوتبال با توپ پلاستیکی و کفش لاستیکی بود . کمربندبازی هم یکی دیگر از بازی‌های دوره‌ی ما بود.

    از کودکی علاقمند به فوتبال بودید؟

    بهروز: بله. از کودکی فوتبال را دوست داشتم، وقتی سوم ابتدایی در مدرسه شاهپور آن زمان ( امام خمینی ره کنونی ) درس می‌خواندم و چون جثه کوچکی داشتم در زنگ ورزش من را بازی نمی‌دادند .

    در آن سال‌ها احمد والهی ، مهدی ضیغم ، نصرت کاوه ، حبیب فرج‌پور و حمزه مفیدی هم در آن مدرسه درس می‌خواندند. سه هفته مرا بازی ندادند تا اینکه هفته سوم به دلیل نداشتن یک همبازی کمتر، از من خواستند تا برایشان بازی کنم. آنروز آنقدر خوب بازی کردم که از هفته ی بعد برای اینکه در کدام تیم باشم دعوا می‌شد .

    آقا کوروش چگونه به فوتبال علاقمند شد؟

    من از بچگی به فوتبال علاقمند نبودم . بعدها مسیر زندگیم به سمتی قرار گرفت که وارد فوتبال شدم. مربی فوتبالیست و برادر فوتبالی باعث شد که من به سمت فوتبال بروم. بیشتر به کارهای خدماتی و امور اقتصادی علاقمند بودم .

    IMG_9790

    پدرتان با این موضوع مشکلی نداشت؟

    بهروز: زیاد موافق نبود. تأکید به درس خواندن داشت. در آن زمان درس موضوع مهمی بود .

    از چه زمانی فوتبال را به صورت حرفه‌ای آغاز کردید؟

    بهروز: از سال ۵۹ وارد خزر محمودآباد شدم . آن زمان تمرین تیم خزر روی تپه‌های شنی کوچه‌ی تأمین اجتماعی (حوزه‌ی علمیه الان) برگزار می‌شد . علی دریایی و حمید پورابراهیمی هم بودند.

    کوروش: من در سال ۶۵ وارد تیم خزر شدم.

    مربی شما در آن زمان که بود؟

    بهروز: علی آقا رنجبر مربی من بود . نه تنها مربی من بود بلکه مربی و دوست خیلی خوب بسیاری از فوتبالیست‌های مطرحی همچون یحیی گل محمدی و رحمان رضایی و دیگر فوتبالیست‌های مطرح بود. من هر زمان ایشان رو ببینم دستشان رو میبوسم . خیلی زحمت برای فوتبال شهرستان کشیدند.

    علی رنجبر چه خصوصیاتی داشت که بازیکنانش در آن زمان انقدر خوب بودند؟

    بهروز: به این ورزش عشق و علاقه داشت. اعتماد بین بچه‌ها را خوب می‌فهمید. وقتی در فضا قرار می‌گرفتی فکر نمی‌کردی که او مربی تیم است. وقتی گریه می‌کردیم، گریه می‌کرد. با خنده ما می‌خندید. در رفاقت ، رفیق ما بود. در هر مسیری حاضر به همکاری و کمک به ما بود.

    کوروش: نگاه رو به جلوی او خوب بود. وقتی می‌گفت که این بچه فوتبال خوبی بازی می‌کند و بازیکن خوبی می‌شود، حتماً درست بود.

    اولین بازی رسمی شما کی بود؟

    بهروز: اون زمان مثل الان بازی‌های رسمی برگزار نمی‌شد . اما به نظرم بازی با مازیار قائمشهر اولین بازی ما بود .

    شماره ۹ را از روز اول به شما دادند؟

    بهروز: شماره من همیشه ۹ بود . حتی بعد‌ها که به تیم شموشک نوشهر پیوستم بعد از اولین فصل ، پیراهن شماره ۹ را کنار گذاشتم . چون اعتقاد داشتم فقط شماره ۹ من برای تیم خزر است .

    از خزر آن زمان بگویید؟

    بهروز: من ۱۳ سال در تیم خزر بازی کردم . نسلی رویایی در فوتبال محمودآباد بوجود آمده بود ، به غیر از علی رنجبر که همه‌ی ما مدیون او هستیم ، سرپرست تیم، آقای قاسم یزدانی بود که باید بگوییم پدر ما بود ،تمام آموزشگاه در دست او بود . از بچه‌ها حمایت میکرد، تشویق می‌کرد .

