آوای شمال(طبرستان)
  • گزیده اخبار :
  • دوشنبه ۵ خرداد ۱۳۹۹ , Monday 25 May 2020
    avayeshomal.ir
    آرشیو سایت





  • کد مطلب : 111311
  • تعداد نظرات : ۰ نظر
  • تاریخ انتشار خبر : ۱۵ دی, ۱۳۹۸ - ۱۱:۱۶
  • شما اینجا هستید :فرهنگی > فضای مجازی
  •   

    نقاش چهره شهدا: هر بار چهره حاج قاسم را می‌کشیدم، دعا می‌کردم به آرزویش برسد

    محمد اسدی جوزانی از اساتید نقاشی که سال‌ها در بخش تبلیغات سپاه پاسداران انقلاب اسلامی خدمت کرده است، می‌گوید: تا کنون ۸ ـ ۹ بار پرتره سردار سلیمانی را کشیده‌ام و هر بار موقع نقاشی صحبت‌هایش درباره شهادت را در ذهنم مرور می‌کردم و آرزو می‌کردم به آرزویش برسد.

    نقاش چهره شهدا: هر بار چهره حاج قاسم را می‌کشیدم، دعا می‌کردم به آرزویش برسد

    آوای شمال/ در ۱۷ سالگی مدرسه را رها کرد و به  جبهه‌های حق علیه باطل رفت و در قسمت تبلیغات مشغول شد. بعد از دو سال، به پشت جبهه مأمور شد و استعدادش را در نقاشی کشیدن کشف کرد و شد نقاش چهره شهدا. خودش می‌گوید آنقدر دستش در خلق اثر تند بوده که روزی ۵ تابلو از شهدا می‌کشیده است، به همین دلیل تعداد آثاری که خلق کرده قابل شمارش نیست. او به استعداد و تجربه‌اش اکتفا نکرد و پس از جبهه، ادامه تحصیل داد و از دانشگاه تهران لیسانس نقاشی گرفت و سپس در دانشگاه تربیت مدرس کارشناس ارشد نقاشی شد.

    محمد اسدی جوزانی تا ابتدای همین دی‌ماه، هیچ نمایشگاهی در ایران برپا نکرده بود، اما در عوض در اکثر کشورهای همسایه از جمله افغانستان، تاجیکستان، آذربایجان، عراق و حتی بوسنی و هرزگوین نمایشگاه برپا کرده است. می‌گوید تا قبل از بازنشستگی، امکان برپایی نمایشگاه در ایران نداشته تا شهرت مانع فعالیت‌های فرهنگی برون‌مرزی‌اش در نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نشود.

    او روز جمعه همزمان با اعلام خبر شهادت «سردار قاسم سلیمانی» فرمانده سابقش، خود را به کارگاه تجسمی حوزه هنری رساند و در کنار دیگر هنرمندان از جمله: احمد آقاقلی‌زاده، ناصر سیفی، مهدی فرخی، علی اسلامی مقدم، علی وزیریان، محمد صمدی، حسین یوزباشی، صابر شیخ ‌رضایی، علیرضا پوراکبری، حمید شریفی و عباس گنجی مشغول خلق پرتره این سردار رشید سپاه اسلام شد و پس از دو روز، نقاشی آبرنگ خود را به پایان رساند. همچنین تابلوی آبرنگ پرتره «شهید سپهبد حاج قاسم سلیمانی» از این هنرمند متعهد در «نگاه‌خانه» حوزه هنری به نمایش عموم گذاشته شده است.

    اسدی جوزانی می‌گوید: حاج قاسم سرداری خستگی‌ناپذیر بود و پس از ۴۰ سال جهاد حقش این نبود که در بستر بیماری از دنیا برود. من هر بار که نقاشی ایشان را می‌کشیدم، صحبت‌هایش درباره شهادت را در ذهنم مرور می‌کردم و آرزو می‌کردم به آرزویش برسد.

    او اگر چه چهره‌ای خندان از سردار سلیمانی را برای کشیدن نقاشی پرتره انتخاب کرده است، اما در دل به شدت غمگین بوده و همان حسی را داشته که پس از رحلت حضرت امام(ره) موقع ترسیم پرتره ایشان داشته است.

