آوای شمال(طبرستان)
  • گزیده اخبار :
  • شنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۹ , Saturday 11 July 2020
    avayeshomal.ir
    آرشیو سایت





  • کد مطلب : 112899
  • تعداد نظرات : ۰ نظر
  • تاریخ انتشار خبر : ۲۳ بهمن, ۱۳۹۸ - ۱۲:۱۹
  • شما اینجا هستید :فرهنگی > فضای مجازی
  •   

    سودای سیمرغ| «تعارض»، قصه تنهایی و انزوا

    رضا یک شخصیت تنها ، غمگین و روان پریش است که حتی توانایی و مهارت گفت وگو با آدم ها را نیز ندارد. او با تمام زخم هایش تنهاست و تنها مرحمش ، قصه هایی است که از ذهنش تراوش می کند و با اینکه از گذشته اش فرار می کند اما هر بار قصه تلخ خیانت و طرد شدگی اش می شود پایانی بر داستان تخیلی اش.

    سودای سیمرغ| «تعارض»، قصه تنهایی و انزوا

    آوای شمال/ فیلم تعارض که نام قبلی آن ریست بود ، به کارگردانی محمد رضا لطفی از فیلم های نگاه نوی سی و هشتمین جشنواره فیلم فجر بود که با نگاهی خاص  به دنیای درون ، پا به کاخ جشنواره گذاشت.

    تیتراژ ابتدایی فیلم ، دوربین های کنترل ترافیک و نظارت بر اتوبان ها و معابر شهری را نشان می دهد و صدای رادیو که درباره مسیرهای مسدود و پر ترافیک گزارشی را ارائه می دهد.آنچه در همین ابتدا، اهمیت پیدا می کند دوربین است و قصه ای که از لنز این دوربین روایت می شود.

    قصه فیلم تعارض درباره فردی است که داستانش را مقابل دوربین تعریف می کند و حتی جلسات مشاوره و یا مراجعه اش به پلیس هم از همین لنز دیده می شود.در این فیلم ما با سیر زندگی رضا سر وکار داریم که نا گهان در انتهای فیلم ، همه چیز ریست شده و دوباره از نو آغاز می شود.

    این فیلم برخلاف عکس های منتشر شده از آن ،  تماما سیاه و سفید است و هیچ رنگی در آن وجود ندارد. سبکی که عموما در فیلم های معنا گرا شاهد آن هستیم و نمادی از این است که دنیای شخصیت اول فیلم ، هیچ رنگ و مفهومی جز تنهایی و انزوا ندارد.

    رضا بهبودی با بازی خوبش در این فیلم توانسته صحنه هایی را خلق کند که بیننده را با روحیات درونی خودش همراه کند. برش های موازی فیلم و معلق نگه داشتن هر تکه از قصه و تکرار چند باره آن در جای جای فیلم ، هم تشویش کارکتر اصلی را به خوبی به نمایش می دهد و هم به خلق صحنه های متناقض و پارادوکسیکال کمک می کند.

    برخی از سکانس های این فیلم که جزئی از زندگی روزمره رضا هستند ، پس از مدتی بیننده را به خود عادت می دهند. دیالوگ های رضا با پزشکش ، فقط یک گفت وگوی ساده با پزشک برای معالجه نیست در این دیالوگ ها، کدهایی به بیننده داده می شود که متوجه تناقض های گفته های رضا شود. اولین شکی که به این شخصیت می رود ، داشتن اختلال پارانوئید است و این تصور در مخاطب ایجاد می شود که رضا به خاطر اختلال پارانوئید به همسرش شک کرده و او را کشته است و این حس در بیننده تا یک سوم انتهایی فیلم باقی می ماند و سرانجام با یک شگفتی متوجه این موضوع می شویم که حدس مان اشتباه بوده است.

