آوای شمال
  • گزیده اخبار :
  • پنج شنبه ۳۱ مرداد ۱۳۹۸ , Thursday 22 August 2019

    ابزار هدایت به بالای صفحه

    avayeshomal.ir
    آرشیو سایت





  • کد مطلب : 46795
  • تعداد نظرات : ۰ نظر
  • تاریخ انتشار خبر : ۱۱ اسفند, ۱۳۹۴ - ۰۸:۲۲
  • شما اینجا هستید :فرهنگی
  •   

    ۳۴خاطره شیرین و کوتاه از حجت‌الاسلام قرائتی

    دادن روحیه به خلبانان/دروغگوى نابغه/علامه حلّی زمينه‌ساز شیعه شدن ايرانى‌‏ها/جای دادن مُهر نماز در عمامه/تقسيم اتاق‌ها براساس نياز نه پُست و مقام!/ در خانۀ من گناه شد!/ علت تولد حضرت على(ع) در كعبه/ مال ما كه نبود!/مجتهد اعظم

    آوای شمال/ سخنان حجت‌الاسلام قرائتی سال‌هاست هر هفته از طریق سیما پخش می‌شود و هیچ از جاذبه نزد مردم نیفتاده و در این زمینه رکورددار است.

    آنچه در پی می‌آید گوشه‌ای از خاطرات جذاب و پندآموز حجت‌الاسلام والمسلمین قرائتی است که توسط خبرگزاری حوزه منتشر شده است.
    ***
    * جواب نغز امام (ره) به ماموران ترکیه‏
    زمانى که امام خمینى(ره) در ترکیه تبعید بودند، ماموران اطلاعاتى ترکیه براى اینکه امام را بترسانند، ایشان را به منطقه‏‌اى بردند و گفتند: چهل نفر از علماى ترکیه علیه حکومت سخنى گفتند و اعدام شدند و اینجا به خاک سپرده شدند. حضرت امام (ره) فرمود: عجب!! اى کاش در ایران هم چهل نفر از علما شهید مى‌شدند تا ما از علماى ترکیه عقب نمانیم.

    * قصّه از جاى دیگرى آب مى‌‏خورد!
    به خانه پدر دو شهید در همدان رفتم؛ وی نقل مى‏‌کرد روز عیدى به منزل آخوند ملاعلى همدانى رفتم. مردم به زیارت آقا مى‏‌آمدند، نوبت به فقرا که مى‏رسید آقا از زیر تشک پولى برمى‌داشت و به آنها مى‏‌داد. گفتیم: به یقین آقا پول زیادى زیر تشک ذخیره کرده است. از قضا آقا براى کارى از اتاق بیرون رفت، ما شیطنت کردیم و تشک را برداشتیم تا ببینیم چقدر پول هست؛ دیدیم هیچ نیست! گفتیم: لابد تمام شده است. آقا برگشت و سرجاى خود مستقر شد و فقیرى‏ وارد شد، دیدم آقا دست زیر تشک کرد و به او پولى داد؛ فقیر بعدى آمد باز هم آقا از زیر تشک به او پولى داد! فهمیدیم قصّه از جاى دیگرى آب مى‏‌خورد.

    * دادن روحیه به خلبانان
    جمعى از خلبانان به خانۀ خلبانى رفته و به همسرش گفتند: متأسفانه شوهر شما از مأموریت برنگشته، حالا نمى‌دانیم اسیر شده یا شهید. همسر خلبان گفته بود: راضی‌ام به رضاى حقّ، اگر عمر داشته باشد هر کجا باشد، خدا حفظش مى‏‌کند و اگر عمرش سر آمده باشد، در آسمان باشد یا زمین، خداوند جانش را مى‌‏گیرد. خلبانان که با دلهره و نگرانى و براى دلدارى به آنجا رفته بودند، از برخورد این زن قهرمان، خود روحیه گرفتند.

    * تقدیرنامه کارخانۀ ساعت‌سازی غربی به مرد قمی
    پیرمرد ساعت‌سازى در قم می‌گفت: به فلان کارخانه ساعت‌‏سازى در یکى از کشورهاى غربى نامه نوشتم که در ساختن ساعت اگر این دقّت را بکنید زیبایى و دوام ساعت شما بیشتر خواهد شد. الآن نزدیک چهل سال است که از آن تاریخ‏ مى‌‏گذرد و هر سال وقتى تاریخ ارسال آن نامه مى‌‏رسد، تقدیرنامه‏‌اى از آن کارخانه براى من مى‏‌رسد.

