آوای شمال(طبرستان)
  • گزیده اخبار :
  • دوشنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۸ , Monday 14 October 2019
    avayeshomal.ir
    آرشیو سایت





  • کد مطلب : 15785
  • تعداد نظرات : ۰ نظر
  • تاریخ انتشار خبر : ۲۶ فروردین, ۱۳۹۴ - ۰۵:۳۴
  • شما اینجا هستید :اجتماعی > ایران و جهان > سیاسی
  •   

    روی یک برنده شرط ببندید

    آوای شمال/ به قلم «پیتر ون بارن»، کارمند قدیمی وزارت خارجه آمریکا و «تام انگلهارت»، مقاله نویس مشهور آمریکایی و مدیر وب‌سایت «تام دیسپچ»، به بررسی نتایج این اقدام آمریکا و شرایط کنونی خاورمیانه پرداخت.آنچه در زیر آمده،  تحلیل این دو چهره شناخته شده آمریکایی است. به موضوع به عنوان حضور نیم قرنی آمریکا در […]

    آوای شمال/ به قلم «پیتر ون بارن»، کارمند قدیمی وزارت خارجه آمریکا و «تام انگلهارت»، مقاله نویس مشهور آمریکایی و مدیر وب‌سایت «تام دیسپچ»، به بررسی نتایج این اقدام آمریکا و شرایط کنونی خاورمیانه پرداخت.آنچه در زیر آمده،  تحلیل این دو چهره شناخته شده آمریکایی است.

    به موضوع به عنوان حضور نیم قرنی آمریکا در خاورمیانه نگاه کنید: از ۱۷ آگوست ۱۹۵۳، زمانی که سازمان سیا از طریق کودتای نفتی، «محمد مصدق» نخست وزیر منتخب ایران را برکنار کرد و «شاه» را به عنوان مزدور آمریکا در تهران به قدرت رساند، تا یک می ۲۰۰۳ زمانی که «جرج دبلیو بوش»، رئیس جمهور وقت آمریکا در سواحل جنوبی «کالیفرنیا» زیر پرچمی ایستاد که در آن نوشته شده بود، «مأموریت به انجام رسید» و  با اعلام اینکه «عملیات جنگی اصلی در عراق پایان یافت»، از «آغاز عصری جدید» خبر داد.

    تقریباً ۱۲ سال بعد با انجام عملیات بمباران عراق و سوریه توسط دولت اوباما علیه «دولت اسلامی»، عملیاتهای نظامی همچنان ادامه دارند، اما بوش در یک مورد اشتباه نکرده بود: حمله به عراق در حقیقت آغازگر عصر جدیدی بود. البته همه چیز به شکل غیر قابل تصوری واژگونه شد و ما را تا زانو در آشوب این «عصر جدید» فرو برد.

     

     عصر استیلای ایرانیان

    امروز در میانه چندپاره شدنهای قابل توجه، تنشهای پی درپی، اختلافات فرقه ای و رشد و گسترش گروه‌های افراطی، دو کشور کلیدی برخوردار از انرژی منطقه عبارتند از: ایران و عربستان.

    کشور پادشاهی عربستان که حکمرانانش از ثروت نفتی هنگفت خود برای خرید ثبات داخلی استفاده می کنند، این روزها به وضوح عصبی هستند. اینکه سعودی ها چه نتایج معکوسی را از تصمیم عجولانه خود در حمله به یمن تجربه خواهند کرد، هنوز معلوم نیست، اما حدس زدن اینکه- همانند ورود آمریکا به عراق از «دروازه های جهنم» در سال ۲۰۰۳- نتیجه حمله به یمن نیز غیر از چیزی باشد که رهبران عربستان در تصور دارند، مشکل نیست. اما ایران، بنابر آنچه که «پیتر ون بارن»، نویسنده و کارمند قدیمی وزارت خارجه آمریکا می گوید، در سالهای آینده تنها کشور منسجم در کل منطقه خواهدبود.دوازده سال بعد ما می دانیم که کشور برنده در عراق کیست؛ ایران.