    از همان ابتدا که رضا داستان مشکلاتش را برای پزشکی که جای آن را دوربین گرفته ، می گوید با نگاهی به اطراف او متوجه می شویم که این مکان به مطب شباهت ندارد . این موضوع درباره گفت وگو با پلیس هم صدق می کند. علاوه بر این در سکانسهای صحبت با پزشک صدای زوزه باد شنیده می شود . همان طور که در سکانس اول مواجهه با پلیس ، از روی صدای بی سیم متوجه حضور رضا ، در مقابل پلیس می شویم.

    در خانه رضا همه چیز منظم و مرتب سر جای خودش قرار دارد و روی یک خط کشی فرضی ، همه چیز قرار دارد . وسواس بیش از حد او در نظم ، نه تنها در خانه و پینش وسایل خانه اش ، مشخص است بلکه برنامه روزانه زندگی اش هم این نظم وجود دارد و هر روز و هرشب یک سری از کارها را مانند ماشین کوکی انجام می دهد : از حرف زدنش جلوی آینه گرفته تا رقص شبانه اش.

    سکانسی از فیلم را می بینیم که رضا به همراه مادرش مشغول غذا خوردن است و روایت می کند که من و مادرم زندگی خوبی با هم داریم و من عاشق زندگی با او هستم . دوربین از بالا نشان می دهد درست در زمانی که رضا با مادرش در حال غذا خوردن است. تلویزیون ، زن ومردی را نشان می دهد که در کنار هم در رستوران، عاشقانه نشستند و منتظر غذایشان هستند. این موضوع نشان می دهد که رضا عشق به یک زن دیگر را فراموش کرده و تمامی توجه ، محبت و عاطفه اش را به مادرش معطوف کرده است.

    گذشته رضا ، گذشته مبهمی است که از زنی یاد می شود که او را ترک کرده و با نامزد سابقش از ایران گریخته است و حس طرد شدگی ، تحقیر ، ناراحتی و خشم فرو خورده ای که از این خیانت برای رضا ، به ارث گذاشته شده است . رضا با دنیایی از زخم ها و تله های روانی با فوت مادرش تنها شد و دوربین ها  همدم و هم صحبت او شدند تا جایی که در ذهنش کاراکتر ها و شخصیت هایی را پشت این دوربین متصور شده و با آنها هم صحبت می شود ، قهر می کند ، می خندد و خشمگین و یا افسرده می شود.

    این فیلم و ارتباط با دنیایی خارج از دنیای واقعی فیلم هر (HER ) را یاداوری می کند. فیلمی که مرد تنها و منزوی با یک سیستم عامل ارتباط می گیرد و در این ارتباط مجازی آن قدر غرق می شود که نیازهای عاطفی و جنسی اش را هم با این خیال برطرف می کند. رضا هم در این فیلم با دوربین هایش دنیایی ساخته و در این دنیا غرق می شود و هر بار که به پایان داستانش نزدیک می شود ، سعی می کند خودش را در کارکتر و شخصیت جدیدی ببیند و دوباره یک قصه جدید برای تنهایی اش سر هم کند.

    این فیلم سیاه سفید است چون زندگی در انزوا ، تنهایی آن قدر سخت و ثقیل است که هیچ چیزی نمی تواند جای این انزوا را بگیرد. رضا یک شخصیت تنها ، غمگین و روان پریش است که حتی توانایی و مهارت گفت وگو با آدم ها را نیز ندارد. او با تمام زخم هایش تنهاست و تنها مرحمش ، قصه هایی است که از ذهنش تراوش می کند و با اینکه از گذشته اش فرار می کند اما هر بار قصه تلخ خیانت و طرد شدگی اش می شود پایانی بر داستان تخیلی اش.

    نورپردازی ، فیلمبرداری و روایت چند تکه فیلم از ویژگی های این اثر است اما به نظر می رسد لطفی در اولین تجربه کارگردانی اش نتوانسته آنچه را که می خواسته با ساخت این فیلم بیان کند .

    برچسب ها :

    نظرات