    ‏* اعزام نماینده به دعای کمیل
    یکى از دوستان مى‏‌گفت: به محلى رفتم تا دعاى کمیل بخوانم؛ به جاهاى مختلف اعلام کردم، امشب دعاى کمیل است. گروهى پیغام فرستادند؛ ما خود نمى‌توانیم در مراسم شرکت کنیم، امّا نمایندۀ خود را مى‏‌فرستیم. گفتم: مناجات با خداست، نه آئین‌‏نامه ادارى. دعاى کمیل که نماینده‌‏بردار نیست.

    * دروغگوى نابغه
    در زمان طاغوت نیمه شب، دزدى وارد حرم حضرت معصومه(س) شد. ضریح را شکست و پول‌ها را در یک گونى ریخت و فرار کرد؛ امّا در یکى از خیابان‌‏هاى قم دستگیر شد. از او پرسیدند با چه جرأتى و چرا این کار را کردی؟گفت: من امام رضا (ع) را در خواب دیدم، فرمود: اطراف حرمِ مرا مى‏‌خواهند توسعه دهند و پول کم است، امّا خواهرم معصومه پول زیادى دارد. تو به عنوان نماینده من برو و از آنجا هزینه کن!! گفتم: الله اکبر! عجب دروغگوى نابغه‌‏اى است!

    * علامه حلّی زمینه‌ساز شیعه شدن ایرانى ‏ها
    عشق و علاقه ما به اهل ‏بیت(ع) به خاطر ساعتى مباحثه علّامه حلّى (ره) است. علّامه حلّى(ره) با سلطان خدابنده مباحثه کرد و در پایان سلطان محمّد خدابنده گفت: حالا فهمیدم که راه تشیّع حق است و زمینه گرایش مردم ایران را به تشیّع به وجود آورد.

    * آرزوی شهید مطهرى در مورد نماز جمعه
    پس از شهادت مطهرى(ره) از جیب لباسش یادداشتى بیرون آوردند که در آن براى یادآورى خود نوشته بود: هنگامى که خدمت امام(ره) رسیدم مسئله نماز جمعه را مطرح کنم تا این مراسم عبادى سیاسى اجتماعى آغاز شود. آرى نماز جمعه از آرزوهاى شهید مطهرى بود، آن مرد بزرگ در ثواب نمازهاى جمعه شریک است.

    * جای دادن مُهر نماز در عمامه
    عالِم بزرگواری را سراغ دارم که مُهر نمازش را در عمّامه خود جا مى‏‌داد، چون احساس مى‏‌کرد اگر تربت امام حسین (ع) در جیب لباسش باشد، ممکن است توهین باشد. خاک کربلا جایش روى سر انسان است، چون امام حسین روى این خاک پرپر شد.

    * اطاعت محض شهید محراب از امام (ره)
    شهید محراب آیت الله صدوقى از جبهه برگشته بود، بسیار خسته و مریض‌حال وارد منزل پسرش در تهران شد و گفت: تصمیم دارم ۱۵ روز استراحت کنم. فرداى آن روز در جماران خدمت ‏امام (ره) رسید، امام پرسید: شما کى به یزد برمى‏‌گردید؟ ایشان گفت: امروز، فردا. بعد از برگشتن از نزد امام(ره)، فرزندش گفت: پدرجان! شما گفتید ۱۵ روز مى‏‌مانم! جواب داد: بنا داشتم ۱۵ روز بمانم، امّا از سؤال امام فهمیدم که مى‏‌گویند؛ برگرد یزد. لذا اطاعت از ولىّ ‏امر مى‏‌کنم.

    *توجه روح حضرت امام(ره) به مسائل جامعه اسلامى
    رادیو با یکى از آزادگان مصاحبه مى‏کرد، از او پرسید: شما کى فهمیدى که آزاد مى‏‌شوى؟
    گفت: چند ماه قبل.
    مجرى پرسید: چند ماه قبل که خبرى نبود؟! گفت: چند ماه قبل حضرت امام (ره) را در خواب دیدم و از ایشان پرسیدم ما کى آزاد مى‏‌شویم؟ امام (ره) فرمود: روز شهادت شهید رجائى و باهنر شما در یزد خواهى بود. بعد از بیدار شدن از خواب فهمیدم که روح حضرت امام (ره) به مسائل جامعه اسلامى توجّه دارد و شروع به روز شمارى کردم و منتظر ۸ شهریور بودم.