    به همین بهانه، با اسدی جوزانی استاد ۵۲ ساله نقاشی آبرنگ گفت‌وگو کردیم که مشروح آن در پی می‌آید.

    * چه شد که در دانشگاه نقاشی را انتخاب کردید؟ آیا استعداد را در خودتان کشف کرده بودید یا کسی مشوق شما بود؟

    بعد از حدود دو سال که جبهه بودم، ۶ ماه از لشکر حضرت رسول(ص) مأموریت دادند به تهران بروم. به سپاه شهرری رفتم و وقتی از من پرسیدند چه بلدی، گفتم مدرسه بودم و چیز خاصی بلد نیستم. گفتند پس برو مسئول کتابخانه شو! رفتم کتابخانه، اتاق کناری به تبلیغات اختصاص داشت و آنجا نقاشی شهدا را می‌کشیدند.

    وقتی به تبلیغات پشت جبهه منتقل شدم، مسئول سپاه شهرری گفت اگر قول می‌دهی بعد از ۳ ماه عکس شهید بکشی، قبول می‌کنم در این بخش مشغول شوی

    من هی تماشا می‌کردم و روز به روز علاقه‌ام بیشتر می‌شد. با مسئولمان صحبت کردم، گفت اگر قول می‌دهی بعد از ۳ ماه عکس شهید بکشی، قبول می‌کنم. من هم آنجا تمام تلاشم را کردم که خوب ببینم و بتوانم تکنیک را یاد بگیرم و اینچنین شد که نقاش شدم.

    * به خاطر دارید نام کسی که آن زمان در سال ۶۵ به شما نقاشی آموخت، چه بود؟

    آقای خالفی‌نژاد بودند.

    * هنوز با ایشان ارتباط دارید یا به فیض شهادت نایل آمدند؟

    در قید حیات هستند و چند سالی است که بازنشسته شده‌اند و تلفنی ارتباط دارم.

    * فکر می‌کردند از شما چنین نقاشی متبحری پروش یابد؟

    راستش بعید می‌دانم، هیچ‌وقت فکر نمی‌کرد (با خنده). البته من هنوز متبحر نیستم و دارم تمرین می‌کنم.

    * شکسته‌نفسی می‌کنید. کسی که اندکی از نقاشی سررشته داشته باشد، می‌داند که پرتره کشیدن با آبرنگ چه کار دشواری است!

    آبرنگ در تکنیک‌های نقاشی سخت است، چون تمرین بیشتری می‌خواهد و گاهی اینطور مثال می‌زنم که آبرنگ مثل تخریب‌چی است که اجازه خطا ندارد، یعنی اولین خطا، آخرین خطایش است. آبرنگ هم همینطور است، چون اگر خراب شود، باید کاغذ را دور انداخت و از ابتدا شروع کرد. اما رنگ روغن و اکریلیک این اجازه را به ما می‌دهد. به خاطر همین می‌گویند آبرنگ سخت‌تر است.

    * بعد از پایان جنگ دوباره درس‌خواندن را ادامه دادید و وارد دانشگاه شدید؟

    بله، سوم راهنمایی بودم که درس را رها کردم، بعدش دوباره به تحصیل بازگشتم. فشرده خواندم و دیپلم را گرفتم. بلافاصله دانشگاه قبول شدم و سال ۷۴ فارغ‌التحصیل شدم. انگیزه‌ام این بود که این هنر نقاشی را تجربی یاد گرفته‌ام، به صورت آکادمیک هم بیاموزیم.

    مجموعاً چند سال جبهه بودید؟
    من حدود ۶ ماه که به صورت داوطلب بسیجی در جبهه بودم، بعدش اصرار کردند که فرم سپاه را پر کنم و به این ترتیب، سپاهی شدم و مجموعاً ۴ سال و نیم در جبهه‌های حق علیه باطل بودم. بعد از جنگ هم توفیق داشتم که در جبهه سوریه هم حضور داشته باشم.