    کوروش : آقای مهرداد خسروی هم خیلی آن زمان از جان و دل مایه گذاشت برای بچه‌ها .

    اولین باری که جلوی آدم معروفی بازی کردی؟

    بهروز: سال ۵۹ در نفت که به واسطه پدرم بودم میهمانانی که در آنجا بودند برای دیدن بازی ما آمدند . جعفر نامدار رییس وقت شرکت نفت ، از داوران معروفی بود که میخواست مرا با خودش ببرد. همیشه می‌گفت زمانی بهروز وارد تیم می‌شود .

    موقعیت هایی که برایتان در مسیر پیشرفت به وجود آمد چگونه بود؟

    کوروش : شاید عدم استفاده صحیح از همان موقعیت‌ها بود که نتوانستم به جایگاه حقیقی خود برسیم . تیم‌های زیادی با التماس برای اینکه ما را در اختیار داشته باشند به منزل ما می‌آمدند . اما همیشه عشق به محمودآباد و خزر نگذاشت که تیم دیگری را نتخاب کنیم.

    بهروز: همانطور که کوروش جان گفت موقعیت‌های زیادی بود . سال ۶۸ یک جلسه برای تمرین به تیم پرسپولیس رفتم. سرمربی علی پروین بود. در آن زمان بازیکنان نامداری مانند محمد مایلی‌کهن ، فرشاد پیوس ، محسن آشوری و مجتبی محرمی حضور داشتند . همایون بهزادی از من پرسید : بچه شمالید ؟

    گفتم آره .گفت از استارت شما مشخص است که در ماسه تمرین کردید .

    IMG_9792

    چرا در آنجا نماندید؟

    بهروز: چون مکانی نداشتم . امکانات آن موقع خیلی ضعیف بود.

    اولین دستمزدتان از فوتبال چقدر بود؟

    بهروز: در سال ۷۲ با باشگاه خزر ۱۵۰ هزار تومان قرارداد بستم. در همان سال از شموشک پیشنهاد رقم ۲ میلیون و ۱۰۰ هزار تومانی داشتم اما من به سفارش آقای سیف‌الله فرزانه مسئول تربیت بدنی وقت و به عشق محمودآباد قبول نکردم. هر چند از مبلغ قراردادم با تیم خزر فقط ۲۵ هزار تومان به من پرداخت گردید.

    برگردیم به زندگی و دوران جوانی شما. در چه سالی ازدواج کردید؟

    بهروز: با همسرم در ۱۱ فرودین سال ۶۸ در یک مراسم عروسی که در خشت‌سر برگزار شد آشنا شدم. ایشان اهل نوشهر هستند و من با تمام وجودم به خاطر زحماتی که برای زندگی مشترکمان کشیده است تشکر می‌کنم.

    حاصل ازدواجتان؟

    بهروز: یک دختر و یک پسر دارم. و البته یک نوه دختری به نام پویان

    از دوران خدمتتان بگویید؟

    بهروز: من در لشکر ۷۷ مشهد خدمت می‌کردم. ابتدا در آنجا ۳ماه آموزش دیدم و سپس به مناطق جنگی در فکه (اندیمشک) اعزام شدم. ۲۴ ماه خدمت کردم و ۲۱ ماه کارت ایثار دارم.

    از آن روزها بگویید؟

    بهروز: در یک کلمه اگر بخواهم تعریف کنم باید بگویم که آن روزها عشق بود. هنوز که در تلویزیون تصاویر آن روزها را میبینم ناخودآگاه اشک از چشمانم جاری می‌شود.

    کوروش:سال ۶۶ به خدمت رفتم. مرکز پشتیبانی غرب در کرمانشاه. در عملیات مرصاد جز نیروهای پشتیبانی بودم.

    به چه غذایی علاقه دارید؟

    بهروز: خورشت گوجه و بادمجان. البته در کنارش باید گوشت هم باشد

    کوروش: شله بره( گوشت تفت داده با پیاز و ادویه)

    رابطتون با آشپزی ؟

    بهروز: بد نیست. در حد گوجه و بادمجان بلدم

    کوروش: در خانه به همسرم کمک می‌کنم. در حد توان در کارها به ایشان کمک می‌کنم. اعتقاد دارم باید قدرشان را بدانیم. احساس می‌کنم زکات کارم را ادا می کنم.

