آوای شمال
  • گزیده اخبار :
  • جمعه ۱ شهریور ۱۳۹۸ , Friday 23 August 2019

    ابزار هدایت به بالای صفحه

    avayeshomal.ir
    آرشیو سایت





  • کد مطلب : 37985
  • تعداد نظرات : ۰ نظر
  • تاریخ انتشار خبر : ۲۳ آبان, ۱۳۹۴ - ۰۶:۴۹
  • شما اینجا هستید :ایران و جهان > سیاسی
  •   

    /بسته گزارشی روزانه/

    پس از حجاریان نوبت ملکیان شد؛ «امامان شیعه باهم اختلاف داشته‌اند»!/ منظور صفایی‌فراهانی از غارت‌زده و فاسد کدام کشور بود؟

    آوای شمال/ بسته گزارش تحلیلی روزانه به تحلیل و بررسی برخی اخبار و مطالب کمتر دیده شده در لابه‌لای رسانه‌های کشور می‌پردازد. در این بسته گزارشی _ تحلیلی علاوه بر خوانش اخبار؛ سوابق و برخی تحلیل‌های موجود پیرامون این مطالب نیز آورده شده است.   ***   چرا جریان خاص دست از توهین به ایران […]

    آوای شمال/ بسته گزارش تحلیلی روزانه به تحلیل و بررسی برخی اخبار و مطالب کمتر دیده شده در لابه‌لای رسانه‌های کشور می‌پردازد. در این بسته گزارشی _ تحلیلی علاوه بر خوانش اخبار؛ سوابق و برخی تحلیل‌های موجود پیرامون این مطالب نیز آورده شده است.

     

    ***

     

    چرا جریان خاص دست از توهین به ایران نمی‌کشد؟!

    منظور صفایی فراهانی از جهان‌سومی،غارت‌زده،مفترق و فاسد کدام کشور بود؟

    محسن صفایی‌فراهانی، فعال سیاسی اصلاح‌طلب و از نمایندگان مستعفی مجلس ششم، اخیراً طی گفت‌وگویی تفصیلی با روزنامه بهار صفات عجیبی را درباره کشور جمهوری اسلامی ایران به کار برده است.

    جهان‌سومی، غارت‌زده، حاوی افتراق، دارای اوضاع بد، دچار عدم پیوستگی در ارکان حکومت و دارای فساد اقتصادی گسترده! از جمله صفاتی است که صفایی فراهانی درباره ایران اسلامی به کار برده است.

    در ادامه به برخی از جملات به‌کار رفته از سوی صفایی فراهانی پیرامون کشورمان، در این مصاحبه اشاره می‌شود:

    _ کدام فعالیت تعریف‌شده در اقتصاد ایران هست که بگوییم این مقدار منابع را می‌تواند برای یک نفر ایجاد کند که ماهی یک میلیارد تومان پس‌انداز برای‌فرد داشته باشد. اعداد و ارقام مقداری نیستند که شوخی‌بردار باشند. پس به‌این نتیجه می‌رسیم این اعداد و ارقام «غارتی» هستند. اسم این فساد نیست. اسمش غارت است.

    _ رئیس‌جمهوری در ایران اختیاراتش براساس قانونی اساسی محدود است. قانون‌اساسی ما مشابه قانون‌اساسی غرب نیست که ارکان حکومت پیوستگی کافی داشته باشند. اینجا هر رکن برای خودش تمرکز قدرت دارد، این با مفهوم استقلال قوا تفاوت ماهوی دارد.

    _ چه دلیلی پیش می‌آید که فساد در کشور زیاد می‌شود، آن هم در ابعاد گسترده که کمترین آن چند میلیارد تومان است؟ 

     

    *جریان سیاسی خاص بصورت علی‌الدوام نظراتی تقبیح‌کننده را درباره تمامی امور جاری در ایران اسلامی بر زبان می‌راند.