    * در جبهه هم کار تبلیغاتی می‌کردید یا رزمی؟

    نه فقط در تبلیغات بودم و نقاشی کار می‌کردم و عکس رزمندگانی را می‌کشیدم که شهید می‌شدند. در منطقه عکس شهدای گردان را می‌کشیدم و همانجا نصب می‌شد، اما در تهران که بودیم، نقاشی شهدا پس از اتمام به خانواده‌هایشان تقدیم می‌شد.

    کل عمرم را پرتره شهدا کشیده‌ام و فکر می‌کنم بسیاری از خانواده شهدا، حداقل یک کار از من در خانه‌شان دارند

    * شمرده‌اید که تا کنون تصویر چند شهید را نقاشی کرده‌اید؟

    قابل شمارش نیست! کل عمرم را پرتره شهدا کشیده‌ام و فکر می‌کنم بسیاری از خانواده شهدا، حداقل یک کار از من در خانه‌شان دارند. من دستم خیلی تند بود و موظفی‌ام بیشتر از همه بود؛ یعنی اکثر دوستان موظف بودند روزی ۲ نقاشی بکشند اما من باید روزی ۵ نقاشی می‌کشیدم!

    * بیشترین پرتره‌ای که از یک شهید کشیده‌اید، متعلق به که بوده است؟

    شهید آوینی بود. فکر می‌کنم بیش از ۱۵ بار تصویر این شهید را کشیده‌ام اما فقط ۲ نقاشی در اختیار خودم است. آخرین بار همین سه هفته پیش بود که در مراسم «شاهدان شیدایی» در گوشه‌ای از سالن همایش مشغول ترسیم چهره شهید آوینی بودم و پایان مراسم به خانواده ایشان تقدیم شد. البته هیچ‌گاه خودش را از نزدیک ملاقات نکردم.

    بیشترین پرتره‌ای که کشیده‌ام، از شهید آوینی بوده که فکر می‌کنم بیش از ۱۵ تاست؛ البته هیچ‌گاه او را ملاقات نکردم

    * معمولاً ترسیم چهره هر شهید چقدر زمان می‌برد؟ 

    با این جزئیاتی که در نمایشگاه دیدید، هر پرتره آبرنگ حداقل ۲۴ ساعت وقت می‌برد. چون با ظرافت کار می‌کنم، البته معمولاً اینچنین نیست که یک سره کار کنم، بستگی به احوالم دارد، اگر دلم به کار برود، معمولاً شبی دو ساعت وقت می‌گذارم.

    * شیوه کار آبرنگ معمولا اینگونه است که ابتدا طراحی را روی کاغذ می‌کشند و سپس رنگ‌گذاری می‌کنند. شما موقع رنگ‌گذاری از کجای نقاشی شروع می‌کنید؟

    هر نقاشی یک عادتی دارد، عادت من این است که از بینی شروع می‌کنم، سپس گونه، پیشانی و چانه‌ها را رنگ می‌گذارم. چشم‌ها را آخر می‌کشم. چون چشم در میزان شباهت نقاشی با اثر اصلی خیلی مهم است؛ معمولاً اولین نگاه هم که بیننده می‌اندازد، چشم را می‌بیند. من می‌گذارم رنگ پوست و فضای دور در بیاید، تا رنگ‌ها هماهنگ باشند.

    * وقتی می‌خواهید پرتره یک شهید را بکشید، دانستن خلق و خو و حال و هوایش چقدر تأثیرگذار است؟

    خیلی تأثیر دارد، چون روی حالات شخصی‌ام اثر می‌گذارد. شاید نتوانم خوب توضیح دهم، چون راحت‌تر قلم می‌زنم تا راحت‌تر حرف بزنم. اما خلاصه‌اش این است که وقتی مستندی درباره یک شهید دیده باشم، کتابی دربار‌ه‌اش خوانده باشم یا اطلاعاتی درباره احوالات شخصی‌اش داشته باشم، با او راحت‌تر ارتباط می‌گیرم، خودشان هم موقع کار بیشتر مدد می‌کنند و روی ضرب قلمم اثر می‌گذارد. البته گاهی حس می‌کنم اگر یک قسمت را رها کنم و دیگر روی آن کار نکنم، بیشتر به دلم بنشیند. برای همین جرأت نمی‌کنم بیشتر کار کنم تا مبادا خراب شود.