    لحظه ای که خیلی گریه کردید؟

    بهروز: وقتی کاوش(پسربرادرم) از دنیا رفت.

    IMG_9807

    لحظه ای که از ته دل خندیدید؟

    بهروز: وقتی نوه‌ام به دنیا آمد. عاشق نوه‌ام هستم

    کوروش: زمانی که پرسپولیس در لیگ امسال دوم شد!

    سرگرمی مورد علاقه برادران ولی‌پور چیست؟

    بهروز: کتاب‌های ورزشی می‌خوانم.

    کوروش: به دیگران کمک می‌کنم. کمک به سالمندان، کمک به همسرم وغیره. هر چند معتقدم خدمت زمانی معنا دارد که در گمنامی باشد.

    راستی رابطه براردان ولی‌پور با یکدیگر چگونه است؟

    بهروز: کوروش برای من یک دوست است نه یک برادر. به لطف خدا همچنان در کنار هم در آرامش کامل زندگی می‌کنیم.

    کوروش: چیزهای زیادی از برادرم یاد می‌گیرم. معتقدم اگر برخی از تنگ نظری‌ها نبود، امروز در این شهرستان ما می توانستیم چندین بهروز داشته باشیم. خیلی دوست دارم مثل برادرم باشم.

    اگر بخواهند برای برادران ولی‌پور فیلمی بسازند، شما نام آن فیلم را چه می‌گزارید؟

    بهروز: عشق دو برادر

    کوروش: احترام متقابل

    موسیقی گوش می‌کنید؟

    بهروز: بیشتر موسیقی‌های ملایم و قدیمی

    کوروش: تعصب زیادی به موسیقی اصیل مازندرانی دارم

    از چه چیزی در زندگیتون بیشتر از هر چیزی می‌ترسید؟

    بهروز: زمان جنگ در جبهه از صدای خمپاره ۱۲۰ خیلی می‌ترسیدم

    کوروش: از اینکه محتاج دیگران شوم و عاقبت بخیر نشوم.

    از دست دادن کاوش بسیار حادثه تلخی بود. این اتفاق چه تأثیری در کوروش ولی‌پور گذاشت؟

    دو زندگی متفاوت را تجربه کردم. قبل از این اتفاق و بعد از آن. دیدگاهم کاملا تغییر کرد. حالا سعی می‌کنم از این امتحان بزرگی که خدا من را برای آن انتخاب کرده به بهترین شکل استفاده کنم. دیگه هرجایی نمی‌رم. بیشتر مشورت می‌کنم. از تجربیات دیگران استفاده می‌کنم. کاوش رفت تا من مسیر زندگیم رو پیدا کنم.

    اگر بخواهید تیم فوتبال رویایی آن سال ها را نام ببرید چه ترکیبی را انتخاب می‌کنید؟

    دروازه بانان: فرامرز افسر- وحید اسماعیلی

    خط دفاعی:حمید ولی بیشه کلائی- علی خاکپور- ناصر خواجوند- داوود تسلیم‌بخش-علی دریائی- احمد والهی- جهان برزگر- امیر طالب‌آبادی

    خط میانی: کوروش ولی‌پور- وحید حسینی- سجاد عرب‌زاده- قاسم سعیدی- مهرداد زارع- پرویز صالحی- اسماعیل دهقان

    خط حمله: عبدالحمید پورابراهیمی- بهروز ولی‌پور- مهرداد وثوقی- عزیز نورانی

    سرمربی: علی رنجبر

    اگر به عقب برگردید چه کاری می‌کنید؟

    بهروز: سعی می‌کنم یک مشاور خوب داشته باشم تا من رو حمایت و راهنمایی کنه

    کوروش: اگر به عقب برگردم هیچ کسی را مقصر چیزی نمی‌گیرم.

    IMG_9816

    وقتی عصبانی شدید چه رفتاری می‌کنید؟

    بهروز: میرم کنار ساحل و بیشتر درون خودم می‌ریزم.

    کوروش: از آن محیط خارج می‌شوم.

    مهم‌ترین نصیحتی که از پدرتان در خاطر دارید چیست؟

    همیشه پشت هم باشیم.

     برترین خصوصیت فوتبالی بهروز ولی‌پور از دیدگاه برادرش؟

    احترام به رأی داور در کنار تکنیک بسیار خوب

    برترین خصوصیت فوتبالی کوروش ولی‌پور از دیدگاه برادرش؟

    کوروش استارت‌های بی‌نظیری داشت. شوت زدن، فرار و پرش از نکات برتر کوروش بود.

