آوای شمال(طبرستان)
  • گزیده اخبار :
  • جمعه ۲۶ مهر ۱۳۹۸ , Friday 18 October 2019
    avayeshomal.ir
    آرشیو سایت





  • کد مطلب : 33209
  • تعداد نظرات : ۰ نظر
  • تاریخ انتشار خبر : ۱۶ شهریور, ۱۳۹۴ - ۰۹:۵۳
  • شما اینجا هستید :ایران و جهان > سیاسی
  •   

    اعتدال گفتمان نیست چون پشتوانه‌ای ندارد/ بهتر است دولت همان گفتمان تدبیر و امید را در پیش بگیرد

    آوای شمال/ روزنامه آرمان امروز دوشنبه ۹۴/۶/۱۶ گفت و گویی با ناصر مهدوی، استاد دانشگاه آزاد انجام داده که مشروح آن را در ادامه می‌خوانید:    با توجه به اینکه «اعتدال» در حال حاضر گفتمان غالب جامعه محسوب می‌شود چه سابقه‌ای را می‌توان برای آن ذکر کرد؟ مفهوم اعتدال را به‌صورت فنی و فلسفی نخستین‌بار […]

    آوای شمال/ روزنامه آرمان امروز دوشنبه ۹۴/۶/۱۶ گفت و گویی با ناصر مهدوی، استاد دانشگاه آزاد انجام داده که مشروح آن را در ادامه می‌خوانید:

     

     با توجه به اینکه «اعتدال» در حال حاضر گفتمان غالب جامعه محسوب می‌شود چه سابقه‌ای را می‌توان برای آن ذکر کرد؟

    مفهوم اعتدال را به‌صورت فنی و فلسفی نخستین‌بار در آثار و اندیشه اخلاقی ارسطو می‌توان یافت. این فیلسوف بزرگ یونانی به مدت ۲۰ سال شاگرد افلاطون بود و تحت تاثیر نظریه «عدالت» استاد خویش و برای تعیین ملاک خوب و بد، نظریه اعتدال را ابداع کرد. افلاطون با مبنا قرار دادن قوای نفس انسان در پی ارائه نظریه عدالت بود. به این ترتیب که با طبقه‌بندی کردن قوای نفس به قوه شهویه (که عهده‌دار تامین نیازهای اولیه انسان است) قوه قهریه (که ماموریت دفاع از حریم وجودی انسان و سلامت ظاهری آن را بر عهده دارد) و قوه خرد و اندیشه که تدبیر و تفسیر حیات آدمی را سامان می‌بخشد، نتیجه گرفت که جامعه باید با الگو قرار دادن قوای نفسانی انسان، تن به چنین طبقه‌بندی  بدهد. 

     طبقه‌بندی جامعه در تفکرات افلاطون دیده می‌شود. به نظر شما این تقسیم‌بندی چه مشکلی را در ذات خود دارد؟

     از نگاه افلاطون سه طبقه باید در هر جامعه‌ای فعالیت کند تا زمینه سلامت و سعادت همگانی فراهم شود. 

    ۱) طبقه کشاورزان، تجار و صنعتگران هستند که مانند قوه شهویه مسئولیت تامین نیازهای اولیه جامعه را برعهده دارند. این طبقه لایه زیرین طبقات اجتماعی محسوب می‌شود. ۲) سلحشوران هستند که نگهبانان جامعه بوده و حافظ مال و امنیت و مردمان و شهروندان هستند. این افراد در میانه جدول زندگی دولت ـ شهر حضور دارند. و بالاخره در رأس جامعه حکیمان و فیلسوفان حاضرند که نقش آنها مدیریت صحیح و رهبری منصفانه جامعه است. با این طبقه‌بندی افلاطون معتقد است که عدالت یک مفهوم ذات اضافی است که از تناسب‌ها و هارمونی و هماهنگی بین این اصناف سه‌گانه جامعه به دست می‌آید، یعنی وقتی تجار به وظایف خود عمل کنند و در سایر امور مداخله نکنند یا سلحشوران به فکر تامین امنیت بوده و فکر خود را به هیچگونه حاشیه‌ای مبتلا نسازند، بالاخره امکان تدبیر به فیلسوفان و حکیمانی که جامعه را اداره می‌کنند سپرده می‌شود. از چنین تناسبی عدالت برمی‌خیزد. در این صورت جامعه رو به سعادت همگانی می‌آورد. عدالت نه برابری بین افراد که هماهنگی بین طبقات مختلف اجتماعی است. اگرچه برخی از فیلسوفان بزرگ قرن بیستم اعتقاد دارند که مدل عدالت افلاطونی صورت پنهانی از یک دیکتاتوری نخبگانی است. 