    ایالات متحده، با سرهم کردن ائتلافها و بستر سازی هایی در اینجا و آنجا و نیز با جا به جا کردن تلاش برای دانستن اینکه دشمن دشمنش  واقعاً کیست، در خاورمیانه به دور خود چرخیده است. با توجه به اینکه دقیقاً پس از هر اقدام اشتباه آمریکا در خاورمیانه، ایران گامی به جلو برداشته است، می توانید بر اساس یک داستان قدیمی درمورد «عواقب ناخواسته»، ایران را قدرت درحال ظهور در منطقه در نظر بگیرید و ناشی گری آمریکا را زمینه ساز آغاز دور جدیدی از برتری ایران بدانید.

     

     خبرهای امروز و کمی از تاریخ

    ایالات متحده اخیراً به این نتیجه رسید که باید در حمایت از نظامیان عراقی مورد حمایت ایران که بتازگی شهر «تکریت» را از «دولت اسلامی» بازپس گرفتند، حملات هوایی انجام دهد.

    همزمان، در عملیات بمباران نظامیان یمنی که مورد حمایت ایران قرار دارند، واشنگتن بنابر تقاضای عربستان اقدام به تأمین اطلاعاتی و سوخت رسانی هوایی کرد. درمورد ایران اما  باید گفت، این کشور همچنان به کمک و مشاوره دادن به «بشار اسد» رئیس جمهور سوریه، که واشنگتن هنوز هم خواهان معزول کردن اوست، و نیز به تأمین و حمایت از «حزب ا… لبنان» ادامه می دهد.در همین حال ایالات متحده موفق شده است چارچوبی از توافق با تهران را مورد مذاکره قرار بدهد که برداشته شدن تحریمها و به رسمیت شناخته شدن دیپلماتیک حق هسته ای ایران را تضمین می کند.

    قطعاً چارچوب مورد توافق در عین حال که تضعیف متحدان دیرینه آمریکا یعنی اسراییل، عربستان سعودی و کشورهای منطقه خلیج فارس را درپی خواهدداشت، جایگاه ایران را به عنوان قدرت منطقه‌ای بیش از پیش تقویت خواهد کرد.

    بدون شک یک فرد آگاه و زیرک می تواند همه آنچه را که در بالا ذکر شد، به عنوان رقص سیاسی واشنگتن به تصویر بکشد، اما واقعیت بسیار ساده تر و بسیار دردناکتر است. از زمان حمله آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳، سیاست آمریکا در منطقه ترکیبی از  گیجی و تحیر همراه با اقدامهایی ناشیانه و ناهماهنگ بوده که بیشترین نفع آنها عاید ایران شده است و هیچ جایی بهتر از عراق بیانگر این واقعیت نیست.

     

     بازگشت ایران (یک بار دیگر)

    در ۹ آوریل ۲۰۰۳، درست ۱۲ سال پیش، نیروهای ایالات متحده مجسمه صدام را از «میدان فردوس» بغداد به زیر کشیدند تا این حرکت آنها نمادی از  امیدواری بوش برای آغاز عملیات بازسازی خاورمیانه بر اساس آنچه که آمریکا در تصور داشت، باشد، عملیاتی که هدف از آن نه تنها به زانو درآوردن عراق بود، بلکه به زانو در آوردن سوریه و ایران را نیز مد نظر داشت.

    جای شک نیست که حمله به عراق به واقع، خط سیر وقایع را در جهتی قرار داد که هنوز هم در حال تغییر شکل دادن به خاورمیانه است، تغییر شکلی که زمانی غیر قابل تصور بود.

    در نگاه اول، نسخه آمریکایی جنگ سوم عراق، احساسی را که در زمان حمله هوایی به لیبی وجود داشت، تداعی می کرد، بدون آنکه برای نتایج بلند مدت جای نگرانی باشد، اما عراق ۲۰۱۵ به هیچ وجه لیبی ۲۰۱۱ نیست، چراکه این بار درحالی که آمریکا عقب نشینی می کند، ایران درحال ظهور است.