    از اظهارات محمود سریع‌القلم گرفته که مردم ایران را حسود و خشن و کم‌فهم می‌نامد تا صحبت‌هایی نظیر صحبت‌های بالا که فی‌الواقع اگر کلمه ایران را از داخل آنها حذف کنیم، گویی که صفایی فراهانی در حال صحبت کردن پیرامون یک کشور جنگ‌زده و بدون نظام سیاسی است.

    از باب اشاره اینکه جریان سیاسی خاص بیان نمی‌کند که بروز فساد امر طبیعیست (کما اینکه فساد مالی در دولت امیرالمؤمنین و در میان کارگزاران بلاواسطه امام موسی‌بن‌جعفر هم رخ داد) اما گزینه غیر طبیعی، اتفاقی است که در آمریکا و اروپا افتاده و آن قبول فساد و کانالیزه کردن آن در حکومت است.

    مسئله‌ای که جمهوری اسلامی ایران اثباتاً به هیچ قیمتی زیر بار آن نرفته و همین مسئله نیز سبب افشای فسادهای گسترده و برخورد با آنها در مقابل انظار عمومی شده است.

    جریان سیاسی خاص همچنین با لحنی از وجود فساد و غارت در ایران اسلامی سخن می‌گوید که از آن فساد سیستمیک و به قول اصغرزاده و لیلاز، فساد خودی‌ها! مستفاد می‌شود.

    ضمن اینکه غارت زدگی و فروپاشیدگی یک اقتصاد نیز به معنی تعطیلی بانک‌ها، بروز قحطی، رؤیت جمعیت‌های گسترده بیکار، قفل شدن فرایندهای صادرات و واردات و فروپاشیدگی کامل بورس است که البته هیچکدام از این نشانه‌ها در اقتصاد ایران وجود ندارد و در عین حال، اقتصاد ایران نیز هم‌اکنون به اذعان صندوق بین‌المللی پول، جزو ۱۸ اقتصاد بزرگ دنیاست.

    تاریخ یقیناً درباره این خط مشی جریان سیاسی خاص قضاوت‌های عریان‌تری را مطرح خواهد ساخت.

    قابل تأمل است که این صحبت‌های جریان سیاسی خاص نه مورد توجه رسانه‌های ضد انقلاب و شبکه‌های غربی قرار می‌گیرد و نه حامیان اغتشاشات اجتماعی از آنها با عنوان پیراهن عثمان و یا بهانه توهین استفاده می‌کنند.

    سردی این رسانه‌ها و جریانات در عبور از کنار این صحبت‌های خاص می‌تواند حقایق بسیاری را مکشوف کند.

     

    ***

     

    علت تمنّای جریان خاص برای جهانی‌سازی و لیبرالیسم چیست؟!

    الهه کولایی، از فعالان زن اصلاح‌طلب اخیراً در یک نشست پیرامون بررسی برجام، درباره مسئله «جهانی‌سازی» اظهار کرده است:

    در مواجهه با پدیده جهانی شدن دو رویکرد داشتیم و داریم. یکی رویکرد کشورهایی مانند کشورهای شرق آسیا که هم پذیرای هزینه‌های جهانی شدن هستند و هم از مزایای آن استفاده کنند. این یک رویکرد است که کشورهای شرق آسیا در چد دهه روند خروج از عقب ماندگی را با درک ساز و کارهای حاکم بر محیط بین المللی و تعامل در حوزه اقتصاد و تکنولوژی توانستند خود را به یک فاز جدید برسانند و به عنوان کشورهای تازه صنعتی شده تعریف کنند و در کل در مدار جهانی شدن قرار بگیرند… یک تجربه هم که در کشور ما قابل مشاهده است این است که جهانی شدن را صرفا در پرتو پروژه‌ای می بینند که عاملان آن قدرت‌های استکباری هستند و همه حیات و ممات ما را مورد هدف قرار داده‌اند. در نتیجه ما تمام هزینه‌های جهانی شدن را می‌پردازیم بدون اینکه از مزایای آن استفاده کنیم.

    به گزارش اعتماد، او همچنین گفته است: تجربه‌های بسیاری که در جهان وجود داشته نشان می‌دهد که ما راه و انتخابی جز تعامل سازنده با جهان نداریم!