     ارسطو با چه رویکردی نظریه اعتدال را مطرح کرد؟

    شاگرد افلاطون یعنی ارسطو تحت تاثیر انسان‌شناسی استاد خود نظریه اعتدال را برای تبیین ایده اخلاقی تاسیس کرد. از نگاه افلاطون، عدالت درونی قوای نفسانی انسان هنگامی رخ می‌دهد که بین قوه شهویه، قهریه و عاقله همکاری و تناسب برقرار شود، هر یک مرز خود را شناخته و از حریم خویش خارج نشود. آنچه در بسط این نظریه از سوی ارسطو بیان شد این بود که قوه شهویه می‌تواند تناسب روحی آدمی را به هم بریزد و آن هنگامی است که یا از حد خود تجاوز کرده یا در تامین نیازها به جانب افراط رود که البته موجب فرو ریختن حریم عفت و پاکیزگی جان می‌شود (مثل یک انسان شکمباره یا حریص و پرخواه) یا در انجام وظایف خود در تامین نیازهای نفسانی کوتاهی کرده و آدمی را دچار اضطراب می‌سازد یا اینکه به جانب افراط درغلتیده است (حالتی که به آن خمودی و کسالت می‌گویند). فضیلت هنگامی است که آدمی قوه شهوت خود را به گونه‌ای تربیت کند و آن را با عقل مدیریت کند که به جانب افراط و نه تفریط نغلتد بلکه مرز حد و تعادل خویش را حفظ کند. برای مثال عفت حد وسط مرز اعتدالی بین بسیارخواهی و هیچ‌نخواهی است که آدمی را به تعادل می‌رساند.

    همین نسبت درباره قوه قهریه یا غضبیه نیز ساری و جاری است، یعنی کاربرد زیاد غضب آدمی را به موجودی سرکش و تندخو تبدیل می‌کند. عدم کاربرد صحیح و به موقع این قوه او را به موجودی زبون و ترسو و بی‌خاصیت بدل می‌کند. برای عبور از هر دو جانب این جاده، آنچه فضیلت است این است که حد وسط بی‌باکی و ترسویی رعایت شود که همان شجاعت است، یعنی رسیدن به مرز شجاعت که فضیلت بوده و آدمی در این موقعیت از تعادل و اعتدال برخوردار است. اگرچه ارسطو با همین مدل اخلاقی خود به تبیین فلسفه سیاسی روی آورد، اما نسبت به فلسفه وفادارتر ماند و نظریه اخلاقی ارسطو با عنوان فضیلت اخلاق یا تئوری اعتدال به عنوان یک ایده و گفتمان مهم اخلاقی در میان سایر نظریه‌ها جایگاه خود را حفظ کرد. با تحلیل جدیدی که از این نظریه ارائه شده است همچنان به عنوان یک تئوری مهم در میان آرای استوارت میل و نظریه اخلاقی کانت مهم و قابل طرح است. 