     

     برتری ایران

    خاورمیانه آماده تحول بود. پیش از حمله سال ۲۰۰۳ به عراق، آخرین تحول عمده در منطقه سقوط دست نشانده دیرینه آمریکا، شاه ایران، در سال ۱۹۷۹ به شمار می آمد. درواقع آمریکا صحنه را کاملاً برای برتری ایران آماده کرد. برای شروع، در سال ۲۰۰۳ ایالات متحده تهدید اصلی در مرزهای ایران را از بین برد: «صدام»، رئیس جمهور عراق در غرب و «طالبان» افغانستان در شرق. افزون بر این، تلاش طولانی مدت واشنگتن در این دو کشور، حتی ذایقه عمومی آمریکایی های تشنه به خون را نیز برای تدارک یک جنگ مشابه دیگر از بین برد و اشتیاق به برنامه های «عصر بوشی» را در «تل اویو» و «واشنگتن» برای حمله هوایی علیه تأسیسات هسته ای ایران از حرارت انداخت.

    اما بهتر از همه اینها برای ایرانیان، اعدام صدام در سال ۲۰۰۶ بود. ایران نه تنها شاهد نابودی دشمنی بود که در دهه ۱۹۸۰ به این کشور حمله کرد و آن را به مدت هشت سال درگیر جنگی سخت ساخت، بلکه متحدی نیز در عراق جدید به دست آورد. با متزلزل شدن نفوذ ایالات متحده در عراق و با روی کار آمدن دولتی شیعه در این کشور در انتخابات مارس ۲۰۱۰، ایران گام به داخل عراق گذاشت. به نظر می رسید دولت اوباما نسبت به دستاوردهای ایران در عراق ۲۰۱۰ بی توجه است و به نظر می رسد در سال ۲۰۱۵ نیز همین طور باشد.

     

     سایه ایران بر عراق

    در «تکریت»، نیروهای شیعه با هدایت و رهبری ایران، «دولت اسلامی» را از این شهر بیرون راندند. فرماندهی این نیروها را «قاسم سلیمانی»، فرمانده سپاه قدس ایران به عهده داشت.

    وی ائتلافی از نیروهای نظامی شیعه را برای بازپس گیری تکریت تشکیل داد. این نیروها و همین طور ارتش عراق که شیعیان به شکل فزاینده ای در آن قدرت یافته اند، مدتها از حمایت ایران برخوردار بوده اند. اما در سوی آمریکایی ماجرا، جو عجز و ناامیدی بر فضای تصمیم گیری درمورد حمله هوایی به تکریت بسیار قابل لمس  بود.  برای درک این حالت، می توان به اظهارات سخنگوی «پنتاگون» که تقریباً به دولت عراق التماس می کرد تا به واشنگتن بیشتر از تهران توجه کند، اشاره کرد: «فکر می کنم این مطلب مهم باشد که عراقی ها بدانند در جنگ علیه داعش برای آنها چیزی مهمتر از داشتن یک شریک قابل اعتماد نیست. یک شریک قابل اعتماد، حرفه ای و برخوردار از ظرفیتهای نظامی پیشرفته چیزی است که به وضوح متناسب با ائتلاف است».

    تصور کنید به یکی از سربازان آمریکایی که در سال ۲۰۱۱ عراق را ترک کرد، گفته می شد، تنها چند سال بعد در کشوری که بسیاری از همرزمانش در آن کشته شده اند، نیروی هوایی ایالات متحده به عنوان حامی هوایی ایران، درحال خدمت به این کشور خواهدبود. چه کسی فکرش را می کرد؟

     