     

    *مسئله تمنا و اظهار تأسف برای عدم تحقق مقولاتی مثل «جهانی‌سازی»، «لیبرالیسم» و «توجه به پیشرفت به جای توسعه»! توسط چهره‌های اصلاح‌طلب امری مسبوق به سابقه است.

    الهه کولایی، در سال گذشته نیز طی اظهاراتی در همایش همگرایی فرهنگی در اوراسیا گفته بود: جهانی شدن در عین تهدید، برای ما فرصت است چرا که از دل آن، منطقه‌گرایی و محلی‌گرایی شکل می‌گیرد.

    به گزارش سایت یالثارات، وی افزوده بود: دولت‌ها می‌توانند در دل بحث جهانی شدن به تقویت ریشه‌های فرهنگی بپردازند!

    او چندی قبل نیز طی گفت‌وگویی که سایت حزب ندای ایرانیان آنرا منتشر کرد در انتقاد از کنارگذاری مفهوم غربی «توسعه» اظهار کرده بود:‌ آنچه ما از سال ٨۴ به‌ بعد شاهد هستیم، انکار مفهوم توسعه، زیر سوال بردن ضرورت توسعه و حتی تلاش برای پاک کردن نام توسعه از حوزه عمومی، دولتی و برنامه‌های کلان رسمی بود…ما شاهد به‌ تعطیلی کشاندن پروژه توسعه در کشور، تحت عنوان یک پروژه وارداتی و حتی توطئه بین‌المللی علیه یک جامعه اسلامی بودیم.

    سعید لیلاز، دیگر فعال اصلاح‌طلب نیز چند روز قبل طی مصاحبه‌ای تصریح کرده بود: به نظر من متاسفانه ساختار اجتماعی و اقتصادی ایران اجازه شکل‌گیری یک دولت به تمام معنا لیبرال را نمی‌دهد.

    در این رابطه لازم به ذکر است که محمود سریع‌القلم، از استادان اصلاح‌طلب و کسی که گفته می‌شود مشاور رئیس‌جمهور روحانی نیز هست در کتاب «اقتدارگرایی در عهد قاجار» خود اشاره دارد که اسلام کسانی مثل شهید شیخ‌فضل‌الله نوری (منظور اسلام ناب است) اسلامی عقب مانده است که توانایی تطابق با لیبرالیسم بعنوان دروازه ورود به وادی پیشرفت را ندارد!

    سریع‌القلم در صفحه ۱۷۴ کتاب خود صریحاً بیان می‌کند که «عنصر مهمی که در ژاپن باعث خروج از اقتدارگرایی شد، در تناقض نبودن مردمسالاری و لیبرالیسم غربی با مرام‌های فکری، فلسفی و فرهنگی ژاپن بود»!

    او در کتاب خود چندین مرتبه اشاره می‌کند که اسلام (منظور اسلام ناب است) با لیبرالیسم کمتر از «۵ درصد»! قرائت مشترک دارد.

    در اشاره به این صحبت‌های بایستی اشاره کرد که هم‌اکنون دو هژمون بزرگ آمریکا و انقلاب اسلامی در تقابل با یکدیگر برای جهانی شدن هستند.

    یکی با زر و زور و ایستادن بر روی قبور و استثمار ملت‌ها و دیگری با ندای فطرت انسان‌ها، حق مداری، بیان واقعیت‌ها و آزاد سازی انسان‌ها در سایه ولایت الله.

    در همین راستا بعید نبود که چهره‌های جریان خاص به استغاثه درباره مقاومت ایران در برابر پروژه جهانی‌سازی (آمریکایی) بپردازند.

    جهانی‌سازی در مفهوم پذیرندگی هژمونیک و کدخداگری آمریکا به معنی وضعیتی است که امروز مثلاً بر کشورهایی نظیر ژاپن، افغانستان، کره‌جنوبی و ترکیه حاکم است.