    الگوی بهروز ولی‌پور در زمینه ورزشی چه کسی بود؟

    در داخل کشور، ناصر محمدخانی همیشه الگوی من بود. در خارج از کشور باید به رومنیگه اشاره کنم.

    از بازی تیم نفت با پرسپولیس بگویید؟

    بهروز: این یکی از افتخارات فوتبالی این شهر در آن زمان بود. خوب یادم هست که وقتی به آزادی رفتیم، بچه‌ها مشغول عکس گرفتن بودند. در رختکن به آن‌ها گفتم که اینجا انتهای مسیر فوتبالی شما نیست. بلکه سکوی پرش است. هر چند معتقدم که اگر دانشی که امروز دارم را در آن روزها داشتم، نتیجه بازی جور دیگری رقم می‌خورد.

    از تیم محبوب نفت در زمان سرمربیگری خودتان بگوئید؟

    بهروز: تیم بسیار خوبی بود. به قدری خوب بودیم که توانستیم به لیگ‌های بالاتر صعود کنیم اما متأسفانه پایان خوبی نداشت

    چرا؟

    بهروز: همیشه دلایلی وجود دارد. گاهی اوقات مشکلات شخصی و یا سوء تدبیرها باعث اتفاقاتی می‌شود که هیچ وقت قابل جبران نیست. فوتبال محمودآباد دیگر نابود شده است. امیدوارم اندک جوانانی همچون ایمان رنجبر که مشغول زحمت در این عرصه هستند بتوانند دوام آورده و به کارشان ادامه دهند.

    کوروش: به نظرم بیشترش از حسادت است. عرض کردم که اگر این منیت‌ها و حسادت‌ها نبود ما می‌توانستیم امروز چند بهروز ولی‌پور داشته باشیم. در دوره فرماندار قبلی ایشان از ما درخواست کرد که بحث مدرسه فوتبال را پیگیری کنیم. گفته بودیم که اگر دانش‌آموزان را در اختیار ما قرار دهید قول می‌دهیم هر ساله چند بازیکن خوب به فوتبال کشور تحویل بدیم. با آموزش و پرورش مکاتباتی کردیم. جلسات خوبی برگزار کردیم اما در نهایت به نتیجه ای نرسید، چون به این حرکت ورزشی انگ‌های سیاسی زده شد.

    راستی در انتخابات گذشته به چه کسی رأی دادید؟

    بهروز: حاج سعید فرزانه

    کوروش: آقای فرزانه

    طرح خوبی که در مورد فوتبال دانش آموزی داشتید را با فرماندار جدید دنبال کردید؟

    کوروش: متأسفانه مسئولان آموزش و پرورش باید برای این کار اقدام کنند. بارها گفتیم که کلاس‌های فوتبال ترم تابستانه نمی تواند به اندازه لازم اثر بخش باشد.

    بهروز: متأسفیم که از این ظرفیت استفاده‌ای نشد. ما آمادگی کامل داریم برای اینکه در راستای اعتلای شهرمان قدم برداریم اما…

    از آخرین افتخارات برای ما بگوئید؟

    بهروز: سالها بود که در قالب تیم پیشکسوتان در مسابقات مختلف شرکت می‌کردم و به همراه آن تیم‌ها به مقام های برتر کشوری دست پیدا می‌کردیم. امسال برای عضویت در تیم ملی پیشکسوتان ایران از من دعوت شد تا برای مسابقات جهانی تایلند که خرداد امسال برگزار میشه برای تیم ملی بازی کنم.

    هفته گذشته در اردوی آمادگی که در گیلان برگزار شد شرکت کردم، انشاء الله برای مسابقات جهانی در کنار این تیم خواهم بود.

    سخن پایانی؟

    بهروز: از شما و نشریه وزین و موثر همدلی شمال تشکر می‌کنم. آنچه که برایم همیشه مهم بوده، در اختیار گذاشتن تجربیاتم به نسل‌های بعدی در این شهرستان است. امیدوارم بسترهای لازم در تحقق این هدف فراهم گردد.

    کوروش: من همیشه از مصاحبه فراری بوده ام اما خوشحالم که با اولین هفته نامه شهرم دقایقی را به گفتگو نشستم. امیدوارم از فرصت هایی که در این شهر وجود دارد با اتحاد و همدلی بهترین استفاده را کنیم.


    نظرات