آوای شمال
  • گزیده اخبار :
  • چهارشنبه ۳۰ خرداد ۱۳۹۷ , Wednesday 20 June 2018

    ابزار هدایت به بالای صفحه

    avayeshomal.ir
    آرشیو سایت





  • کد مطلب : 101107
  • تعداد نظرات : ۰ نظر
  • تاریخ انتشار خبر : ۳۱ اردیبهشت, ۱۳۹۷ - ۰۹:۵۸
  • شما اینجا هستید :اجتماعی
  •   

    چهار سال زمین گیر شدن «مرتضی» با «تومور مغزی»+تصاویر

    مرتضی ۳۲ ساله، چهار سالی است که با بیماری تومور مغزی در سر، زمین گیر شده و روزگار سختی را تحمل می‌کند؛بی آنکه بتواند در اثر ناتوانی در پرداخت هزینه، روند درمان را ادامه دهد.

    آوای شمال/ حکایت عجیبی است فقر و درماندگی حاصل از آن و درگیر بودن با بیماری سخت و طاقت فرسا!

    با هزار آرزو تشکیل زندگی دهی و در اثر یک بیماری، شریک زندگی و نان آور خانه‌ات در گوشه‌ای زمین گیر شود و با بیماری طاقت فرسایی دست و پنجه نرم کند.

    با چنین شرایطی مادر خانه مجبور شود هر روز با اشک و آه، سردرگم به دنبال پیدا کردن راهی برای تأمین هزینه درمان همسرش و گذران زندگی باشد و کاسه چه کنم!چه کنم! بر دست گیرد.

    کودک خانواده که چند سالی است پدر رنجور خود را در کنج خانه می‌بیند و حسرت گرمای دست و قدم زدن با او در بیرون خانه، به دلش مانده و به جای صدای دلنشین پدر، آه و ناله او را شنیده باشد.

    آری! امروز پای درد و دل خانمی نشسته‌ام که سختی زندگی و بیماری همسر، طاقتش را طاق کرده و انگار! دیگر توان حرکت و طی کردن راه طولانی زندگی را ندارد.

    روایت امروز داستان زندگی «سید مرتضی حسینی» جوان روستای «نوگران» زرین شهر اصفهان است که چهار سالی است به بیماری تومور مغزی مبتلاست و به دلیل عدم توان پرداخت هزینه درمان، زمین گیر شده و با این بیماری سخت، روزگار  می‌گذراند.

    فاطمه یزدانی ۲۵ ساله، همسر او که اهل روستای «نوگران» از توابع زرین شهر اصفهان است، می‌گوید: سال ۸۷ با سید مرتضی ازدواج کردم.

    در سال ۹۲، یک روز همسرم بعد از مراجعه از کار روزانه دچار سردرد و تهوع شدید شد. او را برای درمان به بیمارستانی در اصفهان بردیم. از دیماه تا اسفندماه همین سال در بیمارستان بستری بود، اما به دلیل هزینه بالای درمان در بیمارستان  اورا به خانه آوردیم و الان مدت چهار سال در منزل بستری است.

    هق هق گریه امانش نمی‌دهد و انگار غم بزرگی درونش را گرفته است. او از سختی روزهای درمان همسرش می‌گوید که چه طور به دلیل عدم توان پرداخت داروها باید آه و ناله او را می‌شنیده است و این روند همچنان ادامه دارد.

    فاطمه که تنها ۲۵ سال دارد،می‌افزاید: مدت دو سال تحت پوشش کمیته امداد بودیم و بخشی از هزینه درمان همسرم را از طریق این کمیته تأمین می‌کردیم.

    به دلیل اینکه همسرم کارگر ساختمانی بود، توانستم بیمه تأمین اجتماعی او را فعال کنم و ماهانه مبلغی حدود یک میلیون تومان مستمری دریافت می‌کنیم.

    مبلغ دریافتی ما از کمیته امداد در آن زمان ۸۰ هزار تومان بود که پس از مدتی به ما اعلام کردند “به دلیل اینکه درآمد شما بیش از ۳۰۰ هزار تومان است دیگر مستمری به شما تعلق نمی گیرد.”

    روزگار به سختی می گذرد؛ به شکلی که در هزینه‌های روزانه نیز دچار مشکل هستیم. همسرم در این چند سال قدرت تکلم و حرکت کردن ندارد و تنها نگاه می‌کند.