    کشورهایی اشغال شده، فاقد المان‌های فرهنگی بومی مؤثر، دارای اقتصاد وابسته، دارای دین و اعتقاد غیر مؤثر در جامعه و یا اسلام سکولار، موافق تمام عیار سیاست‌های آمریکا در جهان، فقد اختیار لازم در زمینه منابع ملی و…

    دکتر حسن رحیم‌پور ازغدی، عضو شورایعالی انقلاب فرهنگی درباره مفهوم جهانی‌سازی می‌گوید: «در آخرالزمان وقتی که حضرت تشریف می‌آورند همه چیز جهانی می‌شود. منتهی جهانی واقعی و به صورتی که همه جهان امنیت، رفاه، بیمه، کار، منزلت و سیر باشند. اما این جهانی شدنی که غربی‌ها می‌گویند یعنی جهان در خدمت ما باشد. اما جهانی شدنی که ما می‌گوییم و قبول داریم این است که همه جهان برابر است. کدخدای این دهکده جهانی باید امام زمان (عج) اولیای خداوند و کسی بوده که عادل باشد و نه شیطان و سرمایه‌دار باشد.»(مشرق)

    در باب مفهوم توسعه نیز باید دانست که طرح کلمه مفهومی «پیشرفت» توسط نظام اسلامی در مقابل توسعه، یک رخداد عامدانه‌ی مطلوب بوده است تا مضارّ عمده مفهوم توسعه دامان مردم و کشور را نگیرد.

    مقام معظم رهبری زمانی در همین رابطه توضیح مبسوطی را بیان فرمودند.

    معظم‌له بیان کردند:

    «کلمه‌ى پیشرفت را ما با دقت انتخاب کردیم؛ تعمداً نخواستیم کلمه‌ى توسعه را به کار ببریم. علت این است که کلمه‌ى توسعه یک بار ارزشى و معنایى دارد؛ التزاماتى با خودش همراه دارد که احیاناً ما با آن التزامات همراه نیستیم، موافق نیستیم. ما نمی‌خواهیم یک اصطلاح جاافتاده‌ى متعارف جهانى را که معناى خاصى را از آن می‌فهمند، بیاوریم داخل مجموعه‌ى کار خودمان بکنیم. ما مفهومى را که مورد نظر خودمان است مطرح و عرضه می‌کنیم؛ این مفهوم عبارت است از پیشرفت».

     

    ***

     

    چرا تئوری‌های انحرافی سیدالشهدا(ع) را هدف گرفته‌اند؟!

    پس از حجاریان نوبت ملکیان شد؛«امامان شیعه با هم اختلاف داشته‌اند»!

    مصطفی ملکیان، از چهره‌ها و فعالان اصلاح‌طلب که به ارائه نظریات شاذ در حوزه دین و عقلانیت مشهور است، طی یک سخنرانی محفلی تحت عنوان «موانع درس‌آموزی از واقعه کربلا و قیام امام حسین» اظهار کرده است:‌

    از نور واحد بودن ائمه شیعه هیچ تبیینی بیرون نمی‌آید. اگر کسی به شما گفت چرا امام حسن(ع) جنگ نکرد، می‌گوید اگر او هم در زمان امام حسین(ع) بود جنگ می‌کرد. می‌گویید چرا امام حسین(ع) صلح نکرد؟ می‌گوید اگر در زمان امام حسن(ع) بود صلح می‌کرد.

    از کجا می‌گویید اگر امام حسن(ع) در زمان امام حسین(ع) بود جنگ می‌کرد و امام حسین(ع) اگر در زمان امام حسن(ع) بود صلح می‌کرد؟ می‌گوید چون اینها نور واحدند و یکی هستند. می‌گوییم فرض هم که نور واحد باشند، چگونه از نور واحد بودن برمی‌آید که اینها هیچ اختلافی با هم نداشته‌اند؟!