     محدودیتهای قدرت هوایی

    شکی نیست که کاخ سفید تصور می کرد بمبهای ایالات متحده، عامل تعیین کننده ای در تکریت خواهند بود و دولت بغداد را به این نتیجه خواهند رساند که … چه؟ عراقی ها ما را بیشتر از ایرانیان دوست داشته باشند؟ اگرچه این «راهبرد» در ظاهر هم بسیار توهم آمیز به نظر می رسید، اما آنچه در عمل به اثبات رسید، بسیار عجیبتر بود. مشکل اصلی قدرت هوایی این است که همانند نیروی زمینی در مورد  اینکه پس از فرونشستن گرد و غبار جنگ چه کسی به عمارت حکومت وارد می شود، تعیین کننده نیست. بنابراین هرگونه پیروزی بر «داعش» در تکریت، صرف نظر از اینکه حملات هوایی چه نقشی در آن داشته باشند، فقط می تواند به قدرت گرفتن نظامیان شیعه مورد حمایت ایران منجر شود، اما درمورد اینکه آیا این کمک واشنگتن به محبوبیت آمریکا نزد عراقیان تأثیر داشته است یا خیر، نشانه های کمی دیده می شود. بیشتر مقامهای رسمی عراق نسبت به  اقدامهای آمریکا سکوت اختیار کرده اند و نیروهای نظامی شیعه دیدگاهی خشمگین و تحقیر آمیز نسبت به ایالات متحده داشته و اقدامهای واشنگتن را مداخله در امور خود دانسته اند.

    اکنون بهترین کاری که دولت اوباما می تواند انجام دهد این است که عاجزانه و نومیدانه نظاره گر آن باشد که تهران و بغداد، کرنش و احترام تقدیم یکدیگر می کنند. الگوی حاکم بر اوضاع نشان می دهد که در آینده شهرهای دیگری همچون «موصل»، دومین شهر بزرگ عراق و استان «الانبار» نیز به همین شکل از «دولت اسلامی»(داعش) بازپس گرفته شوند. شاید کمک هوایی واشنگتن نیز در این میانه دخیل باشد، اما بی‌گمان اهمیت کمی به واشنگتن داده خواهدشد.

     

     ایران در سوریه، لبنان و یمن

    در سوریه نیروهای ایران، از جمله نیروی قدس سپاه پاسداران و سرویسهای اطلاعاتی آن به کمک و مشاوره دادن به ارتش بشار اسد می پردازند. آنها همچنین از عناصر حزب ا… لبنان در جنگیدن در کنار بشار اسد حمایت می کنند. خیلی که خوشبین باشیم، باید بگوییم، واشنگتن با به کار گرفتن نیروی هوایی خود علیه «دولت اسلامی»، یک بار دیگر از درجه دوم اهمیت برخوردار خواهدبود.

    در یمن، دولت مورد حمایت ایالات متحده که با مشاوران نیروهای ویژه و طیف کاملی از پهبادهایی که برای عملیاتهای تروریستی هدف دهی شده بودند، حمایت می شد، بتازگی سقوط کرد. سفارت آمریکا در این کشور در ماه فوریه تخلیه شد و آخرین مشاوران در ماه مارس یمن را ترک کردند. افتادن کنترل صنعا و پس از آن دیگر بخشهای مهم کشور به دست گروه «الحوثی»، یک گروه اقلیت شیعی، در عبارت تحلیلگر «فارن پالیسی» این گونه بیان شده است:«یک پیروزی بزرگ برای ایران». سعودی های دستپاچه شده فوری مداخله کردند و پیوستن سریع ایالات متحده به این تعارض، حمایت فوری دولت اوباما از آن را اعلام کرد. حملات هوایی بی رحمانه سعودی (شاید با استفاده از بخشی از بمبهای خوشه ای به ارزش ۶۴۰ میلیون دلار که سال گذشته از آمریکا خریداری شده بودند) از سوی ائتلاف دیگری نیز حمایت شده است. این ائتلاف شامل «سودان»، «مصر»، «امارات متحده عربی» و دیگر قدرتهای سنی منطقه است. تهدید به حمله ای دیگر با استفاده از نیروی زمینی مصر نیز دور از انتظار نیست. اما صرف نظر از اینکه چه اتفاقی خواهد افتاد، آنچه مسلم است این است که ایران قوی تر خواهدشد. چه تهران رابطه خود را با حوثی هایی که تا مرزهای عربستان پیشروی کرده اند، برقرار کند و چه حوثی ها عقب رانده شوند و کشور آشوب زده یمن خود را گرفتار شاخه ای از «القاعده» ببینند، نتیجه بدون شک شرایط سعودی ها(و آمریکایی ها) را مغشوش و مختل خواهد کرد و در نتیجه اوضاع به نفع ایران تمام خواهدشد. به دلیل دارا بودن این امتیازات، ایرانیان در حال حاضر افزون بر  عراق، از جایگاه با اهمیتی در سه کشور خاورمیانه ای برخوردارند.