    * زندانی ۱۲ ساله در رژیم طاغوت
    در خدمت رهبر معظم انقلاب در دوران ریاست جمهورى ایشان، وارد یکى از کشورهاى آفریقایى شدیم. رئیس جمهور آن کشور گفت: من هفت سال زندان بوده‏ام و حق دارم رئیس جمهور کشورم باشم. در جمع هیئت همراه، یکى از روحانیون دوازده سال سابقه زندان داشت؛ آقا در پاسخ رئیس‌جمهور فرمود: این آقا که مى‏‌بینید در رژیم طاغوت ۱۲ سال زندان بوده و توقّع هیچ پُست و ریاستى ندارد.

    * تقسیم اتاق‌ها براساس نیاز نه پُست و مقام!
    شهیدرجائى در زمان ریاست‌جمهورى خود گفته بود: من مى‏‌خواهم وزراى من کوچک‌ترین اتاق‌هاى وزارتخانه را داشته باشند. یعنى اتاق‌ها براساس نیاز تقسیم شود، نه براساس پُست و مقام.

    *‏ هر دعایى که آورده ‏ام یک بار خوانده‌‏ام
    به مرحوم شیخ عباس قمى(ره) گفتند: این همه دعا که در کتاب مفاتیح آورده‏‌اى خودت خوانده‌‏اى؟ گفت: هر دعایى که آورده‏‌ام لااقل یک بار خوانده‏‌ام تا از کسانى نباشم که امر مى‏‌کنند، امّا عمل نمى‌کنند.

    * در خانۀ من گناه شد!
    شخصى در منزل حضرت امام خمینى(ره) جمله‌‏اى علیه یکى از مراجع گفت. همین‌که امام شنید، آنقدر عصبانى شد که درس را تعطیل کرد و فرمود: در خانۀ من گناه شد.

    * عمل نیک پیرمرد کاشانی و بازخورد آن بعد از مرگش
    در کاشان پیرمردى بود که فرزندى نداشت، ولى همیشه مقدارى شکلات در جیبش مى‏‌گذاشت و به بچه‌‏ها مى‏‌داد. الآن سال هاست که از دنیا رفته و بچه ‏هایى که از دست او شکلات گرفته ‏اند، هر شب ‏جمعه شیرینى و شکلات ‏خریده و براى او خیرات مى‏‌کنند.

    * روش کاسب کاشانی در مبارزه با دروغگویی
    کاسبى در بازار کاشان بود که به شاگرد خود مى‏‌گفت: اگر مشترى آمد و قیمت جنس را پرسید و من دروغ گفتم، تو به صورت من تُف بینداز تا من دست به چنین کارى نزنم. قرار ما این است اگر این کار را کردى نصف مغازه‌‏ام را به تو مى‏‌دهم و اگر در برابر انحراف و عمل شیطانى من سکوت کنى‏ اخراجت مى‌‏کنم.

    *‏ حافظ قرآن یا محافظ قرآن
    در سرزمین حجاز از یکى از شخصیّت‏‌هاى ایران پرسیدند: شما در ایران چند نفر حافظ قرآن دارید؟ گفته بود: ما حافظ قرآن کم داریم، امّا محافظ قرآن زیاد!!

    * علت تولد حضرت على(ع) در کعبه
    عبدالفتاح عبدالمقصود از دانشمندان بزرگ اهل تسنن در مصر است. مرحوم شهید مفتح قبل از انقلاب وی را به ایران دعوت کرد. یک روز او را به قم آورد تا در جمع فضلا صحبت کند. از جمله مطالب جالبى که این عالم سنّى در جمع علماى شیعه گفت، این بود: آیا مى‏دانید چرا حضرت على (علیه السلام) در کعبه به دنیا آمد؟ خودش در پاسخ گفت:به نظر من چون مردم به سوى کعبه نماز مى‏‌خوانند خداوند طرحى ریخت تا هر کس که به کعبه توجّه مى‏‌کند به على(ع) نیز توجّه کند و به این دلیل محل تولد حضرت على کعبه شد.

    *‏ مال ما که نبود!
    یکى از دوستان مى‏‌گفت: فکر مى‏‌کردم به‏ مراحلى از خودسازى رسیده‌‏ام؛ امّا امتحانى پیش آمد که از خود خجالت کشیدم. در حال مسافرت بودم که چمدانى از بالاى اتوبوس افتاد، به تصوّر اینکه چمدان من است، فریاد زدم: آقاى راننده چمدان! چمدان! بعد که فهمیدم چمدان مال دیگرى است، آرام شدم و گفتم: الحمدلله مال ما که نبود.