    به گزارش نشریه «ایران فردا» وی افزوده است:

    در زمانی که امام حسن(ع) زنده بودند و بلافاصله بعد از اینکه با معاویه صلح کردند، در دیوان اشعار امام حسین(ع) سه قطعه شعر هست که هر کدام هفت _ هشت سطر است و به فارسی هم ترجمه شده است. امام حسین(ع) در این شعر برادرشان حسن(ع) را مورد سؤال قرار می‌دهند که چرا صلح کردی؟

    من از خودم نمی‌گویم. اصلا اینطور نیست که عین هم بوده باشند. این‌ها با هم اختلاف نظر داشته‌اند.

     

    *در تفکر شیعه، هم بوسیله احادیث و روایات مختلف و هم بوسیله عقل اثبات می‌شود که ائمه هدی(س) نور واحد بوده‌اند و هریک اگر در جای دیگری می‌بودند، همان می‌کردند که امام ماقبل انجام داد.

    جدای از احادیث فراوانی که در این زمینه در کتب روایی شیعه وجود دارد، اگر کسی به معنای «معصومیت» – و حتی معنایی سطحی از آن – آگاهی داشته باشد؛ فهم اینکه چرا ائمه(س) هیچ اختلافی با یکدیگر نداشته‌ و عملکرد یکدیگر را تأیید تامّه کرده‌اند، دشوار نیست.

    چه اینکه معصوم به معنی بری بودن از اشتباه و عصمت از نزدیکی به آن است و ائمه هدی(س) هم به لحاظ آنکه فهم تامّه‌ای از معنای معصومیت داشته‌اند و هم به این لحاظ که خود معصوم بوده‌اند، هرگز اختلافی با امام ماقبل خود نداشته و انطباق عملکردهای امام ماقبل را با حق و حقیقت به صورتی آشکار می‌دیده و می‌دانسته‌اند. (این دلیل برای اثبات عدم اختلاف میان ائمه هدی جدای از معنای مفترض‌الطاعه بودن امام عصر برای همگان است)

    و البته این حالت در مراتبی نازل‌تر در شیعیان و پیروان و حتی دشمنان آن حضرات همام(س) نیز دیده می‌شود که چگونه با اعترافات مختلفی برگرفته از مراتب ایمان، بصیرت و یا عقل زمینی خود، به انطباق صد در صدی عملکرد ائمه هدی(س) با حق و مصلحت و بهترین بودن تصمیمات آنها اذعان کرده‌اند.

    (باید دانست مخالفت نظری با امر امام زمانه مرتبه‌ای متعلق به افراد غیر معصوم است که به دلیل عدم اشراف کامل آنها به معنای حق و باطل، ممکن است در برخی انسان‌ها بروز کند اما مادام که عزم اطاعت از ولی وجود داشته باشد و بر نظر مخالف هم اصرار لفظی و عملی نباشد، ذنب لایغفر نیست)

    در اشاره به اظهارات ملکیان مبنی بر اینکه اشعاری از امام حسین(ع) در زمینه اختلاف با امام مجتبی(ع) وجود دارد! نیز بایستی اشاره کرد که اشعار زیادی در کتب و صحف تاریخی وجود دارد که جملگی به امام حسین(ع) نسبت داده شده‌اند اما در تفکر عقلی مکتب شیعه، صرف انتساب، اثبات کننده چیزی نیست و باید جمیع جهات بیانات، سیره و عملکرد ائمه هدی(س) در قبال یک موضوع خاص را ملاحظه و سپس درباره آن نتیجه‌گیری کرد. – و گرنه تفکر و شریعت ناب، به دام کعب‌الاحبارها، اشاعره و جاعلان احادیث می‌افتد-

    بر اساس آنچه که در کتاب «ادب الحسین و حماسته»* در همین رابطه و در اشاره به همین چند بیت شعر آمده است، تأویل جمیع بیانات و مواضع سیدالشهدا(ع) پیرامون مسئله صلح امام حسن(ع) نه تنها بیانگر اختلاف نظر آن امام همام(ع) با عملکرد برادر معظم خود نبوده است بلکه تأیید کننده تصمیم امام مجتبی(ع) است.