     

     برتری ایران و موضوع هسته ای

    ایران از موقعیت مناسبی برای برتری یافتن برخوردار است. از نظر ژئوپلتیک ایران تنها ملت منطقه است که توانسته است در طول هزاران سال، موجودیت خود را کم و بیش در درون مرزهایش حفظ کند. این کشور تقریباً به طور کامل از نظر قومیتی و مذهبی  کشوری با ثبات است. با وجود چند دهه تحریم، ایران- با برخورداری از چهارمین ذخایر تثبیت شده نفت جهان و دومین ذخایر گازی- موفق شده است با فروش بخش عمده نفت خود به آسیا، اقتصادش را منسجم نگاه دارد و  آماده است تا به محض برداشته شدن تحریمها، مقدار بیشتری نفت را به فروش برساند.

    برای در مسیر نگه داشتن قطار گفت و گوهای ایران و گروه ۱+۵ که بتازگی چارچوبی از توافق را به خود دیده است، دولت اوباما تا پایان ماه ژوئن، ۹٫۱۱ میلیارد دلار از دارایی های بلوکه شده ایران را  آزاد خواهد کرد. افزون بر این، ایالات متحده با فروش نفتی به ارزش ۲٫۴ میلیارد دلار خارج از محدودیتهای تحریم موافقت کرده و  فروش ۵٫۱ میلیارد دلار نفت در برابر طلا را مجاز شمرده است.به عبارت دیگر، کسی در واشنگتن هست که سخت خواهان تاوان پس دادن است. پس نباید تعجب کرد اگر «جان کری»، وزیر خارجه جهانگرد اوباما، اقامت در «سوئیس» را برای مذاکره با ایرانیان برگزیده است. او درحالی در «لوزان» پای میز مذاکره نشست که تکریت در آتش می سوخت، سوریه در جوشش بود، کشورش وادار به فرار از یمن شده بود و سعودی ها، جنگ خود را در این کشور آشوب زده آغاز کرده بودند. اینکه او حتی کلمه ای درباره این وقایع و یا حوادث دیگری که در آن زمان در جهان درحال رخ دادن بودند، بر زبان نیاورد، گویای آن است که دولت اوباما تا چه اندازه برای مذاکره با ایرانیان ارزش قایل است. ایرانیان که در این توافق چیزهای کمی از دست دادند و چیزهای زیادی به دست آوردند، با چنین توافقی فقط جایگاه خود را به عنوان قدرت منطقه ای تثبیت خواهندکرد. افزون بر این، یک توافق هسته ای که شکاف میان آمریکا، اسراییل و سعودی ها را گسترش دهد، به نفع قدرت جدید ایران خواهدبود. در نهایت اینکه، با برداشته شدن تحریمهایی که درآمدها و سرمایه گذاری های جدیدی را برای ایران درپی خواهدداشت، باید منتظر شکوفایی اقتصادی قدرتمندتر در این کشور نیز بود. حدس زدن برنده بزرگ توافق هسته ای کار دشواری نیست.

     

     و…آنچه در پیش است

    برقراری روابط با ایالات متحده هرگز برای رهبران ایران که از مسیر های متعارف تری نفوذ خود را در منطقه افزایش داده اند قابل توجه نبوده است. آنها در این مسیر تنها نبوده اند، اما موفقیت شان در سالهای اخیر بی نظیر بوده است. ظهور ایران را نه اشغالگری در کشورهای همسایه بلکه دولتهای متحد و نظامیان موافق و هوادار رقم زده اند. برخلاف دستاوردهای ایران، آمریکا سالها بلکه دهه ها همچنان تازه از راه رسیده ای بیش نخواهدبود و اگر از تقابل میان آمریکا و ایرانی که «بسیار قدرتمند» شده است خبری باشد، در آن صورت ما شاهد یک طنز، یک تراژدی و نابودی خونها و منابع آمریکا خواهیم بود.

    برچسب ها :

    نظرات