    * یا همۀ پول را ببر و یا همۀ خمس را بده!
    شخص سرمایه‌دارى مبلغ قابل توجهّى پول را به عنوان خمس و سهم امام، خدمت حضرت امام خمینى(ره) آورد و از امام خواست که خمس ماشینش را نگیرد! امام(ره) فرمود: شما بر ما منّت ندارى، بلکه ما بر شما منّت داریم، چون شما با دادن خمس نجات پیدا مى‏‌کنید و مسئولیّت چگونگى مصرف آن به گردن ما مى‏افتد. یا همۀ پول را ببر و یا همۀ خمس را بده.

    * مجتهد اعظم
    مدرسه‏‌اى در تهران است که موقوفات میلیونى و سنگین دارد. در وقف ‏نامه نوشته شده که موقوفات این مدرسه باید زیر نظر مجتهد اعلم تهران هزینه شود. این موقوفه نزد حضرت آیت اللَّه خوانسارى (ره) بود تا اینکه حضرت امام (ره) به تهران تشریف آوردند.

    آقا فرمود: اگر تا حالا من مجتهد اعلم تهران بوده‌‏ام، امّا از این به بعد به امام خمینى بدهید، چون ایشان اعلم است. خدمت حضرت امام (ره) رسیدند، امام فرمود: اگر هم من اعلم باشم، مجتهد تهران نیستم. من به صورت موقّتى در تهران مستقر شده‌‏ام، به خود آیت‌الله خوانسارى برگردانید.

    * تشییع جنازه شهید پس از وحدت و آشتی
    وقتى پیکر پاک یکى از بسیجیان وارد شهر شد، وصیتنامه او را خواندند که نوشته بود: اگر جنازه مرا به شهر آوردند مرا دفن نکنید مگر اینکه دو گروه سیاسى شهر با هم آشتى کنند. صحنه عجیبى پیش‏ آمده بود، طرف‌هاى دعوا در حالى که براى شهید اشک مى‏ریختند، همدیگر را در آغوش کشیدند. این گونه یک جوان بسیجى حتّى پس از شهادت، از جنازه‌اش براى وحدت و آشتى بین مسلمین استفاده کرد.

    * سینه زن امام حسین (ع) و زنجیر طلا
    یکى از دوستان مى‏‌گفت: در مراسم سینه ‏زنى جوانى را دیدم که زنجیر طلا به گردن آویخته و حسین، حسین! مى‏گوید. به او گفتم: آقا! این دستى که براى حسین (ع) به سینه مى‏‌زنید، چقدر خوب است از حرام دورى کند و دل امام حسین (ع) را خوش کند و این زنجیر طلا را از گردن در آوَر. گفت: چشم آقا و زنجیر را در آورد.

    * مصلّی، بزرگ ولى ساده‏
    حضرت امام خمینى(ره) در پاسخ نامه آیت الله خامنه‏‌اى و آقای رفسنجانى نوشتند که مصلاى تهران بزرگ باشد، امّا ساده، به طورى که هر کس وارد مصلَّى مى‏‌شود یاد مساجد صدر اسلام بیفتد.

    * بوسه بر درب مسجد
    عالمى بزرگوار را در نجف دیدم که هنگام ورود به مسجد، درب مسجد را مى‏‌بوسید و وقتى از مسجد بیرون مى‏‌رفت، باز درب مسجد را مى‏‌بوسید. این کار نشان‌دهنده مقدّس بودن مسجد است.

    * از این به بعد جاى بوسۀ مرا نتراشید!
    یکى از محترمین تهران که به زیارت حضرت آیت‌الله شیخ عبدالکریم حائرى (ره) مؤسّس حوزه علمیه قم رفته بود، صورتش را تراشیده بود. وقتى خدمت آقا رسید، آقا پس از آنکه صورتش را بوسید، فرمود: اگر به من علاقه دارید از این به بعد جاى بوسه مرا نتراشید! آن مرد قبول کرد و گفت: چشم آقا.

    * حدیثی از سه امام در عظمت حضرت معصومه (س)
    در خدمت استادم حضرت آیت‌الله‌العظمی فاضل لنکرانى (ره) بودم، صحبت از این حدیث به میان آمد؛ هرکس فاطمه معصومه (س) را در قم زیارت کند، بهشت بر او واجب مى‌‏شود. از ایشان پرسیدم؛ چطور مى‏‌توان چنین حدیثى را باور کرد؟ ایشان فرمود: این حدیث از سه امام بزرگوار، امام رضا و امام کاظم و امام صادق علیهم‌السلام نقل شده و سندى بسیار محکم دارد و این امر نشانه عظمت این بانو است.