     به نظر شما دولتمردان در تبیین نظریه اعتدال موفق بودند؟

     زمانی فضای سیاسی و فرهنگی شاهد طرح فراگیر و جدی این نظریه بود که اعتدال به عنوان شعار انتخاباتی مطرح شد. اعتدال، شعاری بود که از جانب آقای حسن روحانی در فضای انتخابات ریاست‌جمهوری استفاده شد. بلافاصله چنان وانمود شد که گویا آنچه ایشان به عنوان اعتدال به کار می‌برند اولا یک گفتمان تازه‌ای است که در میان سایر گفتمان‌ها مطرح شده است و ثانیا روشی است سیاسی که در صورت عملی کردن آن می‌توان کشتی زندگی مردم را به ساحلی آرام و خرم رهنمون و بر معضلات زندگی مردم غلبه کرد. برای همین دولتمردان و نهادهای فرهنگی بلافاصله اقدام به برپایی همایش‌های مختلف کردند تا این ایده را تبیین فرهنگی کرده و به عنوان گفتمان جدید و غالب فرهنگی و سیاسی مطرح کنند. 

    به نظر می‌رسد که دوستان نظریه‌پرداز دولتی چندان در این امر توفیق نداشته و موفق نشده‌اند تا اعتدال را در ذهن و زبان جاری و فرهنگی امروزین ما به عنوان یک نظریه جدی سیاسی مطرح کنند. 

     به نظرشما مهم‌ترین دلایل این ناکامی چه بود؟

    به مهم‌ترین دلایل این ناکامی می‌توان اشاره کرد: 

    ۱)  از همان ابتدای حضور آقای روحانی در عرصه سیاسی به عنوان کاندیدای ریاست‌جمهوری آنچه ایشان را ترغیب کرده بود تا این واژه را به کار ببرد انگیزه سیاسی و اجتماعی بود نه انگیخته فکری و فرهنگی؛ یعنی ایشان از تندروی و سرکشی برخی از گروه‌های سیاسی جامعه نامطمئن و به نوعی احساس ناآرامی می‌کردند. وی معتقد بود که با تندوری و خشونت‌طلبی آنها نمی‌توان اداره امور را به سامان رساند.

    برای مقابله با تندروی، نظریه اعتدال را به کار می‌بردند. ایشان هرگز در گفت‌وگوهای خود ادعا نکردند که بر سر این مفهوم تامل علمی و عقلانی کرده و بعد از پژوهش جمعی این ایده را برای درمان دردهای فضای اجتماعی ایران انتخاب کرده‌اند؛ یعنی مفهوم اعتدال در ذهن و زبان رئیس‌جمهور نوعی مقابله با تندروی بود نه یک ایده منسجمی که پیش‌تر با دلایل عقلانی تبیین و توصیف شده باشد.

    در واقع، احساس بود، زیرا یک نوشته علمی که نشان بدهد این نظریه صرفا یک حربه تبلیغاتی و انتخاباتی برای عبور از بحران نبوده و قبلا  ایده‌سازی شده است از سوی ریاست‌جمهوری و هیچ نهاد فرهنگی دیگر منتشر نشده است، البته غیر از همایشی که در سال ۹۳ و به همت کتابخانه ملی بعد از طرح نظریه اعتدال و بدون هیچ نظریه مهمی که بتوان به عنوان ایده جدی در حوزه معرفت به کار برد، برگزار شد. این همایش بیشتر نمایش مقالات سفارشی بود تا یک همایش بزرگ ملی و فرهنگی. برای همین اصل اعتدال پس از انتخابات ریاست‌جمهوری به یک گفتمان تبدیل نشد، زیرا از هیچ پشتوانه فکری، فلسفی و فرهنگی نیرومندی برخوردار نبوده و نیست. شاید چون ایده‌سازان هر جامعه‌ای معمولا اهل تفکر و اندیشه آن جامعه هستند و همواره روشنفکران پیش‌قراول گفتمان‌سازی هر جامعه‌ای هستند. به هر رو، چنین نشد. به همین دلیل پس از انتخابات مفهوم اعتدال به عنوان یک ایده غالب از سوی جماعت روشنفکری طرح و حمایت نشد. 