    وقتی مستندی درباره یک شهید دیده باشم، کتابی دربار‌ه‌اش خوانده باشم یا اطلاعاتی درباره احوالات شخصی‌اش داشته باشم، با او راحت‌تر ارتباط می‌گیرم و خودش هم موقع کشیدن پرتره مدد می‌کند

    * کدام شهدا تأثیر بیشتری روی شما داشته‌اند؟

    شهید ابراهیم هادی و اخیراً شهید مدافع حرم روح‌الله قربان‌زاده روی من تأثیر بسیاری گذاشتند. مخصوصا دومی که مستندی از او را دیدم و با توضیحاتی که خانمش می‌داد، دلم شکست. همان شبی که مستندش را دیدم، مقدمات پرتره‌اش را آماده کردم و یک کار دلی از آب در آمد.

    * شما در نخستین نمایشگاه خود که اخیراً برپا شد، غیر از پرتره شهدا، چند تصویر هم داشتید که آن‌ها را شهدای زنده نامیدید، از جمله شیخ ابراهیم زکزاکی و حاج قاسم سلیمانی…

    بله، سردار سعید قاسمی را هم کشیده‌ام. چون دیدم پس از زلزله کرمانشاه خانه و زندگی خود را یک سال ترک کرد و رفت آنجا تا خدمت کند. با خودم گفتم او یک سال خودش را وقف مردم کرده است، کمترین کاری که می‌توانم بکنم این است که یک روز خودم را وقف او کنم و پرتره‌اش را بکشم. اتفاقا کشیدم و برایش فرستادم؛ تشکر کرد و به شوخی برایم نوشت: چرا مرا اخمو کشیدی!

    * آقای اسدی فکر می‌کردید از هفته قبل تا این هفته، یکی از شهدای زنده نمایشگاه شما واقعاً شهید شود؟

    در برهه‌ای از خدمتم در سپاه پاسداران، عضو نیروی قدس بودم و توفیق این را داشتم که چندین سال از نیروهای سردار سلیمانی باشم. به عقیده ما ایشان شهید زنده بود و خودش هم همیشه آرزوی شهادت را داشت و بهترین فرجام برایش شهادت بود که الحمدلله قسمتش هم شد.

    تا کنون ۸ ـ ۹ بار پرتره سردار سلیمانی را کشیده‌ام و هر بار که نقاشی ایشان را می‌کشیدم، صحبت‌هایش درباره شهادت را در ذهنم مرور می‌کردم و آروز می‌کردم به آرزویش برسد

    تا کنون ۸ ـ ۹ بار پرتره ایشان را کشیده‌ام که البته فقط ۳ تای آن در اختیار خودم است. من هر بار که نقاشی ایشان را می‌کشیدم، صحبت‌هایش درباره شهادت را در ذهنم مرور می‌کردم و آرزو می‌کردم به آرزویش برسد؛ چون ۴۰ سال جهاد کرده بود و حقش این نبود که در بستر بیماری از دنیا برود. ان‌شاءالله آن دنیا شفیع ما باشد.

    همان دیروز که خبر شهادت سردار سلیمانی را شنیدم، به همراه چند تن از دوستان به حوزه هنری آمدیم و خودجوش شروع به نقاشی پرتره ایشان کردیم. امروز کار من تکمیل شد و فکر می‌کنم به زودی در قالب یک نمایشگاه ویژه به نمایش در آید.

    برای پرتره شهادت ایشان، چهره‌ای خندان را انتخاب کردم، چون هر زمان ایشان را می‌دیدم، لبخند بر لب داشت؛ انگار داشت به شهادت لبخند می‌زد. اگر چه این اثر را با غم و اندوه کشیدم و همان حسی را داشتم که موقع کشیدن عکس امام(ره) بعد از رحلت داشتم.

    موقع کشیدن نقاشی سردار سلیمانی، همان حسی را داشتم که بعد از رحلت حضرت امام(ره) موقع نقاشی چهره ایشان داشتم

    پرچم مقاومت همیشه افراشته است و ان‌شاءالله انتقام خون شهید سلیمانی گرفته می‌شود.

    * ان‌شاءالله.

    برچسب ها :

    نظرات