    * شکنجه و حقوق حرام
    یکى از علماى بزرگوار که از مدرّسین حوزه علمیه قم هستند مى‏‌گفت: در رژیم شاه وقتى مرا دستگیر کرده و به زندان انداختند، مأمورى خیلى مرا اذیت مى‏‌کرد. به او گفتم: چرا اینقدر اذیت و آزار مى‏‌کنى؟ گفت: آقا ما از شاه حقوق مى‏‌گیریم، اگر این‌کارها را نکنیم که حقوق‌مان حرام مى‏‌شود!

    * افتخار تربیت یکى از بندگان خدا
    به یکى از دوستان گفتم: شنیده‌‏ام خداوند به شما فرزندى عطا فرموده است؟ در جواب من خیلى زیبا گفت: خداوند افتخار تربیت یکى از بندگانش را به من عطا کرده است!

    * مهلت آرى، بخشش نه!
    در زمان ریاست جمهورىِ حضرت‌آیت‌‌الله خامنه‌‏اى، در خدمت ایشان به عنوان هیأت همراه به‏ یکى از کشورهاى اسلامى رفتم. ایشان به رئیس جمهور آنجا فرمود: بدهى ما را نمى‌دهید؟. او در جواب گفت: قرآن مى‏‌فرماید: «وَ إِنْ کانَ ذُو عُسْرَهٍ فَنَظِرَهٌ إِلى‏ مَیْسَرَهٍ» به آدم بدهکار مهلت دهید. ایشان فرمود: تا اینجا را مى‏‌پذیرم، امّا قسمت بعد آیه را نخوانید که مى‏‌فرماید: «وَ أَنْ تَصَدَّقُوا خَیْرٌ لَکُمْ»؛ (و در صورتى که به راستى قدرت پرداخت ندارد) براى خدا به او ببخشید،که این برای شما بهتر است. (بقره، ۲۸۰)

    * اقتدار مرحوم آیت‌ا‌لله ملاعلى کنى در برابر ناصرالدین شاه
    مرحوم آیت‌الله ملاعلى کنى به ناصرالدین شاه فرمود: شنیده‌ام مى‏‌خواهى با خانمت به اروپا بروى آن هم بى‏ حجاب! به شما بگویم اگر با خانمت به اروپا بروى، در برگشتن نه تو را راه مى‏‌دهم و نه خانمت را. ضمناً نخست ‏وزیرى که این برنامه را ریخته همین الآن باید استعفا بدهد. ناصرالدین شاه از ترس، نخست ‏وزیر را برکنار و بدون خانمش به اروپا رفت!

    * عاقبت وقت نگذاشتن برای تربیت فرزند
    منزل یکى از محترمین تهران بودم، پسرش از منافقین فرارى بود. پدر، عالمى وارسته و پسر، منافقى فرارى!؛ درباره اینکه چطور شد پسرش این گونه شد، گفت: به تربیت پسرم نرسیدم. از صبح زود تا آخر شب اینجا و آنجا سخنرانى و برنامه‌‏هاى علمى و تحقیقى داشتم، ولى از فرزندم غافل شدم. الآن چوبش را مى‏‌خورم. همه اعضاى خانواده در این غم مى‏‌سوزیم که چرا باید جوانى از خانواده ما به این راه کشیده شود.
    الآن مى‏‌فهمم که على ‏بن ابی‌طالب(ع) که فرمود: هرکس بچه‏‌اى دارد، باید بچه شود یعنى چه. یعنى پدرها باید در خانه ژِست پدرى را کنار بگذارند و با بچه‌‏ها همبازى و همراز شوند.

    * کتابی بالای همۀ کتاب‌ها
    شخصى کتابخانه بزرگ و کتاب‏‌هاى مهمى داشت. یک کتاب را در جعبه‌‏اى بالاى همه کتاب‌ها گذاشته بود. هر که مى‏‌آمد، سؤال مى‏‌کرد کتاب داخل جعبه چه کتابى است؟
    یکى مى‏‌گفت: شاید خیلى قدیمى است، دیگرى مى‏‌گفت: لابد جلدش از پوست است و… آخر از او پرسیدند: این چه کتابى است که اینقدر احترامش را دارى؟گفت: کتاب کلاس اوّل است. اگر کتاب اوّل را نمى‌خواندم، موفق به خواندن کتاب‌‏هاى بعدى نمى‌شدم.

    برچسب ها :

    نظرات