     چه کاستی‌هایی موجب شد تا این نظریه در عمل با موفقیت همراه نشود؟

    کاستی‌های بسیاری در این نظریه مشاهده می‌شود که اجازه نمی‌داد تا به عنوان یک فکر جدی و روشی برای سامان بخشیدن به امور سیاسی مطرح شود. همچنین اعتدال به عنوان یک روش سیاسی و مدلی جهت تدبیر امور چندان موفق نبوده است، زیرا مشکلات طرح این نظریه برای مردم خصوصا نخبگان و تحصیلکردگان فکری و فرهنگی در برخی از مواقع ناامید‌کننده و زیانبار بود.

    از همان ابتدای به کار بردن مفهوم اعتدال، این نگرانی وجود داشت که دولت خود را معیار عقلانیت و حقانیت دانسته و با مرکز ثقل قرار دادن خود در حد وسط، گروه‌های تندرو و بداخلاق سرکوبگر را افراطی و دانشجویان و متفکران منتقد را اهل تفریط بداند. در این صورت دولت به نام اعتدال سعی می‌کند تا از هر دو سوی ماجرا یعنی افراط و تفریط عبور کند. ولی محاسبه دولتمردان درست از آب درنیامد.

    با رفتار محافظه‌کارانه، افراد اصلی جناح تندرو نه تنها سر جای خود ننشستند بلکه برعکس از ضعف و عقب‌نشینی دولت سوءاستفاده کرده و گستاخانه در صحنه ماندند. نتیجه اینکه نظریه اعتدال نه گفتمان سیاسی است و نه ایده‌ای مطلوب برای روش سیاسی در این جامعه. با مدنظر قرار دادن این موارد عملا چه چیزی ازاین گفتمان باقی می‌ماند؟

     شما چه راهکاری را برای برون‌رفت از این موقعیت پیشنهاد  می‌دهید؟

    به نظر اینجانب آنچه دولت باید به دنبال آن باشد این است که همان گفتمان تدبیر و امید را در پیش بگیرد. بهتر است که مفهوم اعتدال را فقط به صورت یک موعظه اخلاقی برای همه گروه‌ها، خصوصا گروه‌های پرخواه زیاده‌طلب به‌کار برند تا زمینه رفتار عقلانی و اخلاقی در جامعه گسترش پیدا کند. منظور من از موعظه اخلاقی، بازگشت به نظریه اعتدال ارسطو و تعیین ملاکی برای خوب و بد رفتار نیست.

    اما آنچه مهم است این است که توصیه به رفتار معتدل و عقلانی پیش‌تر باید به دولتمردان تذکر داده شود که در صورت عدم رفتار اخلاقی و کور کردن چشم مناسبات عادلانه، در محیط‌های اداری، سازمانی و فرهنگی ممکن است که مردم از دل بستن به گره‌گشایی این دولت نیز خدایی ناخواسته ناامید شوند. در این صورت امکان سوءاستفاده از عواطف مردم رنج‌دیده، به دست همان تندروهای بی‌اخلاق می‌افتد که به منافع ملی آسیب رسانده و راه رشد مردم مسدود می‌شود. راه خلاصی در مبارزه با افراط‌گرایی، دفاع از حقوق و آزادی‌های مردمی و به رسمیت شناختن نهادهای دموکراتیک و مردمی است. آنچه این سرزمین را از افراط و تفریط نجات داده و بستر رشد رفتار عقلانی را فراهم می‌کند، اهمیت به قدرت تاثیرگذار مردم از طریق حمایت از شبکه‌های اجتماعی و توسعه سیاسی و به رسمیت شناختن نهادهای مردمی است. هرقدر مردم را از بازیگری در عرصه زندگی اجتماعی و فرهنگی عقب رانده و خودمان به جای آنها تصمیم بگیریم ولو آنکه نام آن را اعتدال بگذاریم یک قدم بیشتر به از دست دادن فرصت‌ها نزدیک شده‌ایم. باید به کمک مردم، تدبیر کرده و عاقلانه در دل آنها بذر امید را پرورش دهیم. 

     

    برچسب ها :

    نظرات