آوای شمال
  • گزیده اخبار :
  • چهارشنبه ۲ مرداد ۱۳۹۸ , Wednesday 24 July 2019

    ابزار هدایت به بالای صفحه

    avayeshomal.ir
    آرشیو سایت





  • کد مطلب : 15889
  • تعداد نظرات : ۰ نظر
  • تاریخ انتشار خبر : ۲۶ فروردین, ۱۳۹۴ - ۱۲:۱۹
  • شما اینجا هستید :حوادث
  •   

    مرد معتاد دختر و همسرش را از خانه بیرون کرد/ زن جوان: کار می‌کردم تا شوهرم مواد بخرد

    آوای شمال/ به گزارش خبرنگار حوادث باشگاه خبرنگاران، عشق بهزاد کورم کرده بود هوش و هواس نداشتم. پدرم مرا نصیحت می کرد و می گفت:«مریم جان این پسر لیاقت تو و خانواده ما رو نداره.» اما من فکر میکردم شاهزاده آرزوهایم فقط اوست. برخلاف میل باطنی خانواده ام ازدواج کردم. زندگی با بهروز در کمال […]

    آوای شمال/ به گزارش خبرنگار حوادث باشگاه خبرنگاران، عشق بهزاد کورم کرده بود هوش و هواس نداشتم. پدرم مرا نصیحت می کرد و می گفت:«مریم جان این پسر لیاقت تو و خانواده ما رو نداره.» اما من فکر میکردم شاهزاده آرزوهایم فقط اوست. برخلاف میل باطنی خانواده ام ازدواج کردم.

    زندگی با بهروز در کمال سادگی شروع شد. بعد از عقدمان تازه شخصیت واقعی اش را شناختم.
    او می گفت چون شرایط مالی خوبی ندارم نمی توانیم مستقل زندگی کنیم باید در خانه پدرم زندگی کنیم چون به او علاقه زیادی داشتم هر سختی را تحمل می کردم.
    صبح زود، سر کار می رفتم. بهزاد هم در یک کارخانه، کارگر بود. هرچه تلاشم را برای مستقل شدن بیشتر می کردم او کمتر به سرکار می رفت. تا این که روزی به من گفت مدتی را با حقوق تو زندگی کنیم تا من کار بهتری پیدا کنم از کارگری خسته شده ام.
    چند ماهی گذشت، روز به روز اخلاقش عوض می شد، معتاد شده بود و شیشه مصرف می کرد. هر روز ازمن پول می خواست تا مواد بخرد، اگر به او پول نمی دادم با زور وکتک مجبورم می کرد. دیگر خسته شده بودم روی برگشت به خانه پدری ام را نداشتم، باردار شده بودم . وضعیتم تغییر کرده بود به خاطر بچه تحملش می کردم.
    برایش در یک فروشگاه کار پیدا کردم ولی گوشش بدهکار این حرفها نبود. بهزاد روز به روز عصبانی تر و وابستگی اش به شیشه بیشتر می شد، تا این که تصمیم به فروش لوازم منزلمان گرفته بود. او دختر ۴ ساله ام را همیشه کتک می زد اصلا دیگر هیچ علاقه ای به ما نداشت.
    چند روز پیش ما را از خانه بیرون کرد. حالا به حرف پدر ومادر خدا بیامرزم رسیدم که بهزاد مرد زندگی نیست. جایی برای زندگی نداشتم به کلانتری گلشهر آمدم و طی مشاوره با مددکار این کلانتری من و دخترم را تحویل بهزیستی دادند با یک انتخاب اشتباه آینده ام را تباه کردم.

    برچسب ها :

    نظرات