    خیریه‌ای به نام حضرت ابوالفضل(ع) که در اصفهان فعالیت می‌کند، ماهانه مبلغ ۲۰۰ هزار تومان به من کمک می‌کند که این تنها بخش کوچکی از هزینه درمان همسرم را تأمین می‌کند؛ ضمن اینکه دختری هشت ساله دارم که در کلاس دوم دبستان درس می‌خواند.

    من دوره آرایشگری را گذرانده‌ام و دارای هشت مدرک بین‌المللی آرایشگری هستم و مدتی به صورت درصدی در آرایشگاهی فعالیت کردم، اما به دلیل بیماری سخت همسرم و نیاز او به حضور مستمرم در خانه، کار را رها کردم.

     شرایط سختی دارم و پس از مدتی به دلیل عدم توان پرداخت هزینه‌های درمان و مخارج زندگی مجبور شدم مبلغ ۳۰ میلیون تومان از فردی قرض گرفته و به صورت دادن بهره به این فرد، ماهانه مبلغی به او بپردازم.

    مدتی اقساط این وام را پرداختم اما دیگر توان پرداخت را نداشتم و آن فرد گفت”نمی خواهید به من بهره پول را بدهید بلکه فقط اصل پول من را زود پرداخت کنید.”

    در چنین شرایطی دو وام ۱۵ میلیونی از کمیته امداد گرفتم تا بتوانم مکان و امکاناتی را فراهم کنم و به شغل آرایشگری بپردازم اما بدهی ۳۰ میلیونی و فشار طلبکارمان ما را مجبور کرد این مبلغ را به او بپردازم تا از زیر فشار این بدهی خارج شوم.

    در مجموع، برای پرداخت اقساط این دو وام، ماهانه ۵۶۰ هزار تومان از درآمد حدود یک میلیون تومانی‌مان که آن هم حقوق دریافتی از سازمان تأمین اجتماعی است را بابت این دو وام به بانک می‌پردازم.

    مجبور هستم با باقیمانده پول هزینه روزانه زندگی را تأمین کنم. خانه کوچکی را در روستا اجاره کردم و بخشی از درآمدم را بابت اجاره خانه پرداخت می‌کنم.

    مدت دو سال است که دیگر توان ادامه درمان همسرم و خرید دارو را ندارم و او بارها در طی شبانه روز تشنج می‌کند.

    زهرا در حالی که برای مدتی به دلیل ناراحتی صحبتش را قطع می‌کند، بیان می‌کند: برای تحصیل دخترم نیز دچار مشکل هستم.

    برای نمونه سال گذشته به دلیل اینکه توان پرداخت هزینه تهیه لباس فُرم دخترم را نداشتم، مجبور شدم از لباس فرزند یکی از دوستانم استفاه کنم که دخترم از این وضعیت بسیار ناراحت بود و همیشه می‌گفت” از اینکه مجبور هستم لباس‌های یک دختر دیگری را بپوشم، پیش هم کلاس‌هایم خجالت می‌کشم.”

    حالا دیگر هیچ کمکی جزء کمک ماهانه ۲۰۰ هزار تومانی خیریه حضرت ابوالفضل (ع) دریافت نمی‌کنم؛ البته به سازمان بهزیستی هم مراجعه کرده‌ام اما آنها به من اعلام کردند به دلیل اینکه بیماری همسرت ضایعه نخاعی نیست، نمی‌توانیم به شما کمکی کنیم.

    البته فردی از نیروهای کمیته امداد زرین شهر هزینه کار درمانی همسرم را به صورت شخصی می‌پردازد و  در روزهای فرد هفته با ماشین او را به فیزیو تراپی می‌برد.

    به  هر پزشکی که مراجعه کرده‌ام من را از درمان همسرم ناامید کرده‌اند.

    با توجه به شرایط نامناسبی که دارم به من پیشنهاد شد تا از همسرم جدا شده و ازدواج مجددی کنم اما راضی نمی‌شوم  همسرم را با چنین شرایطی رها کرده و ازدواج دیگری کنم.

    او در حالی که با گریه صحبت خود را به پایان می‌رساند یادآور می‌شود: خانواده خودم و همسرم نیز توان کمک کردن به ما را ندارند؛ لذا از خیرین و مردم نوع دوست می‌خواهم من را در تأمین هزینه زندگی و ادامه درمان همسرم یاری کنند و شرایطی را فراهم کنند تا بتوانم خانه‌ای با شرایط مناسب از خودم داشته باشم تا بتوانم زندگی‌ام را ادامه دهم.

    هموطنان نوع دوست می‌توانند کمک های خود را از طریق این لینک به حساب این خانواده واریز کنند.

     

    برچسب ها :

    نظرات