    امام حسین(ع) بر اساس آنچه که در همین کتاب مورد اشاره قرار گرفته است، پس از عقد صلح و در دیدار با جندب بن عبدالله، مسیب بن نجبه و سلیمان بن صرد الخزاعی؛ پیرامون مسئله صلح با معاویه؛ به حادث شدن مقدرات الهی اشاره کرده و سپس آیه شریفه «فَعَسی‏ أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ یَجْعَلَ اللَّهُ فیهِ خَیْراً کَثیراً» (چه بسا شما از چیزی بدتان بیاید، اما خدا در آن خیر بسیار نهاده باشد) را قرائت فرمودند.

    اباعبدالله الحسین(ع) همچنین طی سخنان مهمی در هنگام دفن پیکر امام حسن مجتبی(ع)، پیرامون شخصیت ایشان فرمودند:

    او در امر عامه و سیاست، بصیر بود. و نسبت به منصه‌های بروز حق بصیرت داشت. و هنگام تزاحم باطل و مواقف تقیه، امر خداوند متعال را با تیزبینی اجرا کرد… و دشمن را با کمترین مؤونه دفع کرد و این عجیب نیست از کسی که از سلاله نبوت است و حکمت را نوشیده است.

    در کتاب «ادب الحسین و حماسته»، در ذیل همین جملات امام حسین(ع) و با اشاره به اشعار منتسب شده به آن حضرت مبنی بر مخالفت با صلح امام حسن(ع) آمده است: از این کلمات و جملات شریفه فهمیده می‌شود که حسین(ع) با آنچه که برادرش امام حسن مجتبی(ع) در امر صلح با دشمنش، معاویه انجام داد موافق بود و در آن مقطع، دفع باطل ممکن نبود مگر با صلحی که امام مجتبی(ع) انجام داد که بهترین تدبیر و آسانترین راه ممکن بود.

    یادآور می‌شود، قبل از ملکیان، سعید حجاریان نیز با انتشار یادداشتی تحت عنوان «فرهنگ عاشورا، فرهنگ اربعین» مدعی اختلاف ائمه با روش امام حسین(ع) شد و عنوان کرد که عملکرد ائمه هدی(س) پس از عاشورا عقلانی‌تر! شده است.

    او در بخشی از صحبت‌های خود گفته بود: بعد از اربعین، ائمه به تربیت شاگرد و تدارکات سیاسی پرداختند و جهت‌گیری حرکت‌ها بر مبنای محاسبات عقلانی صورت گرفت. استراتژی بقا ملزومات خویش را دارد!

    گفتنیست، در کتاب «سودای سکولاریسم»* پیرامون مصطفی ملکیان و نظریات وی می‌خوانیم: مصطفی ملکیان… تلاش دارد عقل خودبنیاد و مستقل از وحی را برای گذران زندگی دنیوی کافی معرفی کند. او خود عقیده دارد که «اگر راهی به رهایی باشد جز در جمع و تلقیق عقلانیت و معنویت و اداء حق هریک از این دو فضیلت بزرگ نیست». ملکیان رکن رکین و لایتخلف دین را تعبد می‌داند و رکن رکین و لایتخلف مدرنیته را استدلال‌گرایی و نفی تعبد.

    بنابر باور ملکیان مدرنیته و دین قابل جمع با یکدیگر نیستند: «معتقدم که مدرنیته با دینداری سازگار نیست و جان کلام من برای نشان دادن این ناسازگاری این است که به نظر من قوام دینداری به تعبد است. مادامی که شما نسبت به سخن کسی یا کسانی متعبد نباشید، نمی‌توان گفت که شما دیندار هستید. کسی مسلمان است که در سخن پیامبر به هیچ وجه چون چرا نکند… اما از سوی دیگر به نظر من قوام مدرنیته به عقلانیت است… در دین‌داری تعبدی هست که با عقلانیت، یعنی خوداندیشی و داوری استقلالی سازگاری ندارد»!

    *«ادب الحسین و حماسته» _ احمد صابری همدانی _ انتشارات مؤسسه‌ی نشر اسلامی وابسته به جامعه ی مدرسین قم

    *«سودای سکولاریسم» _ سیدیاسر جبرائیلی

     

    برچسب ها :

    نظرات